شعار خاندان مارتل چیه؟!!
«سرکوب نشده، سر خم نکرده، شکسته نشده»
حجم زیاد درگیری دورن با تارگرین ها میدونم
میدونم حتی یه اژدها رو کشتن (بطور اتفاقی اسکوپیون خورد تو چشش)
ولی همه اینا بعد اومدن اگان بود
یه مورد فقط خارجی بودن تارگرین ها میمونه اونم چطور استارک ها برای دورنی ها خارجی نیستن؟!
چطور مردم شمال با پادشاهی تحت تابعیت یه استارک مشکل دارن، بقیه پادشاهی ها مشکل ندارن؟!
طوری میگین برای دورن چیزی نمونده انگار برای شمال چیزی باقی مونده!
در ضمن، کتاب در حال زمینه چینی برای پیوستن دورن به یانگ گریف هست و مثل سریال بخاطر اینکه نویسنده ها حوصله شو نداشتن به دورن پرداخت بکنن الکی حذفشون نکردن
دورن ها تا حالا سرخم کرده باشه هم بخاطر ازدواج ها و توافقات سیاسی بود
اگه منظورتون آریاست باید بگم هیچ ربطی به فصل های اول نداره و نویسندگان خودشون ربط دادن و اینکه آریا نایت کینگ رو بکشه رو سه سال پیش تصمیم گرفتن
تو دو فصل آخر هم سرنخی هم به جز خنجری که برن به آریا داد وجود نداره
surtr:
نایت کینگی در کتاب وجود نداره و همش قصه های ننه پیره
تازه هم اونی هم که تو کتاب هست توسط پادشاه شمال و جورامون اعدام شد و اصلا اونی که در سریاله نیست
اینکه آیا زنده اس یا نه هم مارتین گفته احتمال زنده موندنش از برندون معمار و لن زیرک بیشتر نیست (یعنی به احتمال زیاده صفر)
راجع چیزایی که مارتین به نویسندگان گفته :
مارتین سه تا از اتفاقات مهمی که قرار بود شاهدشون باشیم رو به نویسندگان گفته
اولی مرگ شیرین براثیون بود
دومی مرگ هودور و گذشته اش بود
سومی هم به احتمال 99 درصد مدکوئین شدن دنریس بود
راجع یورون هم بگم یورون کتاب با یورون سریال کلی فرق داره و تو کتاب شرورتره
حتی مارتین هم از شخصیتی که برای یورون تو سریال درست کرده بودن نارحت بوده
من که همچین مصاحبه ای جایی ندیدم
در ضمن، تا آخر کتاب پنجم شخصیتی به اسم نایت کینگ تو کتاب وجود نداره و همش افسانه و داستان های ننه پیره (که همون نایت کینگ هم با نایت کینگ سریال فرق داره)
مگر اینکه تو کتاب ششم این شخصیت رو وارد کتاب کنه
یه احتمال دیگه هم هست که بزرگترین ویلن کتاب یورونه که شیپور اژدها هم داره و قصد داره دیوار رو خراب کنه
یه نکته دیگه هم بگم
اینکه میگن مارتین گفته پایان کتاب با پایان سریال تفاوتی نداره و درست نیست و ناقصه
مارتین نگفته پایان سریال با کتاب یکیه
مارتین فقط گفته "فکر نمی کنم پایان سریال با پایان کتاب تفاوتی داشته باشد"
یعنی فقط نظر خودشو گفته
حالا بماند پایان دنریس یا پایان وایت واکرها
بخشی از نقد رضا حاج محمدی که در اون مصاحبه مارتین هم هست (حتما بخونید) :
«شکستن انتظارات وقتی واقعا جواب میدهد که نتیجهی واقعی منطقیتر از نتیجهای که انتظارش را داشتیم از آب در بیاید. مارتین در یکی از مصاحبههایش در جواب به این سؤال که آیا نظریهپردازیهای آنلاینِ طرفدارانش را چک میکند تا ببیند کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آنها به درستی حدس زده باشند، سرانجامشان را تغییر خواهد داد میگوید: «این کار رو نمیکنم. به چندتا سایت سر زدم و بحث و گفتگوها و تئوریها و گمانهزنیهاشون رو دربارهی مسیرِ داستان و راز و رمزها خوندم. خیلیهاشون کاملا پرت و پلا اشتباه بودن، ولی بعضیها هم به درستی حدس زده بودن. اینجا زمانی بود که تو سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با این موضوع گلاویز شدم. با خودم گفتم یه سری یه چیزهایی رو به درستی حدس زدم، آیا باید تغییرشون بدم. تصمیم گرفتم که تغییر دادنشون کار فاجعهباری خواهد بود. بالاخره من در طول داستان سرنخهایی گذاشته بودم که به یه چیز خاص اشاره میکردن و حالا اگه بخوام اون رو فقط به خاطر اینکه یه نفر در بین هزار نفر اونو به درستی حدس زده تغییر بدم، راهحل رضایتبخشی نخواهد بود. این کار مثل یه جور جرزنی میمونه. تو این موقعیت چی کار باید بکنی؟ آیا فقط برای اینکه مردم رو غافلگیر کنی باید تغییرش بدی و یه یه چیز مسخره و عجیب و غریب رو جایگزینش بکنی که هیچ زمینهچینیای براش انجام ندادی؟ البته که میتونم یهدفعه بیگانههای فضایی رو به داستان اضافه کنم. این یکی حتما همه رو غافلگیر میکنه. بالاخره عمرا هیچکس این یکی رو پیشبینی کرده باشه. اما این کار داستان رو خراب میکنه. فکر کنم بعضی از نویسندهها این کار رو میکنن که اشتباهه. اگه در حال نوشتن یه داستان کاراگاهی باشی و کتابت رو جوری نوشته باشی که به قاتلبودن خدمتکارِ خانه اشاره میکنه و بعد متوجه میشی که یه نفر تو اینترنت از قبل فهمیده که خدمتکار خانه قاتله، نمیتونی یهدفعه وسط داستان تصمیم بگیری که کلفتِ خونه، قاتله. اینطوری کل کتاب نابود میشه. یهدفعه تموم زمینهچینیها و سرنخهایی که اوایل داستان انجام دادی بود به بنبست میخورن و باید شروع به معرفی کردن سرنخهای جدید کنی و برگردی و معنای صحنههای قبلی رو عوض کنی. گندکاری میشه». این توضیحاتِ مارتین دربارهی اهمیت پایبند ماندن به زمینهچینیهای گذشته. حالا آن را با توضیحات بنیاف و وایس در برنامهی بعد از اپیزود «شب طولانی» مقایسه کنید: «باید از اتفاقات قابلانتظار دوری کنی و جان اسنو همیشه قهرمان و ناجی بوده. برای همین کشته شدن شاه شب به دست اون به نظرمون درست نمیرسید».»
surtr:
همه بازیگرا خوب نبودن و خیلی از بازیگرا هم در حد فصل های اول نیستن
در مورد لنا هیدی هم نگفتم بد بازی میکنه، فقط اینکه برای حضور کوتاه اش (به غیر از قسمت پنجم) اینقدر گرفته رو درک نمیکنم
یه چیزی هم یادم رفت بگم
تو کتاب شخصیتی به یانگ گریف وجود داره که ادعا داره پسر ریگار هستش یعنی اگان تارگرین
که نمرده و واریس بزرگش کرده
اگه این شخصیت تو سریال بود دورنی ها هم وارد معادلات میشدن و احتمالا از یانگ گریف بخاطر الیا مارتل حمایت میکردن
نه اینکه بخاطر اینکه پت و مت حوصله شو ندارن پرداخت نکنن
«سرکوب نشده، سر خم نکرده، شکسته نشده»
حجم زیاد درگیری دورن با تارگرین ها میدونم
میدونم حتی یه اژدها رو کشتن (بطور اتفاقی اسکوپیون خورد تو چشش)
ولی همه اینا بعد اومدن اگان بود
یه مورد فقط خارجی بودن تارگرین ها میمونه اونم چطور استارک ها برای دورنی ها خارجی نیستن؟!
چطور مردم شمال با پادشاهی تحت تابعیت یه استارک مشکل دارن، بقیه پادشاهی ها مشکل ندارن؟!
طوری میگین برای دورن چیزی نمونده انگار برای شمال چیزی باقی مونده!
در ضمن، کتاب در حال زمینه چینی برای پیوستن دورن به یانگ گریف هست و مثل سریال بخاطر اینکه نویسنده ها حوصله شو نداشتن به دورن پرداخت بکنن الکی حذفشون نکردن
دورن ها تا حالا سرخم کرده باشه هم بخاطر ازدواج ها و توافقات سیاسی بود
اگه منظورتون آریاست باید بگم هیچ ربطی به فصل های اول نداره و نویسندگان خودشون ربط دادن و اینکه آریا نایت کینگ رو بکشه رو سه سال پیش تصمیم گرفتن
تو دو فصل آخر هم سرنخی هم به جز خنجری که برن به آریا داد وجود نداره
نایت کینگی در کتاب وجود نداره و همش قصه های ننه پیره
تازه هم اونی هم که تو کتاب هست توسط پادشاه شمال و جورامون اعدام شد و اصلا اونی که در سریاله نیست
اینکه آیا زنده اس یا نه هم مارتین گفته احتمال زنده موندنش از برندون معمار و لن زیرک بیشتر نیست (یعنی به احتمال زیاده صفر)
راجع چیزایی که مارتین به نویسندگان گفته :
مارتین سه تا از اتفاقات مهمی که قرار بود شاهدشون باشیم رو به نویسندگان گفته
اولی مرگ شیرین براثیون بود
دومی مرگ هودور و گذشته اش بود
سومی هم به احتمال 99 درصد مدکوئین شدن دنریس بود
راجع یورون هم بگم یورون کتاب با یورون سریال کلی فرق داره و تو کتاب شرورتره
حتی مارتین هم از شخصیتی که برای یورون تو سریال درست کرده بودن نارحت بوده
در ضمن، تا آخر کتاب پنجم شخصیتی به اسم نایت کینگ تو کتاب وجود نداره و همش افسانه و داستان های ننه پیره (که همون نایت کینگ هم با نایت کینگ سریال فرق داره)
مگر اینکه تو کتاب ششم این شخصیت رو وارد کتاب کنه
یه احتمال دیگه هم هست که بزرگترین ویلن کتاب یورونه که شیپور اژدها هم داره و قصد داره دیوار رو خراب کنه
یه نکته دیگه هم بگم
اینکه میگن مارتین گفته پایان کتاب با پایان سریال تفاوتی نداره و درست نیست و ناقصه
مارتین نگفته پایان سریال با کتاب یکیه
مارتین فقط گفته "فکر نمی کنم پایان سریال با پایان کتاب تفاوتی داشته باشد"
یعنی فقط نظر خودشو گفته
حالا بماند پایان دنریس یا پایان وایت واکرها
«شکستن انتظارات وقتی واقعا جواب میدهد که نتیجهی واقعی منطقیتر از نتیجهای که انتظارش را داشتیم از آب در بیاید. مارتین در یکی از مصاحبههایش در جواب به این سؤال که آیا نظریهپردازیهای آنلاینِ طرفدارانش را چک میکند تا ببیند کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آنها به درستی حدس زده باشند، سرانجامشان را تغییر خواهد داد میگوید: «این کار رو نمیکنم. به چندتا سایت سر زدم و بحث و گفتگوها و تئوریها و گمانهزنیهاشون رو دربارهی مسیرِ داستان و راز و رمزها خوندم. خیلیهاشون کاملا پرت و پلا اشتباه بودن، ولی بعضیها هم به درستی حدس زده بودن. اینجا زمانی بود که تو سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با این موضوع گلاویز شدم. با خودم گفتم یه سری یه چیزهایی رو به درستی حدس زدم، آیا باید تغییرشون بدم. تصمیم گرفتم که تغییر دادنشون کار فاجعهباری خواهد بود. بالاخره من در طول داستان سرنخهایی گذاشته بودم که به یه چیز خاص اشاره میکردن و حالا اگه بخوام اون رو فقط به خاطر اینکه یه نفر در بین هزار نفر اونو به درستی حدس زده تغییر بدم، راهحل رضایتبخشی نخواهد بود. این کار مثل یه جور جرزنی میمونه. تو این موقعیت چی کار باید بکنی؟ آیا فقط برای اینکه مردم رو غافلگیر کنی باید تغییرش بدی و یه یه چیز مسخره و عجیب و غریب رو جایگزینش بکنی که هیچ زمینهچینیای براش انجام ندادی؟ البته که میتونم یهدفعه بیگانههای فضایی رو به داستان اضافه کنم. این یکی حتما همه رو غافلگیر میکنه. بالاخره عمرا هیچکس این یکی رو پیشبینی کرده باشه. اما این کار داستان رو خراب میکنه. فکر کنم بعضی از نویسندهها این کار رو میکنن که اشتباهه. اگه در حال نوشتن یه داستان کاراگاهی باشی و کتابت رو جوری نوشته باشی که به قاتلبودن خدمتکارِ خانه اشاره میکنه و بعد متوجه میشی که یه نفر تو اینترنت از قبل فهمیده که خدمتکار خانه قاتله، نمیتونی یهدفعه وسط داستان تصمیم بگیری که کلفتِ خونه، قاتله. اینطوری کل کتاب نابود میشه. یهدفعه تموم زمینهچینیها و سرنخهایی که اوایل داستان انجام دادی بود به بنبست میخورن و باید شروع به معرفی کردن سرنخهای جدید کنی و برگردی و معنای صحنههای قبلی رو عوض کنی. گندکاری میشه». این توضیحاتِ مارتین دربارهی اهمیت پایبند ماندن به زمینهچینیهای گذشته. حالا آن را با توضیحات بنیاف و وایس در برنامهی بعد از اپیزود «شب طولانی» مقایسه کنید: «باید از اتفاقات قابلانتظار دوری کنی و جان اسنو همیشه قهرمان و ناجی بوده. برای همین کشته شدن شاه شب به دست اون به نظرمون درست نمیرسید».»
همه بازیگرا خوب نبودن و خیلی از بازیگرا هم در حد فصل های اول نیستن
در مورد لنا هیدی هم نگفتم بد بازی میکنه، فقط اینکه برای حضور کوتاه اش (به غیر از قسمت پنجم) اینقدر گرفته رو درک نمیکنم
میدونم
فقط در تکمیل حرفاتون گفتم :)
تو کتاب شخصیتی به یانگ گریف وجود داره که ادعا داره پسر ریگار هستش یعنی اگان تارگرین
که نمرده و واریس بزرگش کرده
اگه این شخصیت تو سریال بود دورنی ها هم وارد معادلات میشدن و احتمالا از یانگ گریف بخاطر الیا مارتل حمایت میکردن
نه اینکه بخاطر اینکه پت و مت حوصله شو ندارن پرداخت نکنن
ولی همین که تو این فصل اینقدر سوتی دادن به نظرم نشون میده چقدر عجله داشتن سریال تموم بشه
پنج فصل طول کشید والتر وایت از یه معلم شیمی به اون شخصیت فصل آخر تبدیل بشه
بعد اینا هم تو یه قسمت دنریس رو به دیوونه تبدیل کردن!