فصل اول
10 از 10
بازم یه سریال دیگه از نت فلیکس با همکاری مارول...فوق العاده بود سریال...
بدون اسپویل ، شخصیت پانیشر یکی از شخصیت های مارول که انصافا از اینکه سریال ازش ساخته شد خوشحالم.
شخصیت ها و داستان سریال خوب جا افتاده.سبک فیلم برداری و در کل فضای سریال دقیقا همون دردویل فصل 2 هست که پانیشر اونجا معرفی شد.
داستان سریال مث جسیکا جونز و یا ایرون فیست چندان آبکی نیست.جذابیت خاصی داره ... شخصیت شرور سریال هم خوب بود.
مبارزه های سریال به شدت قابل قبول بود. هیجان سریال متوسط هست و جلوه های ویژه خوبی داشت.
(یه نکته جالب داره اینه که شخصیت پلیس داستان که اسمش دینا مدنی هست ،توی سریال از خانواده ایرانی الاصل هست و قسمت اخر چند تا دیالوگ فارسی تو سریال زده شد :) )
در کل صد درصد پیشنهاد میشه تماشا کنید.متشکرم
امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
10-11 سال برنامه ریزی و ساخت بیش از 20 فیلم و ادغام همه اینها در یک فیلم ، کار بسیار مشکلیه. به عنوان کسی که همیشه DC رو به مارول ترجیح دادم ، میتونم مثال بزنم که DC حتی نمیتونه یه شخصیت رو برای 4-5 سال نگه داره ولی مارول نه تنها دنیای منظمی داره بلکه مخاطب های حرفهای داره و به هر حال این فیلم هم نقش مهمی در باکس آفیس ایفا خواهد کرد.
EndGame تاحدودی سعی کرد با حذف یا تغییر شخصیت ها ، هیجان رو به بیننده القا کنه ولی لحظات بسیار کمی در این فیلم بود که این ویژگی رو داشت.
همه چیز از قبل پیش بینی شده بود. شما مثلا فکرشو کنید یه شخصیتی در نسخه قبلی کشته شده ، بعد ما یک فیلم اختصاصی هم ازش توی لیست داریم که مثلا در 2020 اکران میشه. خب مخاطب معلومه میتونه بفهمه که این زنده میشه یا نه. پس این معمایی بودن داستان برای چیه من نمیدونم.
شخصیت پردازی فیلم متوسطه . من از برادران روسو ایده ناب یا مولفه سینمایی درستی در این فیلم ندیدم.
زمان فیلم به هیچ وجه مناسب نیست. یک فیلم ابرقهرمانی 3 ساعته چیزی جز خستگی و سر بردن حوصله بیننده نداره. خصوصا فیلمی که با شوخی های بی مزه سعی داره فضای فیلم رو از جدی به کمدی تغییر بده. یعنی کاری که برادران روسو درش هیچ توانایی ندارن.
برای دیدن اکشن فیلم باید منتظر کیفیت بالا باشید و درکل همونطور که اول هم گفتم این فیلم مخاطب های حرفه ای خودش رو داره.
امیدوارم لذت ببرید.مرسی
سلام و درود خدمت دوستان
من نگاهی به کامنت های کاربران و حتی سایت های دیگه انداختم و در مجموع به نظر فصل سوم هم برای مخاطبین انگار چندان قوی و قابل قبول نبوده.
واقعیت اینه که اگر شما بخواید هر فصل از این سریال آنتولوژی رو با فصل اول مقایسه کنید ، قطعا ضعیف خواهد بود . من بعد از دیدن فصل سوم ، به تازگی به فصل دوم هم فکر میکنم و معتقدم اون با اینکه داستان پردازی ابلهانه و کلی ضعف دیگه داشت ، باز هم قربانی همین مسئله شد. مقایسه با فصل اول در هر صورت یعنی شکست.
فصل اول خب به هر حال یک تیم کارگردانی و نویسندگی قوی داشت ، تیم بازیگری قابل قبولی داشت و کلیت فصل اول یک معجون خوش طعم برای مخاطبین بود. طوری که من خودم مثلا هر چند ماه یک بار دوباره میشینم و فصل اول رو برای چندمین بار تماشا میکنم.
ولی من حتی برای فصل دوم هم معتقدم اون هم اگر کمی بیشتر بهش وقت داده میشد و با حوصله ساخته میشد ، حرف زیادی برای گفتن داشت. مفهوم بنیادی True Detective ، اتفاقا توی همون فصل دوم هم دیده میشه. به دنبال حقیقت رفتن و پا پس نکشیدن و کوتاه نیومدن در مقابل فساد سیستماتیک ویژگی هر سه فصل این سریال بود. حالا فصل سوم بیشتر دوست داره مخاطب رو توی ورطه زمان غرق کنه و انصافا شما با بقیه آثار مقایسه کنید میبینید که چقدر با ظرافت و دقیق ساخته شده طوری که با وجود پیچیدگی داستان ، مخاطب گیج نمیشه و سر نخ داستان رو دنبال میکنه.
با این حال اگر شما بخواید فصل سوم رو با فصل اولی که هم درونمایه فلسفی داشت ، هم به هر حال اکشن قابل قبولی داشت و هم داستان به مراتب تاثیرگذارتری داشت مقایسه کنید قطعا کامل و بی نقص نخواهد بود.
امیدوارم HBO به ساخت این سریال ادامه بده .نه خیلی در زمان کوتاه ساخته بشه مثل فصل دوم که با کم دقتی و در نهایت شکست ساخته شد ، نه خیلی طولانی که مثل فصل سوم بیشتر مخاطبین نتونن ارتباط برقرار کنن.
مرسی
امتیاز 8 از 10
کمی تا قسمتی اسپویل!!!
بالاخره بعد از 14 سال از انتشار قسمت اول ، حالا بعد از مدتها انتظار، قسمت دوم رو تماشا کردم.
میتونم بگم که استودیو پیکسار یکی از بهترین ، یا شاید بهترین استودیو انیمیشن سازی در هالیوود یا دنیا بود. بود! دقیقا شرح حال این استودیو هست که الآن زیر سلطه دیزنی فعالیت میکنه.
اول قبل از اینکه شروع کنم بگم مخاطب این انیمشن خصوصا این قسمت ،کودکان خردسال هست .در واقع اگر شما 14 سال پیش قسمت اول رو دیده باشید و با نگاه به اینکه با بهترین انیمیشن روبه رو هستید قطعا بعد از اتمام ، ناامید میشید.
قسمت دوم دقیقا از همونجا شروع میشه که قسمت اول به اتمام رسیده و ما حدود 2 ساعت در دنیای شگفت انگیزان سیر میکنیم.
در قسمت دوم ما با تلاش اشخاصی برای دوباره برگرداندن قهرمانان و کنش بیشتر خانواده آقای شگفت انگیز با همدیگه هستیم. دقیقا برخلاف قسمت اول که مرد خانواده برای فرار از روزمرگی و تکراری بودن زندگی خودش، با گروهی همکاری میکنه و فعالیت قهرمانانه که توسط دولت و مردم ممنوع شده رو از سر میگیره ، در قسمت دوم این زن خانواده اس که این نقش رو برعهده میگیره. ولی با نگاهی جدید و تلاش برای نشان دادن ذات واقعی قهرمانی به مردم. و اتفاقاتی که بعد می اوفته دقیقا همون اتفاقات قسمت اول هست و این قسمت جز الگو گیری از قسمت اول چیز جدیدی برای گفتن نداشت و درواقع شما(که شیفته قسمت اول هستید مثل من) میتونید پرونده شگفت انگیزان رو بعد از قسمت اول ببندید! چرا که قسمت دوم بیشتر بخاطر تجاری بودن ساخته شده و انصافا هم در باکس آفیس موفق بوده و مشخص هست که بسیاری از مردم از این قسمت لذت بردن.
البته از حق نگذریم کارگردانی Brad Bird به اندازه قسمت اول تحسین برانگیز بود و طبیعتا بعد از 14 سال ، قسمت دوم از جلوه های قوی تر و خلاقتری برخورداره.
اول صحبتم راجعبه پیکسار و دیزنی گفتم چون متاسفانه دیزنی خیلی علاقه خاصی به بازسازی فیلم ها و انیمیشن های موفق گذشته خودش داره و به نظر من اینکار تنها بخاطر تجاری بودن و نداشتن حرفی تازه برای گفتن کمپانی دیزنی هست و شگفت انگیزان قسمت دوم بیشترین ضربه رو از این موضوع خورده و شاید اگر پیکسار امروز جزوی از دیزنی نبود و فضای رقابتی بین استودیو ها حاکم بود ، میتونستیم شاهد جدیدترین و بهترین انیمیشن ها از این استودیو باشیم.
آخرین ویژگی هم که برای ما ایرانیا خیلی خاطره انگیزه ، دوبله قسمت اول هست که خصوصا برای ما ، بخش جدانشدنی از انیمیشن هست. و خوشحالم که قسمت دوم بعد از سالها دوباره با همون گویندگان قسمت اول دوبله شد و حتما حتما پیشنهاد میکنم ( با وجودی که مخالف دوبله هستم) این قسمت رو با دوبله ببینید.
فدا
با سلام. با تمام احترام خدمت دوستانی که کامنت گذاشتن، یه کم لحن تند برای حالا ابراز عقیده یک شخص که حالا هر عقیده ای هم که داشته باشه به نظر من نتیجه معکوس میده. سعی کنیم نظرات رو هرچند اشتباه باشه، با احترام نقد کنیم و برچسب به کسی نزنیم.
@gmwow
سلام خدمت شما، من معتقدم که فرهنگ و هنر هر کشوری جذابیت های خودش رو داره و البته شمارو درک میکنم ممکنه این نظر رو طی سال ها برای بخشی از فیلم های درپیت و وقت تلف کن ایرانی کسب کرده باشید ولی به هر حال نمیشه به کل سینمای یک کشور برچسب زد.
من اگر فرضاً از موسیقی سنتی ایرانی خوشم نمیاد، و بسیار افراد هم بودن که این موسیقی رو از ریشه نقد کردن، نمیام بگم کل موسیقی ایرانی از دم مزخرفه و میتونیم این حرف رو امروز ببینیم که تقریباً موسیقی ایرانی طی این سال ها فاتحهش خونده است.
و راجع به فیلم ایرانی، شما باید قبول کنید که شما تنها فیلم بین نیستید و مطمئن باشید افرادی مثل کیارستمی، فرهادیو... آدمهای الکی نبودن و اتفاقا بیشتر از من و شما فیلم دیدن و کتاب خوندن. و بسیار هم ادم تحصیل کرده هم هستن که همین الان در حال کار هستن.
و اینکه یادتون باشه، من، شما یا هر کس دیگه اگر میخواد راجع به سینما و هر هنری صحبت کنه اول باید از فرهنگ خودش صحبت کنه و بعد به بیرون بپردازه. مرسی
فصل 1 تا 3 : امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!!!
سریال Gomorra بر پایه کتابی با همین نام توسط 'رابرتو ساویانو' نویسنده و روزنامه نگار در سال 2006 نوشته شده.
در سال 2008 هم فیلمی به نویسندگی خود 'ساویانو' ساخته شده و در سال 2014 شخص ساویانو این بار 'ماجرای گومورا' رو به تلویزیون اورده.
معنی لغوی گومورا (ممکنه بنده اشتباه کنم چون ممکنه به زبان ایتالیایی معنی مختلفی بده) در برخی از کتب به معنی قبرستان یا شهری هست که در کنار دریای مرگ قرار داره و بهوسیله خداوند نفرین شده هست.(ممکنه اشتباه کرده باشم)
ولی باز هم بی ربط به داستان نیست.
گومورا درواقع در حال بیان وضعیت مافیای (Camorra) اون هم بین داستان نسبتا جذاب و گیرای 'ساویانو' هست.
بی ربط نیست که بگیم 'رابرتو ساویانو' بعد از نوشتن گومورا مورد تهدید قرار گرفت و الان تحت مراقبت پلیس زندگی میکنه.
به گفته 'ساویانو'، مافیاهای 'سیسیل' و دیگر مافیاهای مطرح که احتمالا بارها توی آثار سینمایی یا تلویزیونی اسمشونو شنیدیم، در مقابل مافیای 'کامورا' درواقع جوک بیمزه ای بیش نیستن.
آمار و ارقام ضد و نقیض از کشته شده ها توسط مافیای 'کامورا' بیش از هزاران نفر در مدت کوتاهی هست. درواقع هنوز هیچ راهی برای متوقف کردن این مافیا وجود نداره و اتفاقا چیزی که سریال سعی میکنه همیشه یادآوری کنه، ضعیف بودن پلیس جلوی این مافیاست.
بخش عمده ای از فعالیت 'کامورا' در شهر ناپل ایتالیاست.
البته این به این معنا نیست که در شهر های دیگه و یا در کشور های دیگه فعال نیستن.
کامورا هم مثل مافیای سیسیل مجموعه ای از گروه های کوچک یا به قول ایتالیایی ها 'خانواده' های کوچک و بزرگ هست. اما تفاوتی که این مافیا با بقیه اینه که گروه ها مستقل از همدیگه کار میکنن و در نتیجه تقریبا هیج قانونی بین این گروه ها وجود نداره. بخاطر همین این مافیا بیرحم تر، قوی تر و با نفوذ تر از مافیای سیسیل هست. در واقع مافیای سیسیل تا زمانی که خانواده ها طمع نکنن شرایط برای همه به خوبی سپری میشه ولی در کامورا جنگ یک اتفاق طبیعیهست.
واکنش مردم نسبت به کامورا یکی دیگه از دلایل شکست ناپذیر بودن این مافیاست. چرا که این مافیا از دل خود این مردم بیدار شده و این مافیای بی رحم درواقع فرمانروای اون بخش از مردمه. پلیس توانایی مقابله با چنین مافیای قدرتمند و ریشه داری رو نداره و تنها زوری که میتونه بزنه، دستگیری رییس های گروه هاست و با دستگیری، رییس دیگر جایگزین میشه و دوباره همون داستان ها تکرار میشه. از اینجاست که ما با ذهن و ایده 'ساویانو' نویسنده گومورا آشنا میشیم.
خانواده ساواستانو بخش اعظمی از قدرت کامورا رو در اختیار دارن تا زمانی که شخصی به نام کونته باعث به خطر افتادن منافع این خانواده میشه و سریال گومورا از این نقطه شروع میشه.
شخصیت Ciro که سعی میکنه خانواده ساواستانو هارو قدرتمند کنه اما با مخالفت هایی رو به رو میشه و شخصیت Gennaro فرزند خانواده ساواستانو و آینده این نسل. همه این شخصیت ها نوید یک درام هیجان انگیز و اساسی رو میده.
ویژگی ای که سریال داره، فیلمبرداری اون هم از مناطق فقیر و یا مافیایی شهر ناپل هست. میشه برای اثبات این حرف، به ساختمان هایی اشاره کرد که سریال بیشترین تاکید رو براشون داره. ساختمون های مسکونی که درواقع دژ حکومتی کاموراست. مواد مخدر و بسیاری از فساد ها در کنار یا داخل این ساختمون ها انجام میشه.
شخصیت پردازی ها میشه گفت جزو بهترین شخصیت پردازی ها در تاریخ تلویزیون هستند. موزیک اگرچه یک نواخت و یک دست در تمام اپیزود هاست اما زیباست.
هیجانی بودن سریال نقطه قوت این مجموعه است. شخصیت ها هم به طبع توی این کامورای بیرحم احتمال دارن حذف بشن و این هم نقطه قوت دیگه از سریال.
یه نکته دیگه که من خیلی خوشم میاد اینه که سریال تا جایی که بتونه، داستان رو پیش میبره و براش فرقی نداره شخص اول باشه یا نه.
در کل سریالی بسیار زیباست و پیشنهاد میکنم حتما تماشا کنید.
ارادت
8 از 10
دیدن مایکل سی هال بعد از دکستر مثل تزریق هروئین به یه معتاده ( خودمم کف کردم چی گفتم :) )
سریال خوبی هست ، تیم بازیگری خوبی داره ، فضای داستان که حول یه منطقه رخ میده هم معمایی هست هم هیجانی
بدون اسپویل!!!
شخصا تونستم آخر قسمت 6 حدس بزنم اتفاق اصلی چطور رخ داده
امیدوارم سریال های بعدی که مایکل سی هال بازی میکنه به همین خوبی باشه.مرسی
بررسی سه گانه پنجاه طیف (Fifty Shades) ((بدون اسپویل))
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
10 از 10
بازم یه سریال دیگه از نت فلیکس با همکاری مارول...فوق العاده بود سریال...
بدون اسپویل ، شخصیت پانیشر یکی از شخصیت های مارول که انصافا از اینکه سریال ازش ساخته شد خوشحالم.
شخصیت ها و داستان سریال خوب جا افتاده.سبک فیلم برداری و در کل فضای سریال دقیقا همون دردویل فصل 2 هست که پانیشر اونجا معرفی شد.
داستان سریال مث جسیکا جونز و یا ایرون فیست چندان آبکی نیست.جذابیت خاصی داره ... شخصیت شرور سریال هم خوب بود.
مبارزه های سریال به شدت قابل قبول بود. هیجان سریال متوسط هست و جلوه های ویژه خوبی داشت.
(یه نکته جالب داره اینه که شخصیت پلیس داستان که اسمش دینا مدنی هست ،توی سریال از خانواده ایرانی الاصل هست و قسمت اخر چند تا دیالوگ فارسی تو سریال زده شد :) )
در کل صد درصد پیشنهاد میشه تماشا کنید.متشکرم
بهترین سریال پیرامون جنگ جهانی دوم
و یا کلا راجب هر جنگی
ارزش خیلی بالایی داره
پیشنهاد میشه حتما نگاه کنید
بدون اسپویل!
10-11 سال برنامه ریزی و ساخت بیش از 20 فیلم و ادغام همه اینها در یک فیلم ، کار بسیار مشکلیه. به عنوان کسی که همیشه DC رو به مارول ترجیح دادم ، میتونم مثال بزنم که DC حتی نمیتونه یه شخصیت رو برای 4-5 سال نگه داره ولی مارول نه تنها دنیای منظمی داره بلکه مخاطب های حرفهای داره و به هر حال این فیلم هم نقش مهمی در باکس آفیس ایفا خواهد کرد.
EndGame تاحدودی سعی کرد با حذف یا تغییر شخصیت ها ، هیجان رو به بیننده القا کنه ولی لحظات بسیار کمی در این فیلم بود که این ویژگی رو داشت.
همه چیز از قبل پیش بینی شده بود. شما مثلا فکرشو کنید یه شخصیتی در نسخه قبلی کشته شده ، بعد ما یک فیلم اختصاصی هم ازش توی لیست داریم که مثلا در 2020 اکران میشه. خب مخاطب معلومه میتونه بفهمه که این زنده میشه یا نه. پس این معمایی بودن داستان برای چیه من نمیدونم.
شخصیت پردازی فیلم متوسطه . من از برادران روسو ایده ناب یا مولفه سینمایی درستی در این فیلم ندیدم.
زمان فیلم به هیچ وجه مناسب نیست. یک فیلم ابرقهرمانی 3 ساعته چیزی جز خستگی و سر بردن حوصله بیننده نداره. خصوصا فیلمی که با شوخی های بی مزه سعی داره فضای فیلم رو از جدی به کمدی تغییر بده. یعنی کاری که برادران روسو درش هیچ توانایی ندارن.
برای دیدن اکشن فیلم باید منتظر کیفیت بالا باشید و درکل همونطور که اول هم گفتم این فیلم مخاطب های حرفه ای خودش رو داره.
امیدوارم لذت ببرید.مرسی
من نگاهی به کامنت های کاربران و حتی سایت های دیگه انداختم و در مجموع به نظر فصل سوم هم برای مخاطبین انگار چندان قوی و قابل قبول نبوده.
واقعیت اینه که اگر شما بخواید هر فصل از این سریال آنتولوژی رو با فصل اول مقایسه کنید ، قطعا ضعیف خواهد بود . من بعد از دیدن فصل سوم ، به تازگی به فصل دوم هم فکر میکنم و معتقدم اون با اینکه داستان پردازی ابلهانه و کلی ضعف دیگه داشت ، باز هم قربانی همین مسئله شد. مقایسه با فصل اول در هر صورت یعنی شکست.
فصل اول خب به هر حال یک تیم کارگردانی و نویسندگی قوی داشت ، تیم بازیگری قابل قبولی داشت و کلیت فصل اول یک معجون خوش طعم برای مخاطبین بود. طوری که من خودم مثلا هر چند ماه یک بار دوباره میشینم و فصل اول رو برای چندمین بار تماشا میکنم.
ولی من حتی برای فصل دوم هم معتقدم اون هم اگر کمی بیشتر بهش وقت داده میشد و با حوصله ساخته میشد ، حرف زیادی برای گفتن داشت. مفهوم بنیادی True Detective ، اتفاقا توی همون فصل دوم هم دیده میشه. به دنبال حقیقت رفتن و پا پس نکشیدن و کوتاه نیومدن در مقابل فساد سیستماتیک ویژگی هر سه فصل این سریال بود. حالا فصل سوم بیشتر دوست داره مخاطب رو توی ورطه زمان غرق کنه و انصافا شما با بقیه آثار مقایسه کنید میبینید که چقدر با ظرافت و دقیق ساخته شده طوری که با وجود پیچیدگی داستان ، مخاطب گیج نمیشه و سر نخ داستان رو دنبال میکنه.
با این حال اگر شما بخواید فصل سوم رو با فصل اولی که هم درونمایه فلسفی داشت ، هم به هر حال اکشن قابل قبولی داشت و هم داستان به مراتب تاثیرگذارتری داشت مقایسه کنید قطعا کامل و بی نقص نخواهد بود.
امیدوارم HBO به ساخت این سریال ادامه بده .نه خیلی در زمان کوتاه ساخته بشه مثل فصل دوم که با کم دقتی و در نهایت شکست ساخته شد ، نه خیلی طولانی که مثل فصل سوم بیشتر مخاطبین نتونن ارتباط برقرار کنن.
مرسی
کمی تا قسمتی اسپویل!!!
بالاخره بعد از 14 سال از انتشار قسمت اول ، حالا بعد از مدتها انتظار، قسمت دوم رو تماشا کردم.
میتونم بگم که استودیو پیکسار یکی از بهترین ، یا شاید بهترین استودیو انیمیشن سازی در هالیوود یا دنیا بود. بود! دقیقا شرح حال این استودیو هست که الآن زیر سلطه دیزنی فعالیت میکنه.
اول قبل از اینکه شروع کنم بگم مخاطب این انیمشن خصوصا این قسمت ،کودکان خردسال هست .در واقع اگر شما 14 سال پیش قسمت اول رو دیده باشید و با نگاه به اینکه با بهترین انیمیشن روبه رو هستید قطعا بعد از اتمام ، ناامید میشید.
قسمت دوم دقیقا از همونجا شروع میشه که قسمت اول به اتمام رسیده و ما حدود 2 ساعت در دنیای شگفت انگیزان سیر میکنیم.
در قسمت دوم ما با تلاش اشخاصی برای دوباره برگرداندن قهرمانان و کنش بیشتر خانواده آقای شگفت انگیز با همدیگه هستیم. دقیقا برخلاف قسمت اول که مرد خانواده برای فرار از روزمرگی و تکراری بودن زندگی خودش، با گروهی همکاری میکنه و فعالیت قهرمانانه که توسط دولت و مردم ممنوع شده رو از سر میگیره ، در قسمت دوم این زن خانواده اس که این نقش رو برعهده میگیره. ولی با نگاهی جدید و تلاش برای نشان دادن ذات واقعی قهرمانی به مردم. و اتفاقاتی که بعد می اوفته دقیقا همون اتفاقات قسمت اول هست و این قسمت جز الگو گیری از قسمت اول چیز جدیدی برای گفتن نداشت و درواقع شما(که شیفته قسمت اول هستید مثل من) میتونید پرونده شگفت انگیزان رو بعد از قسمت اول ببندید! چرا که قسمت دوم بیشتر بخاطر تجاری بودن ساخته شده و انصافا هم در باکس آفیس موفق بوده و مشخص هست که بسیاری از مردم از این قسمت لذت بردن.
البته از حق نگذریم کارگردانی Brad Bird به اندازه قسمت اول تحسین برانگیز بود و طبیعتا بعد از 14 سال ، قسمت دوم از جلوه های قوی تر و خلاقتری برخورداره.
اول صحبتم راجعبه پیکسار و دیزنی گفتم چون متاسفانه دیزنی خیلی علاقه خاصی به بازسازی فیلم ها و انیمیشن های موفق گذشته خودش داره و به نظر من اینکار تنها بخاطر تجاری بودن و نداشتن حرفی تازه برای گفتن کمپانی دیزنی هست و شگفت انگیزان قسمت دوم بیشترین ضربه رو از این موضوع خورده و شاید اگر پیکسار امروز جزوی از دیزنی نبود و فضای رقابتی بین استودیو ها حاکم بود ، میتونستیم شاهد جدیدترین و بهترین انیمیشن ها از این استودیو باشیم.
آخرین ویژگی هم که برای ما ایرانیا خیلی خاطره انگیزه ، دوبله قسمت اول هست که خصوصا برای ما ، بخش جدانشدنی از انیمیشن هست. و خوشحالم که قسمت دوم بعد از سالها دوباره با همون گویندگان قسمت اول دوبله شد و حتما حتما پیشنهاد میکنم ( با وجودی که مخالف دوبله هستم) این قسمت رو با دوبله ببینید.
فدا
با سلام. با تمام احترام خدمت دوستانی که کامنت گذاشتن، یه کم لحن تند برای حالا ابراز عقیده یک شخص که حالا هر عقیده ای هم که داشته باشه به نظر من نتیجه معکوس میده. سعی کنیم نظرات رو هرچند اشتباه باشه، با احترام نقد کنیم و برچسب به کسی نزنیم.
@gmwow
سلام خدمت شما، من معتقدم که فرهنگ و هنر هر کشوری جذابیت های خودش رو داره و البته شمارو درک میکنم ممکنه این نظر رو طی سال ها برای بخشی از فیلم های درپیت و وقت تلف کن ایرانی کسب کرده باشید ولی به هر حال نمیشه به کل سینمای یک کشور برچسب زد.
من اگر فرضاً از موسیقی سنتی ایرانی خوشم نمیاد، و بسیار افراد هم بودن که این موسیقی رو از ریشه نقد کردن، نمیام بگم کل موسیقی ایرانی از دم مزخرفه و میتونیم این حرف رو امروز ببینیم که تقریباً موسیقی ایرانی طی این سال ها فاتحهش خونده است.
و راجع به فیلم ایرانی، شما باید قبول کنید که شما تنها فیلم بین نیستید و مطمئن باشید افرادی مثل کیارستمی، فرهادیو... آدمهای الکی نبودن و اتفاقا بیشتر از من و شما فیلم دیدن و کتاب خوندن. و بسیار هم ادم تحصیل کرده هم هستن که همین الان در حال کار هستن.
و اینکه یادتون باشه، من، شما یا هر کس دیگه اگر میخواد راجع به سینما و هر هنری صحبت کنه اول باید از فرهنگ خودش صحبت کنه و بعد به بیرون بپردازه. مرسی
بدون اسپویل!!!
سریال Gomorra بر پایه کتابی با همین نام توسط 'رابرتو ساویانو' نویسنده و روزنامه نگار در سال 2006 نوشته شده.
در سال 2008 هم فیلمی به نویسندگی خود 'ساویانو' ساخته شده و در سال 2014 شخص ساویانو این بار 'ماجرای گومورا' رو به تلویزیون اورده.
معنی لغوی گومورا (ممکنه بنده اشتباه کنم چون ممکنه به زبان ایتالیایی معنی مختلفی بده) در برخی از کتب به معنی قبرستان یا شهری هست که در کنار دریای مرگ قرار داره و بهوسیله خداوند نفرین شده هست.(ممکنه اشتباه کرده باشم)
ولی باز هم بی ربط به داستان نیست.
گومورا درواقع در حال بیان وضعیت مافیای (Camorra) اون هم بین داستان نسبتا جذاب و گیرای 'ساویانو' هست.
بی ربط نیست که بگیم 'رابرتو ساویانو' بعد از نوشتن گومورا مورد تهدید قرار گرفت و الان تحت مراقبت پلیس زندگی میکنه.
به گفته 'ساویانو'، مافیاهای 'سیسیل' و دیگر مافیاهای مطرح که احتمالا بارها توی آثار سینمایی یا تلویزیونی اسمشونو شنیدیم، در مقابل مافیای 'کامورا' درواقع جوک بیمزه ای بیش نیستن.
آمار و ارقام ضد و نقیض از کشته شده ها توسط مافیای 'کامورا' بیش از هزاران نفر در مدت کوتاهی هست. درواقع هنوز هیچ راهی برای متوقف کردن این مافیا وجود نداره و اتفاقا چیزی که سریال سعی میکنه همیشه یادآوری کنه، ضعیف بودن پلیس جلوی این مافیاست.
بخش عمده ای از فعالیت 'کامورا' در شهر ناپل ایتالیاست.
البته این به این معنا نیست که در شهر های دیگه و یا در کشور های دیگه فعال نیستن.
کامورا هم مثل مافیای سیسیل مجموعه ای از گروه های کوچک یا به قول ایتالیایی ها 'خانواده' های کوچک و بزرگ هست. اما تفاوتی که این مافیا با بقیه اینه که گروه ها مستقل از همدیگه کار میکنن و در نتیجه تقریبا هیج قانونی بین این گروه ها وجود نداره. بخاطر همین این مافیا بیرحم تر، قوی تر و با نفوذ تر از مافیای سیسیل هست. در واقع مافیای سیسیل تا زمانی که خانواده ها طمع نکنن شرایط برای همه به خوبی سپری میشه ولی در کامورا جنگ یک اتفاق طبیعیهست.
واکنش مردم نسبت به کامورا یکی دیگه از دلایل شکست ناپذیر بودن این مافیاست. چرا که این مافیا از دل خود این مردم بیدار شده و این مافیای بی رحم درواقع فرمانروای اون بخش از مردمه. پلیس توانایی مقابله با چنین مافیای قدرتمند و ریشه داری رو نداره و تنها زوری که میتونه بزنه، دستگیری رییس های گروه هاست و با دستگیری، رییس دیگر جایگزین میشه و دوباره همون داستان ها تکرار میشه. از اینجاست که ما با ذهن و ایده 'ساویانو' نویسنده گومورا آشنا میشیم.
خانواده ساواستانو بخش اعظمی از قدرت کامورا رو در اختیار دارن تا زمانی که شخصی به نام کونته باعث به خطر افتادن منافع این خانواده میشه و سریال گومورا از این نقطه شروع میشه.
شخصیت Ciro که سعی میکنه خانواده ساواستانو هارو قدرتمند کنه اما با مخالفت هایی رو به رو میشه و شخصیت Gennaro فرزند خانواده ساواستانو و آینده این نسل. همه این شخصیت ها نوید یک درام هیجان انگیز و اساسی رو میده.
ویژگی ای که سریال داره، فیلمبرداری اون هم از مناطق فقیر و یا مافیایی شهر ناپل هست. میشه برای اثبات این حرف، به ساختمان هایی اشاره کرد که سریال بیشترین تاکید رو براشون داره. ساختمون های مسکونی که درواقع دژ حکومتی کاموراست. مواد مخدر و بسیاری از فساد ها در کنار یا داخل این ساختمون ها انجام میشه.
شخصیت پردازی ها میشه گفت جزو بهترین شخصیت پردازی ها در تاریخ تلویزیون هستند. موزیک اگرچه یک نواخت و یک دست در تمام اپیزود هاست اما زیباست.
هیجانی بودن سریال نقطه قوت این مجموعه است. شخصیت ها هم به طبع توی این کامورای بیرحم احتمال دارن حذف بشن و این هم نقطه قوت دیگه از سریال.
یه نکته دیگه که من خیلی خوشم میاد اینه که سریال تا جایی که بتونه، داستان رو پیش میبره و براش فرقی نداره شخص اول باشه یا نه.
در کل سریالی بسیار زیباست و پیشنهاد میکنم حتما تماشا کنید.
ارادت
دیدن مایکل سی هال بعد از دکستر مثل تزریق هروئین به یه معتاده ( خودمم کف کردم چی گفتم :) )
سریال خوبی هست ، تیم بازیگری خوبی داره ، فضای داستان که حول یه منطقه رخ میده هم معمایی هست هم هیجانی
بدون اسپویل!!!
شخصا تونستم آخر قسمت 6 حدس بزنم اتفاق اصلی چطور رخ داده
امیدوارم سریال های بعدی که مایکل سی هال بازی میکنه به همین خوبی باشه.مرسی
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
جلوه های ویژه اش واقعا فوق العاده س....ارزشش خیلی بیشتر از بقیه فیلم های بلاک باستر امسال بود....
پیشنها میکنم تماشا کنید