امتیاز 8 از 10
بدون اسپویل!
فیلم Vice به کارگردانی آدام مککی از معدود فیلم های خوب سال 2018 هست. درواقع بد نیست بدونید اگر نگاهی به فیلمهای قبلی این کارگردان مثل Big Short داشته باشید، این فیلم هم در راستای همون ژانر ها ساخته شده.
این بار در Vice زندگینامه (دیک چینی) معاون رییس جمهور آمریکا سال های 2001 تا 2009 روایت میشه و انصافا بین بیوگرافی های 2018 این فیلم یک سر و گردن از بقیه فیلم ها بالاتره.
این فیلم یک تیم بازیگری فوقالعاده رو همراه خودش داره و (کریستین بیل) که دیگه ما ایشونو به عنوان یک Method Actor میشناسیم، این نقش رو که اساس داستان بر این شخصیت هست، بازی میکنه.
از نظر داستانی، فیلم سعی بر این داره که بیرحمانه دیک چینی رو نمایش بده و تا جایی که بتونه(اول فیلم خودشون اشاره میکنن که ما تا جایی که زورمون رسید سعی کردیم نمایش بدیم) نهایت زورشو بزنه ولی جاهایی از فیلم شخصیت دیک چینی، حالا به هر دلیلی رنگ خاکستری بخودش میگیره و از همه بدتر اینکه بعضی جاها از فیلم به عنوان شخصیت مثبت یا حتی میشه گفت قهرمان داستان تبدیل میشه و این یک ضربه بزرگ به خود فیلم هست.
اما روایت خلاقانه فیلم، بسیاری از نقطه ضعف ها رو پوشش میده و در کل فیلمی هست که بیشتر مخاطبین میتونن لذت ببرن.
.
.
خطر کمی اسپویل!
اواسط فیلم بود که یهو خانواده دیک چینی از سیاست کنار گذاشته شدن و البته بدون اندوه یا ناامیدی خونه نشین شدن و فیلم همونجا با خوبی و خوشی تیتراژ میزنه.
و در همین حین با وجود سردرگمی مخاطب و چندین پرسش از فیلم، یهو تیتراژ تموم میشه و فیلم دوباره به ادامه داستان پرت میشه.
این یکی از خلاقیت هایی بود که من بشخصه تاحالا ندیده بودم
امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
با توجه به اینکه فیلمباز های امروز مثل من، عادت به فیلم هایی با روایط خطی دارن، این فیلم قطعا برای همه خوشایند نخواهد بود.
این فیلم رو جناب اقای اینگمار برگمان ساخته و از هر نظر مثل فیلمبرداری، شخصیت پردازی و خصوصا نورپردازی حرفهای زیادی برای گفتن داره.
مخاطب اصلی این فیلم، فکر کنم دو بخش هستن. اول کسانی که سینما رو دوست دارن ریشه ای مطالعه کنن و دوم کسانی هستن که در حوزه روانشناسی یا مشغول هستن یا علاقه مند هستن.
یعنی برای یه مخاطب معمولی مثل من، قطعا با یک بار دیدن این فیلم، از کلیت داستان چیزی دستگیرش نمیشه مگر اینکه مثل من دوباره ببینید و نقد ها و نظریات راجعبهش رو بخونید.
و جالب هم هست چون مثلا من برای بار اول که میبینم و فیلم تموم میشه سوالاتی توی ذهنم هست. وقتی دوباره با دقت میبینم چیزای بیشتری رو متوجه میشم.
واسه همین، فکر کنم این فیلم که سال 1966ساخته شده، برای انسان قرن 21 هم هنوز ارزش سینمایی و حرفایی برای گفتن داره
امتیاز 5 از 10
بدون اسپویل!
دوستان در انتهای فیلم من متوجه شدم که این فیلم انگار قسمت دوم از یک سه گانه هست. البته اگر اشتباه نکنم قسمت اول Unbreakable هست با بازی بروس ویلیس و ساموئل جکسون.
و فیلم بعدی هم Glass هست که 2019 اکران میشه.
و اینکه با وجودی که من از ابتدای فیلم خوشم اومد و مقدمه نسبتا خوبی داشت، فیلم به شدت سردرگمه و اصلا نمیتونه بین روایت ها نسبتی ایجاد کنه. خصوصا نیمه دوم فیلم که اصلا اینقدر غیر منطقی و البته خنده دار شده بود که من دیگه ادامه ندادم و فقط رد شدم تا ببینم اخر فیلم چی میشه.
2 ساعت فیلمی که میتونست یکی از مهمترین فیلم های ژانر وحشت باشه، تبدیل شده به وقت تلف کردن و بازی با ایده های فیلم که نه درست بهشون پرداخته شده و نه نکته خاصی داره.
مرسی
فصل 1 تا 4 : امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!!!
خب من به زبان فارسی خیلی سخت بگم!!! با این سریال دیگه نیازی به تیغ ژیلت نیست...
خب یه ویژگی که این سریال داره و یکی از کاربرها بهش معترض بود ، نحوه نتیجه گیری پایان هر اپیزود هست. خب به هر حال به نظر من بحث تکنولوژی و سیر تکاملی بشر بسیار مفصل هست و چیزی که سریال به خوبی بهش میپردازه ، آنتولوژی بودن ولی در عین حال متناسب بودن قسمت ها باهمدیگه هست. مثلا شعری که در قسمت دوم فصل اول خونده میشه حتی در قسمت های فصل 4 هم قابل رویت هست. و همینطور اشارات بعضی قسمت ها به هم. خب ما اینجا تناسب رو میبینیم. نتیجه گیری کردن خب واقعا کار مشکلی هست خصوصا وقتی که باید با دقت پیام های اون اپیزود رو دریافت کرد. من خودم به شخصه بعضی از اپیزود ها متوجه میشدم که حرف داستان چیه و گاهی هم متوجه نمیشدم و خیلی طبیعی هست نیازی هم به خجالت کشیدن نیست. شما میتونید مثل من هرکدوم رو که متوجه نشدید توی اینترنت جست و جو کنید و نقد ها وکامنت ها رو بخونید.
یکی از دوستان گفتن که (آینۀ سیاه درواقع همون مانیتور ها و سکرین هایی هستن که هرروز ازشون استفاده میکنیم) من این کامنت ایشون رو به شدت ستایش میکنم و موافق هستم.
سریال آنتولوژی مثل آینه سیاه برخلاف یکی از دوستان که گفتن( فصل های 3 و 4 جذاب نیست و هیجان خاصی نداره) اصلا قصد ایجاد جذابیت و هیجان نداره. درواقع چند اپیزود هم مصداق این حرف هست که به قدری پایان اندوهگینی داره که شما رو قطعا به فکر وامیداره. آینه سیاه داره احساس خطر رو نشون میده اون هم نسبت به آینده تکنولوژی و رابطه انسان با ماشین ، نسبت به شبکه های اجتماعی و ...
تک تک اپیزود های سریال رو میشه به دقت بررسی کرد و راجعبه هر کدوم یک کتاب نوشت. بنابراین میشه آینه سیاه رو از لحاظ داستانی بالاتر از بسیاری از سریال های مشابه قرار داد.
از نظر تیم بازیگری ، و باز هم یکی از نقاط مثبت سریال هست. این سریال رو اکثر بازیگر های بریتانیایی مشهور بازی کردن و چون سازنده و در کل تم سریال بریتانیایی هست ، بازیگر ها به شدت خوب تونستن نقش خودشون رو ایفا کنند.
موسیقی سریال هم به اندازه کافی ستودنی هست.
در آخر هم باید بگم برخی از ویژگی هایی که سریال در طول سال ها پخش خودش نشون داده ، امروزه به عنوان پیش بینی حساب میشه چون واقعا انسان به اون ویژگی ها توی این نقطه اوج پیشرفت تکنولوژی دست پیدا کرد.
منتظر فصل جدید هستم. فدا
سه گانه :
1-Before Sunrise
2-Before Sunset
3-Before Midnight
که هر سه توسط ریچارد لینکلیتر ساخته شده به صورت هر 9 سال یک بار قسمت جدید ساخته شده است. و هر سه فیلم عاشقانه و درام هستند اما جنبش و جریانی که در هر سه فیلم برقرار است، دیالوگ محور بودن آن است.
من واقعا لذت بردم و به نظرم از اون فیلم های ماندگار در سینماست.
فصل اول : ۹ از ۱۰
فصل دوم: ۹ از ۱۰
—
بدون اسپویل…
تفاوت مافیای ایتالیایی ، روسی ، ایرلندی ، ژاپنی و یا هر کدام از گروه های گنگستری که در اروپا و یا آمریکا فعالیت دارند با شخصی مثل پابلو اسکوبار در این بود که آن ها فعالیت خود را در کنار پلیس و دولت میدانستند. سکانسی از فیلم پدرخوانده همان ابتدای فیلم هست که دون ویتو کورلئونه در جواب شخصی که از او تقاضای کمک کرده، پاسخ میدهد: (((چرا رفتی پیش پلیس ، چرا نیومدی پیش من… ))) طی چند نظرسنجی این سکانس به عنوان ترسناک ترین سکانس تاریخ سینما انتخاب شده است. به این صورت که کسانی هستند که خود عدالت را برقرار میکنند ، فرای دولت و یا پلیس.
اما تفاوتی که این گروه های گنگستری و مافیایی که نهایت تلاش آن ها پول در اووردن بیشتر و نفوذ در چند دادگاه و سیاست بود ، با پابلو اسکوبار این بود که جنگ با پلیس و دولت را خط قرمز خود میدانستند.
پابلو اسکوبار اما ترسی نداشت. او با دولت کلمبیا سال ها وارد جنگ شد. بمب گذاری های مختلف ، ترور شخصیت های سیاسی ،کشتن بیش از هزاران پلیس ، قاچاق مواد مخدر به ایالات متحده که اورا به لقب ثروتمند ترین قاچاقچی تاریخ رساند و هزاران جنایت دیگر که کشوری نه چندان در حال توسعه مثل کلمبیا به جنایتکارانی مثل پابلو اسکوبار این فرصت را میداد که همه کار کنند.
و مسلما کشوری آن هم مثل ایالات متحده آمریکا از تمام ظرفیت های خودش استفاده میکند تا جلوی خروج پول از کشورش را بگیرد، حالا این میخواهد با قرارداد باشد یا حضور مستشاری در کلمبیا و یا دخالت در امور داخلی.
سریال Narcos از زبان راوی داستان Steve Murphy مامور امریکایی مبارزه با مواد مخدر (DEA) با بازی تحسین برانگیز Boyd Holbrook روایت میشود.یکی از نکات مثبت سریال این است که راوی داستان در هر قسمت با زبان خیلی ساده و روان با مستندات ، اتفاقات واقعی که پابلو اسکوبار رقم میزد را نشان میدهد.
شروع قسمت اول سریال از اواسط داستان است. و کمی بعد داستان را از زمانی روایت میکند که پابلو اسکوبار قاچاقچی مواد مخدر نبود و سریال به خوبی از اول ، شخصیت پردازی میکند و داستان را به نوعی از ابتدا شروع میکند. ان هم با زبان دلچسب و گاهی کمدی راوی داستان.
شخصیت Javier Peña با بازی Pedro Pascal نیز یکی از کلیدی ترین و اصلی ترین نقش های سریال است که در فصل های بعد نیز نقش آفرینی میکند. و در پایان نقش آفرینی Wagner Moura در نقش پابلو اسکوبار یکی از نقاط مثبت سریال است و مسلما باید برای این شخصیت زیاد تمرین کرده باشد که توانسته به این خوبی از پسش بربیاید.
جلوه های بصری بسیار زیبا از کلمبیا ، موسیقی قابل پسند، شیوه هیجانی بودن داستان سرایی سریال ، شخصیت پردازی خوب ، بازسازی روایت ها طبق مستندات و همه و همه نشان میدهد که نتفلیکس بار دیگر دست برنده خود را بازی کرده و بیش از پیش در این بازی بین کانال ها و شبکه های مختلف سریالی ، ماهر شده.
8 از 10
بدون اسپویل، چون قهرمان ها زیاد بودن فک کنم توی شخصیت پردازی یکم مشکل داشت، در کل میشه گفت مهمترین فیلم کمپانی مارول تا امروز بوده و با پایانی که داشت باید منتظر قسمت بعدی باشیم
فصل اول 10 از 10
بدون شک با یه شاهکار جدید از نتفلیکس رو به رو هستیم.
اصطلاح Altered Carbon معانی مختلفی داره و *احیای کربن* و یا *دگرگونی کربن* هم معنی میده. توی این سریال ، بیشتر معنی احیا و بازسازی داره.
ژانر علمی-تخیلی این سریال مارو یاد فیلم های ( Matrix - Blade Runner و تا حدودی سریال Westworld) میندازه.
عمده داستان این سریال مربوط به تکنولوژیی است که سالیان بعد بشریت به آن دست پیدا میکنه.
احیا...
جاودانگی ...
به طوری که روح انسان ، قابل لمس و مانند کامپیوتر کد گذاری شده و در قسمتی از بدن قرار میگیرد و اگر انسان تحت هر شرایطی بمیرد ، میتواند آن شیء را جدا کرد و به کالبد یا بدن جدید منتقل کرد.
ایده پردازی سریال به شدت ستودنی است. حتی تا حدودی میشه گفت بهتر از حتی فیلم Blade Runner هست(با اینکه بلید رانر یک فیلم سینمایی است)
جلوه های ویژه فوق العاده- هیجانی بودن از جمله نقطه قوت های سریال هست. جنبه معمایی بودن سریال هم به شدت جالب و بحث برانگیز هست تا حدودی که لحظاتی ، آدم به وجد میاد.
از نظر بازیگری Joel Kinnaman که نقش اصلی این سریال هست ، تمام و کمال نقش خودش رو ایفا کرده ...Martha Higareda هم با اینکه چندان مشهور نیست ، اما او هم به حد کافی نقشش رو ایفا کرد.
نورپردازی و گریم و جلوه های ویژه هم که دست کمی از فیلم های پرخرج نداره.
از نظر داستانی هم طوری هست که بیننده پایان رو نمیتونه حدس بزنه.
من نظرمو تکمیل کنم...
هشدار اسپویل فصل اول ...
عرض شود که روابطی که بین دانش اموز ها توی مدرسه هست ، خیلی مهمه ، اینکه یک تجاوز چگونه میتونه زندگی یه نفرو نابود کنه طوری که اون شخص دیگه هیچ راهی بجز خودکشی نبینه...شدیدا این مسئله مهمه.
چیزی هم که سریال داره نتیجه گیری میکنه تا الان به نظر من بهتر از تمام سریال ها بود که ساخته شده بود ، چون یک هدف داره و اون تغییر افکار این اشخاصی هست که مورد آزار و یا تجاوز هستن ، که میتونن راحت مشکالتشون رو با مسئولینی که حتی خود سریال معرفی میکنه با گفت و گو حل کنن... پشت صحنه رو همین الان دیدم...خیلی جالب بود ، همه به این توافق داشتن که اگر صحبت راجب اتفاقی که زندگی رو خراب میکنه ، خجالت نداره
باید صحبت کرد، باید بررسی کرد، باید ریشه یابی کرد ، تغییر یک جریان (مثل خودکشی ) می تونه با همین سریال ها و فیلم ها شروع بشه...میتونه توضیح بده که خودکشی راه آخر نیست.از من و شما شروع میشه ، با آموزش صحیح فرزندان در رابطه با روابط جنسی و ... شروع میشه..
فرهنگسازی دقیقا همینه
چیزی هم که سریال داره بهش میپردازه ، یعنی تجاوز ، دردناکه ... اما از همون هم میشه گذشت و این نکته مثبتی بود که از این سریال زیبا به من و امثال من آموخت.
بدون اسپویل!
فیلم Vice به کارگردانی آدام مککی از معدود فیلم های خوب سال 2018 هست. درواقع بد نیست بدونید اگر نگاهی به فیلمهای قبلی این کارگردان مثل Big Short داشته باشید، این فیلم هم در راستای همون ژانر ها ساخته شده.
این بار در Vice زندگینامه (دیک چینی) معاون رییس جمهور آمریکا سال های 2001 تا 2009 روایت میشه و انصافا بین بیوگرافی های 2018 این فیلم یک سر و گردن از بقیه فیلم ها بالاتره.
این فیلم یک تیم بازیگری فوقالعاده رو همراه خودش داره و (کریستین بیل) که دیگه ما ایشونو به عنوان یک Method Actor میشناسیم، این نقش رو که اساس داستان بر این شخصیت هست، بازی میکنه.
از نظر داستانی، فیلم سعی بر این داره که بیرحمانه دیک چینی رو نمایش بده و تا جایی که بتونه(اول فیلم خودشون اشاره میکنن که ما تا جایی که زورمون رسید سعی کردیم نمایش بدیم) نهایت زورشو بزنه ولی جاهایی از فیلم شخصیت دیک چینی، حالا به هر دلیلی رنگ خاکستری بخودش میگیره و از همه بدتر اینکه بعضی جاها از فیلم به عنوان شخصیت مثبت یا حتی میشه گفت قهرمان داستان تبدیل میشه و این یک ضربه بزرگ به خود فیلم هست.
اما روایت خلاقانه فیلم، بسیاری از نقطه ضعف ها رو پوشش میده و در کل فیلمی هست که بیشتر مخاطبین میتونن لذت ببرن.
.
.
خطر کمی اسپویل!
اواسط فیلم بود که یهو خانواده دیک چینی از سیاست کنار گذاشته شدن و البته بدون اندوه یا ناامیدی خونه نشین شدن و فیلم همونجا با خوبی و خوشی تیتراژ میزنه.
و در همین حین با وجود سردرگمی مخاطب و چندین پرسش از فیلم، یهو تیتراژ تموم میشه و فیلم دوباره به ادامه داستان پرت میشه.
این یکی از خلاقیت هایی بود که من بشخصه تاحالا ندیده بودم
.
پایان اسپویل!
مرسی
بدون اسپویل!
با توجه به اینکه فیلمباز های امروز مثل من، عادت به فیلم هایی با روایط خطی دارن، این فیلم قطعا برای همه خوشایند نخواهد بود.
این فیلم رو جناب اقای اینگمار برگمان ساخته و از هر نظر مثل فیلمبرداری، شخصیت پردازی و خصوصا نورپردازی حرفهای زیادی برای گفتن داره.
مخاطب اصلی این فیلم، فکر کنم دو بخش هستن. اول کسانی که سینما رو دوست دارن ریشه ای مطالعه کنن و دوم کسانی هستن که در حوزه روانشناسی یا مشغول هستن یا علاقه مند هستن.
یعنی برای یه مخاطب معمولی مثل من، قطعا با یک بار دیدن این فیلم، از کلیت داستان چیزی دستگیرش نمیشه مگر اینکه مثل من دوباره ببینید و نقد ها و نظریات راجعبهش رو بخونید.
و جالب هم هست چون مثلا من برای بار اول که میبینم و فیلم تموم میشه سوالاتی توی ذهنم هست. وقتی دوباره با دقت میبینم چیزای بیشتری رو متوجه میشم.
واسه همین، فکر کنم این فیلم که سال 1966ساخته شده، برای انسان قرن 21 هم هنوز ارزش سینمایی و حرفایی برای گفتن داره
بدون اسپویل!
دوستان در انتهای فیلم من متوجه شدم که این فیلم انگار قسمت دوم از یک سه گانه هست. البته اگر اشتباه نکنم قسمت اول Unbreakable هست با بازی بروس ویلیس و ساموئل جکسون.
و فیلم بعدی هم Glass هست که 2019 اکران میشه.
و اینکه با وجودی که من از ابتدای فیلم خوشم اومد و مقدمه نسبتا خوبی داشت، فیلم به شدت سردرگمه و اصلا نمیتونه بین روایت ها نسبتی ایجاد کنه. خصوصا نیمه دوم فیلم که اصلا اینقدر غیر منطقی و البته خنده دار شده بود که من دیگه ادامه ندادم و فقط رد شدم تا ببینم اخر فیلم چی میشه.
2 ساعت فیلمی که میتونست یکی از مهمترین فیلم های ژانر وحشت باشه، تبدیل شده به وقت تلف کردن و بازی با ایده های فیلم که نه درست بهشون پرداخته شده و نه نکته خاصی داره.
مرسی
بدون اسپویل!!!
خب من به زبان فارسی خیلی سخت بگم!!! با این سریال دیگه نیازی به تیغ ژیلت نیست...
خب یه ویژگی که این سریال داره و یکی از کاربرها بهش معترض بود ، نحوه نتیجه گیری پایان هر اپیزود هست. خب به هر حال به نظر من بحث تکنولوژی و سیر تکاملی بشر بسیار مفصل هست و چیزی که سریال به خوبی بهش میپردازه ، آنتولوژی بودن ولی در عین حال متناسب بودن قسمت ها باهمدیگه هست. مثلا شعری که در قسمت دوم فصل اول خونده میشه حتی در قسمت های فصل 4 هم قابل رویت هست. و همینطور اشارات بعضی قسمت ها به هم. خب ما اینجا تناسب رو میبینیم. نتیجه گیری کردن خب واقعا کار مشکلی هست خصوصا وقتی که باید با دقت پیام های اون اپیزود رو دریافت کرد. من خودم به شخصه بعضی از اپیزود ها متوجه میشدم که حرف داستان چیه و گاهی هم متوجه نمیشدم و خیلی طبیعی هست نیازی هم به خجالت کشیدن نیست. شما میتونید مثل من هرکدوم رو که متوجه نشدید توی اینترنت جست و جو کنید و نقد ها وکامنت ها رو بخونید.
یکی از دوستان گفتن که (آینۀ سیاه درواقع همون مانیتور ها و سکرین هایی هستن که هرروز ازشون استفاده میکنیم) من این کامنت ایشون رو به شدت ستایش میکنم و موافق هستم.
سریال آنتولوژی مثل آینه سیاه برخلاف یکی از دوستان که گفتن( فصل های 3 و 4 جذاب نیست و هیجان خاصی نداره) اصلا قصد ایجاد جذابیت و هیجان نداره. درواقع چند اپیزود هم مصداق این حرف هست که به قدری پایان اندوهگینی داره که شما رو قطعا به فکر وامیداره. آینه سیاه داره احساس خطر رو نشون میده اون هم نسبت به آینده تکنولوژی و رابطه انسان با ماشین ، نسبت به شبکه های اجتماعی و ...
تک تک اپیزود های سریال رو میشه به دقت بررسی کرد و راجعبه هر کدوم یک کتاب نوشت. بنابراین میشه آینه سیاه رو از لحاظ داستانی بالاتر از بسیاری از سریال های مشابه قرار داد.
از نظر تیم بازیگری ، و باز هم یکی از نقاط مثبت سریال هست. این سریال رو اکثر بازیگر های بریتانیایی مشهور بازی کردن و چون سازنده و در کل تم سریال بریتانیایی هست ، بازیگر ها به شدت خوب تونستن نقش خودشون رو ایفا کنند.
موسیقی سریال هم به اندازه کافی ستودنی هست.
در آخر هم باید بگم برخی از ویژگی هایی که سریال در طول سال ها پخش خودش نشون داده ، امروزه به عنوان پیش بینی حساب میشه چون واقعا انسان به اون ویژگی ها توی این نقطه اوج پیشرفت تکنولوژی دست پیدا کرد.
منتظر فصل جدید هستم. فدا
1-Before Sunrise
2-Before Sunset
3-Before Midnight
که هر سه توسط ریچارد لینکلیتر ساخته شده به صورت هر 9 سال یک بار قسمت جدید ساخته شده است. و هر سه فیلم عاشقانه و درام هستند اما جنبش و جریانی که در هر سه فیلم برقرار است، دیالوگ محور بودن آن است.
من واقعا لذت بردم و به نظرم از اون فیلم های ماندگار در سینماست.
فصل دوم: ۹ از ۱۰
—
بدون اسپویل…
تفاوت مافیای ایتالیایی ، روسی ، ایرلندی ، ژاپنی و یا هر کدام از گروه های گنگستری که در اروپا و یا آمریکا فعالیت دارند با شخصی مثل پابلو اسکوبار در این بود که آن ها فعالیت خود را در کنار پلیس و دولت میدانستند. سکانسی از فیلم پدرخوانده همان ابتدای فیلم هست که دون ویتو کورلئونه در جواب شخصی که از او تقاضای کمک کرده، پاسخ میدهد: (((چرا رفتی پیش پلیس ، چرا نیومدی پیش من… ))) طی چند نظرسنجی این سکانس به عنوان ترسناک ترین سکانس تاریخ سینما انتخاب شده است. به این صورت که کسانی هستند که خود عدالت را برقرار میکنند ، فرای دولت و یا پلیس.
اما تفاوتی که این گروه های گنگستری و مافیایی که نهایت تلاش آن ها پول در اووردن بیشتر و نفوذ در چند دادگاه و سیاست بود ، با پابلو اسکوبار این بود که جنگ با پلیس و دولت را خط قرمز خود میدانستند.
پابلو اسکوبار اما ترسی نداشت. او با دولت کلمبیا سال ها وارد جنگ شد. بمب گذاری های مختلف ، ترور شخصیت های سیاسی ،کشتن بیش از هزاران پلیس ، قاچاق مواد مخدر به ایالات متحده که اورا به لقب ثروتمند ترین قاچاقچی تاریخ رساند و هزاران جنایت دیگر که کشوری نه چندان در حال توسعه مثل کلمبیا به جنایتکارانی مثل پابلو اسکوبار این فرصت را میداد که همه کار کنند.
و مسلما کشوری آن هم مثل ایالات متحده آمریکا از تمام ظرفیت های خودش استفاده میکند تا جلوی خروج پول از کشورش را بگیرد، حالا این میخواهد با قرارداد باشد یا حضور مستشاری در کلمبیا و یا دخالت در امور داخلی.
سریال Narcos از زبان راوی داستان Steve Murphy مامور امریکایی مبارزه با مواد مخدر (DEA) با بازی تحسین برانگیز Boyd Holbrook روایت میشود.یکی از نکات مثبت سریال این است که راوی داستان در هر قسمت با زبان خیلی ساده و روان با مستندات ، اتفاقات واقعی که پابلو اسکوبار رقم میزد را نشان میدهد.
شروع قسمت اول سریال از اواسط داستان است. و کمی بعد داستان را از زمانی روایت میکند که پابلو اسکوبار قاچاقچی مواد مخدر نبود و سریال به خوبی از اول ، شخصیت پردازی میکند و داستان را به نوعی از ابتدا شروع میکند. ان هم با زبان دلچسب و گاهی کمدی راوی داستان.
شخصیت Javier Peña با بازی Pedro Pascal نیز یکی از کلیدی ترین و اصلی ترین نقش های سریال است که در فصل های بعد نیز نقش آفرینی میکند. و در پایان نقش آفرینی Wagner Moura در نقش پابلو اسکوبار یکی از نقاط مثبت سریال است و مسلما باید برای این شخصیت زیاد تمرین کرده باشد که توانسته به این خوبی از پسش بربیاید.
جلوه های بصری بسیار زیبا از کلمبیا ، موسیقی قابل پسند، شیوه هیجانی بودن داستان سرایی سریال ، شخصیت پردازی خوب ، بازسازی روایت ها طبق مستندات و همه و همه نشان میدهد که نتفلیکس بار دیگر دست برنده خود را بازی کرده و بیش از پیش در این بازی بین کانال ها و شبکه های مختلف سریالی ، ماهر شده.
بدون اسپویل، چون قهرمان ها زیاد بودن فک کنم توی شخصیت پردازی یکم مشکل داشت، در کل میشه گفت مهمترین فیلم کمپانی مارول تا امروز بوده و با پایانی که داشت باید منتظر قسمت بعدی باشیم
بدون شک با یه شاهکار جدید از نتفلیکس رو به رو هستیم.
اصطلاح Altered Carbon معانی مختلفی داره و *احیای کربن* و یا *دگرگونی کربن* هم معنی میده. توی این سریال ، بیشتر معنی احیا و بازسازی داره.
ژانر علمی-تخیلی این سریال مارو یاد فیلم های ( Matrix - Blade Runner و تا حدودی سریال Westworld) میندازه.
عمده داستان این سریال مربوط به تکنولوژیی است که سالیان بعد بشریت به آن دست پیدا میکنه.
احیا...
جاودانگی ...
به طوری که روح انسان ، قابل لمس و مانند کامپیوتر کد گذاری شده و در قسمتی از بدن قرار میگیرد و اگر انسان تحت هر شرایطی بمیرد ، میتواند آن شیء را جدا کرد و به کالبد یا بدن جدید منتقل کرد.
ایده پردازی سریال به شدت ستودنی است. حتی تا حدودی میشه گفت بهتر از حتی فیلم Blade Runner هست(با اینکه بلید رانر یک فیلم سینمایی است)
جلوه های ویژه فوق العاده- هیجانی بودن از جمله نقطه قوت های سریال هست. جنبه معمایی بودن سریال هم به شدت جالب و بحث برانگیز هست تا حدودی که لحظاتی ، آدم به وجد میاد.
از نظر بازیگری Joel Kinnaman که نقش اصلی این سریال هست ، تمام و کمال نقش خودش رو ایفا کرده ...Martha Higareda هم با اینکه چندان مشهور نیست ، اما او هم به حد کافی نقشش رو ایفا کرد.
نورپردازی و گریم و جلوه های ویژه هم که دست کمی از فیلم های پرخرج نداره.
از نظر داستانی هم طوری هست که بیننده پایان رو نمیتونه حدس بزنه.
هشدار اسپویل فصل اول ...
عرض شود که روابطی که بین دانش اموز ها توی مدرسه هست ، خیلی مهمه ، اینکه یک تجاوز چگونه میتونه زندگی یه نفرو نابود کنه طوری که اون شخص دیگه هیچ راهی بجز خودکشی نبینه...شدیدا این مسئله مهمه.
چیزی هم که سریال داره نتیجه گیری میکنه تا الان به نظر من بهتر از تمام سریال ها بود که ساخته شده بود ، چون یک هدف داره و اون تغییر افکار این اشخاصی هست که مورد آزار و یا تجاوز هستن ، که میتونن راحت مشکالتشون رو با مسئولینی که حتی خود سریال معرفی میکنه با گفت و گو حل کنن... پشت صحنه رو همین الان دیدم...خیلی جالب بود ، همه به این توافق داشتن که اگر صحبت راجب اتفاقی که زندگی رو خراب میکنه ، خجالت نداره
باید صحبت کرد، باید بررسی کرد، باید ریشه یابی کرد ، تغییر یک جریان (مثل خودکشی ) می تونه با همین سریال ها و فیلم ها شروع بشه...میتونه توضیح بده که خودکشی راه آخر نیست.از من و شما شروع میشه ، با آموزش صحیح فرزندان در رابطه با روابط جنسی و ... شروع میشه..
فرهنگسازی دقیقا همینه
چیزی هم که سریال داره بهش میپردازه ، یعنی تجاوز ، دردناکه ... اما از همون هم میشه گذشت و این نکته مثبتی بود که از این سریال زیبا به من و امثال من آموخت.
فصل 2 آشغالی بیش نبود