فصل اول و دوم :امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
یکی از سریال های موفق که از عنصر هیجان به شکل جدی تر و روایت گونه خاص استفاده میکنه.
درواقع هیجان این سریال یکی از نمونه های مثال زدنی برای آثار تلویزیونی هست. و مخاطب رو هم جذب میکنه.
La casa De Papel یا Money heist داستان گروهی از درواقع اشخاصی هستند که در کار های بخصوصی ماهر هستند و حالا با کمک شخصی به نام پروفسور دست به بزرگترین سرقت تاریخ میزنند.
ایده سریال واقعا جالبه و مارو یاد فیلم های قدیمی با محوریت سرقت میندازه.
این سریال به نظر یه فصل15 قسمتی بوده که نتفلیکس اونو خریده و خودش دوباره طی 2 فصل منتشر کرده.
فصل سوم به نظر 2019 میاد.
در کل حتما پیشنهاد میکنم تماشا کنید
مرسی
سخنی با کاربران.
ببینید دوستان ، ما تا زمانی که تحمل نظر مخالف رو نداشته باشیم هرگز کاری از پیش نمیبریم.
من نظرم اون پایین هست ، گفتم من این فیلم رو دوست نداشتم و نظر شخصی من این بود و فلان و فلان. آخرش هم نوشتم با این حال امیدوارم فیلم رو ببینید و لذت ببرید.
یکی از دوستان ( باز هم اینجا من به عنوان دوست ازش یاد میکنم به عنوان احترام برای ایشون) در اومده زیر کامنت من که مخالف فیلم هستم ، کلی چرندیات راجعبه لیدی گاگا و شخصیت پردازی ها ( مثلا اومده Mr Robot رو با True Detective مثال زده :) ) و موسیقی کانتری و از این چیزها که توی اینترنت به وفور پیدا میشه برای من نوشته آخرش هم نوشته من میفهمم تو نمیفهمی. من خیلی محترمانه گفتم یک بار شک کن شاید تو اشتباه کنی من درست بگم.
و باز حرف خودشو زده و خلاصه ادبیاتی به کار برد که به نظر من برای خالی شدن عقده شخصی بوده و من دیگه به خودم این اجازه رو نمیدم که با ایشون به بحث ادامه بدم. چون تکلیف یک سریها از قبل مشخصه.
من با خودم گفتم اصلا شاید من اشتباه میکنم. خب؟ ایشون درست میگه.
رفتم زیر فیلم Bohemian Rhypsody دیدم نوشته به نام خدایی که کوئین را آفرید!!!
جای اینکه راجع به فیلم صحبت کنه و بگه این فیلم این ویژگی هارو داره و خوبه و این نقطه ضعف هارو داره ، نشسته یه سری حرفای خنده دار راجعبه کوئین که اتفاقا همه ما دوستشون داریم گفته و ادعاش هم میشه که نقد کرده. یا چه میدونم آل پاچینو رو با رامی مالک مقایسه میکنه ، یا دیوید لینچ رو مطرح میکنه :)
خب مشخصه این شخص نه دیوید لینچ رو میشناسه نه دو تا کتاب راجع به سینما خونده نه فیلم درستی دیده. اینکه من شیفته یک فیلم پاپ کورنی باشم و بگم واوووو این فیلم حرف نداره و عالیه و چه میدونم بگم من از لهجه و موهای بردلی کوپر خوشم میاد و عاشق این فیلم هستم ، اوکی هست و مشکلی نیست چون سلیقه هر کس متفاوته و ممکنه نظر مخالف باشه. ولی اینکه بیای زیر کامنت من مستقیما به بحث بشینی که شخصیت پردازی این است و اسکار فلان است و من میفهمم و تو نمیفهمی ، با اینکه من شخصا هیچوقت با خودم فکر نکردم من بیشتر میفهمم یا عقلم بیشتره ، به کامنت خودم بیشتر ایمان میارم و قطعا دیگه الآن مطمئنم این فیلم یک فیلم پاپ کورنی ، تبلیغاتی و دهن پرکنه.
حالا صحبت اصلی با کاربران حرفه ای نایت مووی که چند سالی هست در کنار همدیگه هستیم و به هر حال سینما رو به طور جدی دنبال میکنیم. من به عنوان برادر کوچکتر از همه میخوام که نظر مخالف رو اگرچه میتونیم قبول نکنیم ولی احترام بزاریم. سعی کنیم به سلیقه همدیگه احترام بزاریم. سعی نکنیم همیشه کامنت بزاریم یا مثل بعضی دوستان دنبال لایک و کامنت باشیم. باید بدونیم که گفتن اینکه (من میفهمم و تو نمیفهمی) نه تنها کمکی به قضیه نمیکنه بلکه فقط تعصب و غرور مضحک خودمون رو نشون میده. هیچ آدم حسابی توی کل تاریخ نیومده بگه من بیشتر میفهمم. از فیلسوف بگیر تا نقاش تا موزیسین تا دانشمند. هیچ کدوم ادعایی نداشتن با اینکه قرن ها بعد اندیشه هاشون تدریس میشد.
کلام آخر. فیلم رو ببینید و لذت ببرید ، اگر نظری دارید حتما بیان کنید. اگر نقدی دارید حتما حتما بیان کنید. اگر مثل همین دوستمون تعصبی هستید ، باشید. از فیلم لذت ببرید ولی نظرتون رو به کسی تحمیل نکنید و بدونید که در طول تاریخ تمام مفاهیم مغلوب دیکتاتوری شدند بجز هنر .
بحث رو تموم میکنم و مرسی که خوندین.
ارادتمندم
سلام و ارادت.
عمیقا با این متن موافقم و تشکر میکنم از متن مفیدتون. ولی اینکه به نظریه افلاطون این قضیه نسبت داده میشه رو من یکم باهاش مخالفم. نظریه افلاطون حتی در اون زمان خودش هم مورد قبول واقع نشد و ارسطو که شاگرد و حتی مدرس آکادمی افلاطون بود، به شدت با این نظریه مخالفت کرد و حتی اونو احمقانه خوند. بدیهی هست که فیلم پرتقال کوکی حتی فراتر از این نظریه پرداخته و کل سیستم هارو نشونه گرفته. این فیلم هم به نظرم تا حدودی موفق شده این تصویر رو با موفقیت به پرده سینما ببره. واسه همین من معتقدم کوبریک یا حتی کارگردان همین فیلم خودشون رو درگیر نظریه افلاطون نکردن و به نقد سیستمی جامعه پرداختن.
مرسی
@alfafilm
سلام و عرض ارادت ، البته این سریال فصل سوم دیگه از BBC پخش نمیشه و نتفلیکس حق انتشارش رو خریده و دیگه جزو Original Series نتفلیکس محسوب میشه
راجع به بحث کامنت گذاشتن ها و بازخورد کاربرا ، باید عرض کنم که این خوشمزگی و بی جنبگی کمترین بازخورد این جماعت هست و چون سایت تاینی رو مثال زدی ، ماه های آخر اینقدر کامنت های بی معنی و به قول خودشون (اگه دوست نداری نخون) میزاشتن که من بشخصه هیچ میلی به خوندن کامنت ها نداشتم. و اتفاقا من مخالف این هستم که بگیم این جماعت تینیجر هستن.
شاهد بودم که اکثرا سن بالا بودن و آخر کامنت ها به اجبار به بحث و در نهایت دعوای لفظی که من فلان میکنمو تو هیچی نیستی و اینا کشیده میشد. در واقع کامنت های زیر پست های تاینی به عنوان یک سایت جامع فیلم و سریال ، نمایانگر فرهنگ امروزی ما بود و روز به روز هم بدتر خواهد شد.
ارادت
راستی راجعبه یکی از ویژگی های فیلم صامت و این فیلم یادم رفت بگم!
موسیقی
تاثیر گذار و فوق العاده. و چه بهتر که این موسیقی ، موسیقی فیلم صامت باشه؟
معرکه اس
خطر اسپویل!!!
اول اینکه قرار این شد که فصل سوم ، به اتفاقاتی که آخر فصل دوم رخ داده بپردازه واسه همین باید منتظر فصل سوم باشیم.
ولی از کمیک ها متوجه میشیم که آیرون فیست فقط یک نفر نیست ممکنه چندین آیرون فیست در دنیا داشته باشیم. و بعد اینکه آیرون فیست بودن این قابلیت رو هم داره که نیرو رو به سلاح (مثلا شمشیر یا تفنگ) منتقل کنه. رنگ های متفاوتی هم داره
فصل دوم امتیاز 8 از 10
بدون اسپویل!!!
خب بعد از حدود 18 ماه بالاخره فصل دوم منتشر شد. برخلاف سه سریال های دیگه نتفلیکس که بر پایه کمیک های مارول(مدافعان) ساخته شده:
(Daredevil , Jessica jones و Luke cage) فصل دوم سریال آیرون فیست با تغییرات اساسی مواجه شده. از جمله عوض کردن تیم نویسندگان و کارگردانان که نشون دهنده ناراضی بودن مسئولان نتفلیکس هست. ولی مهمترین تغییری که بسیار به چشم میاد قسمت های سریال هست. اگر شما هم سریال های دیگه مارول-نتفلیکس رو دیده باشید متوجه میشید که معمولا برای هر فصل 13 قسمت وجود داره اما اینجا با وجود اینکه فصل اول 13 قسمت بود ، فصل دوم با 10 قسمت منتشر شد و باز هم دلیل محکم دیگه ای هست برای ناراضی بودن مخاطبین و سازندگان .به نظر میاد با اینکه تقریبا 25 درصد از فصل گذشته کمتر هست ، داستان جمع و جورتر و در نتیجه نسبت به فصل اول موفق تر ظاهر شده.
بسیاری از سایت های خارجی به عنوان کامبک به موقع از این فصل یاد کردن. فصل دوم آیرون فیست از وبسایت Rotten Tomatoes تا به این لحظه امتیاز %54 رو کسب کرده و نسبت به فصل اول که امتیاز %19 رو داشت نوید یک پیشرفت و قدم رو به جلو میده. البته باز هم میشه روی فصل دوم زوم کرد و متوجه شد که نسبت به بقیه سریال ها ضعف های زیادی در داستان داره و کسی نمیتونه این رو انکار کنه ولی نسبت به فصل اول کاملا داستان واقعی تر ، با صحنه های مبارزه جالب تر و جلوه های ویژه بهتری شاهد هستیم.
داستان فصل دوم به شدت قابل فهم تر(میشه راحت گفت از بسیاری از نکات منفی فصل اول دور شد)، با چاشنی معمایی شروع شد. شخصیت ها به خوبی تونستن نقش هارو بازی کنن. فلش بک هایی هم به گذشته آیرون فیست و مبارزه های بی نظیر در (کان لان) زده میشه و میتونیم بگیم نقطه قوت فصل دوم در چنین سکانس هایی قرار داشت.ولی چیزی که برای من نسبتا ضعیف بود این بود که سریال نتونست نفرت و دشمنی نقش منفی داستان رو بخوبی نشون بده اما شخصیت جدیدی که سریال معرفی کرد Mary Walker با اون دوگانگی شخصیت بسیار جالبش گاهی واقعا مخاطب رو میخکوب میکرد.
در کل بشخصه از فصل دوم لذت بردم بخصوص از پایان غیرمنتظره ای که داشت و منتظرم خبر تمدید فصل سوم این سریال رو هرچه زودتر بشنوم.
فدا
از فصل اول تا فصل 4 : امتیاز 8 از 10
----
بدون اسپویل!
سریال پولدارک برای من یادآور رمان های چارلز دیکنز و جین آستین و بقیه نویسندگان است. نمای روستایی و رفتار و منش آدم های آن منطقه از انگلستان به شدت زیبا است که بخواهید این سریال را تماشا کنید. راستش چون از BBC پخش میشود گاهی واقعا شکل مستند گونه از طبیعت به خودش میگیرد که واقعا حیرت آور است. صحنه هایی از دریا ، موج و طبیعت ساحلی آن منطقه تا همیشه در ذهن مخاطب خواهد ماند.
از نظر داستانی هم میشود گفت سریال موفق بوده. این داستان الزاما تنها عاشقانه نیست بلکه تلاش پولدارک برای تغییر در منطقه ای هست که گرفتار ظلم اشرافیت شده. تلاش برای کمک به دیگران و ایجاد شغل برای مستضعفان یکی از المان های موفق سریال است که به خوبی بهش پرداخته شده.
خب معمولا در هر داستانی ، شخصیت منفی هم وجود دارد و شخصیت منفی این سریال توانسته حداقل نقش خود را ایفا کند. المان های سریال که بیشتر در محیط روستایی آن منطقه قرار دارد شاهد نبرد بر سر غرور و قدرت است. اما این نبرد با خون و خونریزی نیست.خبری از خشونت نیست. شخصیت ها حذف میشوند و این حذف طی مرگ طبیعی است(دوباره تکرار میکنم این سریال خشونتی به همراه ندارد). سریال زمان بندی خاصی ندارد و ما شخصیت هارا طی سال های طولانی تماشا میکنیم.
اما به دلیل اینکه میتوان هر اثری را نقد کرد (دوستانی که تعصبی به هر سریالی نگاه میکنند و لقب بهترین و بدترین به این و آن میدهند از این ویژگی فارغ اند) میشود گفت از نظر داستانی و زمانی سریال مشکل دارد. سال های میگذرد و ظاهر شخصیت ها تغییر نمیکند و یا از لحاظ زمانی گاهی مخاطب گیج میشود که چقدر طول کشیده و اگر همین شخصیت کودکان نبودند قطعا هیچوقت متوجه حتی تغییر هم نمیشدیم. گاهی رمانس داستان عوض میشد و به جاهای متفاوت میرفت نمیدانم شاید ویژگی این سریال این است ، شاید برای من قابل قبول نباشد به هر حال به نظر میرسد که زیادی به داستان ضربه زده است.
در پایان امیدوارم این سریال تا جایی که میشود ادامه پیدا کند و زمانی که داستان به اتمام رسید دچار اشتباهاتی که سریال های امروزی انجام میدهند نشود و داستان را به موقع و بدون لوس شدن تمام کنند.
متشکرم
سه گانه :
1-Before Sunrise
2-Before Sunset
3-Before Midnight
که هر سه توسط ریچارد لینکلیتر ساخته شده به صورت هر 9 سال یک بار قسمت جدید ساخته شده است. و هر سه فیلم عاشقانه و درام هستند اما جنبش و جریانی که در هر سه فیلم برقرار است، دیالوگ محور بودن آن است.
من واقعا لذت بردم و به نظرم از اون فیلم های ماندگار در سینماست.
بدون اسپویل!
یکی از سریال های موفق که از عنصر هیجان به شکل جدی تر و روایت گونه خاص استفاده میکنه.
درواقع هیجان این سریال یکی از نمونه های مثال زدنی برای آثار تلویزیونی هست. و مخاطب رو هم جذب میکنه.
La casa De Papel یا Money heist داستان گروهی از درواقع اشخاصی هستند که در کار های بخصوصی ماهر هستند و حالا با کمک شخصی به نام پروفسور دست به بزرگترین سرقت تاریخ میزنند.
ایده سریال واقعا جالبه و مارو یاد فیلم های قدیمی با محوریت سرقت میندازه.
این سریال به نظر یه فصل15 قسمتی بوده که نتفلیکس اونو خریده و خودش دوباره طی 2 فصل منتشر کرده.
فصل سوم به نظر 2019 میاد.
در کل حتما پیشنهاد میکنم تماشا کنید
مرسی
ببینید دوستان ، ما تا زمانی که تحمل نظر مخالف رو نداشته باشیم هرگز کاری از پیش نمیبریم.
من نظرم اون پایین هست ، گفتم من این فیلم رو دوست نداشتم و نظر شخصی من این بود و فلان و فلان. آخرش هم نوشتم با این حال امیدوارم فیلم رو ببینید و لذت ببرید.
یکی از دوستان ( باز هم اینجا من به عنوان دوست ازش یاد میکنم به عنوان احترام برای ایشون) در اومده زیر کامنت من که مخالف فیلم هستم ، کلی چرندیات راجعبه لیدی گاگا و شخصیت پردازی ها ( مثلا اومده Mr Robot رو با True Detective مثال زده :) ) و موسیقی کانتری و از این چیزها که توی اینترنت به وفور پیدا میشه برای من نوشته آخرش هم نوشته من میفهمم تو نمیفهمی. من خیلی محترمانه گفتم یک بار شک کن شاید تو اشتباه کنی من درست بگم.
و باز حرف خودشو زده و خلاصه ادبیاتی به کار برد که به نظر من برای خالی شدن عقده شخصی بوده و من دیگه به خودم این اجازه رو نمیدم که با ایشون به بحث ادامه بدم. چون تکلیف یک سریها از قبل مشخصه.
من با خودم گفتم اصلا شاید من اشتباه میکنم. خب؟ ایشون درست میگه.
رفتم زیر فیلم Bohemian Rhypsody دیدم نوشته به نام خدایی که کوئین را آفرید!!!
جای اینکه راجع به فیلم صحبت کنه و بگه این فیلم این ویژگی هارو داره و خوبه و این نقطه ضعف هارو داره ، نشسته یه سری حرفای خنده دار راجعبه کوئین که اتفاقا همه ما دوستشون داریم گفته و ادعاش هم میشه که نقد کرده. یا چه میدونم آل پاچینو رو با رامی مالک مقایسه میکنه ، یا دیوید لینچ رو مطرح میکنه :)
خب مشخصه این شخص نه دیوید لینچ رو میشناسه نه دو تا کتاب راجع به سینما خونده نه فیلم درستی دیده. اینکه من شیفته یک فیلم پاپ کورنی باشم و بگم واوووو این فیلم حرف نداره و عالیه و چه میدونم بگم من از لهجه و موهای بردلی کوپر خوشم میاد و عاشق این فیلم هستم ، اوکی هست و مشکلی نیست چون سلیقه هر کس متفاوته و ممکنه نظر مخالف باشه. ولی اینکه بیای زیر کامنت من مستقیما به بحث بشینی که شخصیت پردازی این است و اسکار فلان است و من میفهمم و تو نمیفهمی ، با اینکه من شخصا هیچوقت با خودم فکر نکردم من بیشتر میفهمم یا عقلم بیشتره ، به کامنت خودم بیشتر ایمان میارم و قطعا دیگه الآن مطمئنم این فیلم یک فیلم پاپ کورنی ، تبلیغاتی و دهن پرکنه.
حالا صحبت اصلی با کاربران حرفه ای نایت مووی که چند سالی هست در کنار همدیگه هستیم و به هر حال سینما رو به طور جدی دنبال میکنیم. من به عنوان برادر کوچکتر از همه میخوام که نظر مخالف رو اگرچه میتونیم قبول نکنیم ولی احترام بزاریم. سعی کنیم به سلیقه همدیگه احترام بزاریم. سعی نکنیم همیشه کامنت بزاریم یا مثل بعضی دوستان دنبال لایک و کامنت باشیم. باید بدونیم که گفتن اینکه (من میفهمم و تو نمیفهمی) نه تنها کمکی به قضیه نمیکنه بلکه فقط تعصب و غرور مضحک خودمون رو نشون میده. هیچ آدم حسابی توی کل تاریخ نیومده بگه من بیشتر میفهمم. از فیلسوف بگیر تا نقاش تا موزیسین تا دانشمند. هیچ کدوم ادعایی نداشتن با اینکه قرن ها بعد اندیشه هاشون تدریس میشد.
کلام آخر. فیلم رو ببینید و لذت ببرید ، اگر نظری دارید حتما بیان کنید. اگر نقدی دارید حتما حتما بیان کنید. اگر مثل همین دوستمون تعصبی هستید ، باشید. از فیلم لذت ببرید ولی نظرتون رو به کسی تحمیل نکنید و بدونید که در طول تاریخ تمام مفاهیم مغلوب دیکتاتوری شدند بجز هنر .
بحث رو تموم میکنم و مرسی که خوندین.
ارادتمندم
عمیقا با این متن موافقم و تشکر میکنم از متن مفیدتون. ولی اینکه به نظریه افلاطون این قضیه نسبت داده میشه رو من یکم باهاش مخالفم. نظریه افلاطون حتی در اون زمان خودش هم مورد قبول واقع نشد و ارسطو که شاگرد و حتی مدرس آکادمی افلاطون بود، به شدت با این نظریه مخالفت کرد و حتی اونو احمقانه خوند. بدیهی هست که فیلم پرتقال کوکی حتی فراتر از این نظریه پرداخته و کل سیستم هارو نشونه گرفته. این فیلم هم به نظرم تا حدودی موفق شده این تصویر رو با موفقیت به پرده سینما ببره. واسه همین من معتقدم کوبریک یا حتی کارگردان همین فیلم خودشون رو درگیر نظریه افلاطون نکردن و به نقد سیستمی جامعه پرداختن.
مرسی
سلام و عرض ارادت ، البته این سریال فصل سوم دیگه از BBC پخش نمیشه و نتفلیکس حق انتشارش رو خریده و دیگه جزو Original Series نتفلیکس محسوب میشه
راجع به بحث کامنت گذاشتن ها و بازخورد کاربرا ، باید عرض کنم که این خوشمزگی و بی جنبگی کمترین بازخورد این جماعت هست و چون سایت تاینی رو مثال زدی ، ماه های آخر اینقدر کامنت های بی معنی و به قول خودشون (اگه دوست نداری نخون) میزاشتن که من بشخصه هیچ میلی به خوندن کامنت ها نداشتم. و اتفاقا من مخالف این هستم که بگیم این جماعت تینیجر هستن.
شاهد بودم که اکثرا سن بالا بودن و آخر کامنت ها به اجبار به بحث و در نهایت دعوای لفظی که من فلان میکنمو تو هیچی نیستی و اینا کشیده میشد. در واقع کامنت های زیر پست های تاینی به عنوان یک سایت جامع فیلم و سریال ، نمایانگر فرهنگ امروزی ما بود و روز به روز هم بدتر خواهد شد.
ارادت
موسیقی
تاثیر گذار و فوق العاده. و چه بهتر که این موسیقی ، موسیقی فیلم صامت باشه؟
معرکه اس
الفاتحة مع الصلوات
اول اینکه قرار این شد که فصل سوم ، به اتفاقاتی که آخر فصل دوم رخ داده بپردازه واسه همین باید منتظر فصل سوم باشیم.
ولی از کمیک ها متوجه میشیم که آیرون فیست فقط یک نفر نیست ممکنه چندین آیرون فیست در دنیا داشته باشیم. و بعد اینکه آیرون فیست بودن این قابلیت رو هم داره که نیرو رو به سلاح (مثلا شمشیر یا تفنگ) منتقل کنه. رنگ های متفاوتی هم داره
بدون اسپویل!!!
خب بعد از حدود 18 ماه بالاخره فصل دوم منتشر شد. برخلاف سه سریال های دیگه نتفلیکس که بر پایه کمیک های مارول(مدافعان) ساخته شده:
(Daredevil , Jessica jones و Luke cage) فصل دوم سریال آیرون فیست با تغییرات اساسی مواجه شده. از جمله عوض کردن تیم نویسندگان و کارگردانان که نشون دهنده ناراضی بودن مسئولان نتفلیکس هست. ولی مهمترین تغییری که بسیار به چشم میاد قسمت های سریال هست. اگر شما هم سریال های دیگه مارول-نتفلیکس رو دیده باشید متوجه میشید که معمولا برای هر فصل 13 قسمت وجود داره اما اینجا با وجود اینکه فصل اول 13 قسمت بود ، فصل دوم با 10 قسمت منتشر شد و باز هم دلیل محکم دیگه ای هست برای ناراضی بودن مخاطبین و سازندگان .به نظر میاد با اینکه تقریبا 25 درصد از فصل گذشته کمتر هست ، داستان جمع و جورتر و در نتیجه نسبت به فصل اول موفق تر ظاهر شده.
بسیاری از سایت های خارجی به عنوان کامبک به موقع از این فصل یاد کردن. فصل دوم آیرون فیست از وبسایت Rotten Tomatoes تا به این لحظه امتیاز %54 رو کسب کرده و نسبت به فصل اول که امتیاز %19 رو داشت نوید یک پیشرفت و قدم رو به جلو میده. البته باز هم میشه روی فصل دوم زوم کرد و متوجه شد که نسبت به بقیه سریال ها ضعف های زیادی در داستان داره و کسی نمیتونه این رو انکار کنه ولی نسبت به فصل اول کاملا داستان واقعی تر ، با صحنه های مبارزه جالب تر و جلوه های ویژه بهتری شاهد هستیم.
داستان فصل دوم به شدت قابل فهم تر(میشه راحت گفت از بسیاری از نکات منفی فصل اول دور شد)، با چاشنی معمایی شروع شد. شخصیت ها به خوبی تونستن نقش هارو بازی کنن. فلش بک هایی هم به گذشته آیرون فیست و مبارزه های بی نظیر در (کان لان) زده میشه و میتونیم بگیم نقطه قوت فصل دوم در چنین سکانس هایی قرار داشت.ولی چیزی که برای من نسبتا ضعیف بود این بود که سریال نتونست نفرت و دشمنی نقش منفی داستان رو بخوبی نشون بده اما شخصیت جدیدی که سریال معرفی کرد Mary Walker با اون دوگانگی شخصیت بسیار جالبش گاهی واقعا مخاطب رو میخکوب میکرد.
در کل بشخصه از فصل دوم لذت بردم بخصوص از پایان غیرمنتظره ای که داشت و منتظرم خبر تمدید فصل سوم این سریال رو هرچه زودتر بشنوم.
فدا
----
بدون اسپویل!
سریال پولدارک برای من یادآور رمان های چارلز دیکنز و جین آستین و بقیه نویسندگان است. نمای روستایی و رفتار و منش آدم های آن منطقه از انگلستان به شدت زیبا است که بخواهید این سریال را تماشا کنید. راستش چون از BBC پخش میشود گاهی واقعا شکل مستند گونه از طبیعت به خودش میگیرد که واقعا حیرت آور است. صحنه هایی از دریا ، موج و طبیعت ساحلی آن منطقه تا همیشه در ذهن مخاطب خواهد ماند.
از نظر داستانی هم میشود گفت سریال موفق بوده. این داستان الزاما تنها عاشقانه نیست بلکه تلاش پولدارک برای تغییر در منطقه ای هست که گرفتار ظلم اشرافیت شده. تلاش برای کمک به دیگران و ایجاد شغل برای مستضعفان یکی از المان های موفق سریال است که به خوبی بهش پرداخته شده.
خب معمولا در هر داستانی ، شخصیت منفی هم وجود دارد و شخصیت منفی این سریال توانسته حداقل نقش خود را ایفا کند. المان های سریال که بیشتر در محیط روستایی آن منطقه قرار دارد شاهد نبرد بر سر غرور و قدرت است. اما این نبرد با خون و خونریزی نیست.خبری از خشونت نیست. شخصیت ها حذف میشوند و این حذف طی مرگ طبیعی است(دوباره تکرار میکنم این سریال خشونتی به همراه ندارد). سریال زمان بندی خاصی ندارد و ما شخصیت هارا طی سال های طولانی تماشا میکنیم.
اما به دلیل اینکه میتوان هر اثری را نقد کرد (دوستانی که تعصبی به هر سریالی نگاه میکنند و لقب بهترین و بدترین به این و آن میدهند از این ویژگی فارغ اند) میشود گفت از نظر داستانی و زمانی سریال مشکل دارد. سال های میگذرد و ظاهر شخصیت ها تغییر نمیکند و یا از لحاظ زمانی گاهی مخاطب گیج میشود که چقدر طول کشیده و اگر همین شخصیت کودکان نبودند قطعا هیچوقت متوجه حتی تغییر هم نمیشدیم. گاهی رمانس داستان عوض میشد و به جاهای متفاوت میرفت نمیدانم شاید ویژگی این سریال این است ، شاید برای من قابل قبول نباشد به هر حال به نظر میرسد که زیادی به داستان ضربه زده است.
در پایان امیدوارم این سریال تا جایی که میشود ادامه پیدا کند و زمانی که داستان به اتمام رسید دچار اشتباهاتی که سریال های امروزی انجام میدهند نشود و داستان را به موقع و بدون لوس شدن تمام کنند.
متشکرم
1-Before Sunrise
2-Before Sunset
3-Before Midnight
که هر سه توسط ریچارد لینکلیتر ساخته شده به صورت هر 9 سال یک بار قسمت جدید ساخته شده است. و هر سه فیلم عاشقانه و درام هستند اما جنبش و جریانی که در هر سه فیلم برقرار است، دیالوگ محور بودن آن است.
من واقعا لذت بردم و به نظرم از اون فیلم های ماندگار در سینماست.