چرت و پرت تحویل من نده...
اگه قراره ماله بکشی و ماست مالی کنی همون بهتر که بحث نکنی
وقتی یه شخصیتی رو برای یه کاری زمینه چینی میکنی نمیتونی یهویی همه زمینه چینی ها به پشمت بگیری بعد بگی جان برای متحد کردن شمال زنده شد (آدم خندش میگیره از این حرف!)
اصن ولش اینا رو
نایت کینگ چی شد؟! مگه نمیگفتین نمرده؟! :)))
یعنی شخصیت وایت واکرا تک بعدی بود؟!
من که ندیدم ایشون چیزی رو روشن کنن، ایشون فقط گفتن اکثر کاربرا از چی شکایت داشتن
و اما درمورد آریا : حرفتون درباره ملیساندرا مربوط به فصل 3 است نه فصل 5
و مهم تر اینکه این تصمیم رو که کی قراره نایت کینگ رو بکشه رو نویسندگان سه سال پیش گرفتن یعنی موقعی که فصل 5 تموم شده بود
پس از اول هیچ ربطی به نایت کینگ نداشت و نویسندگان تو فصل آخر خواستن ربطش بدن!
و اما بی سر و صدا بودن، تعقیب و گریز و سرعت توانایی آریا هستش و «مقدمه چینی برای تبدیل آریا به یک قاتل» نه «مقدمه چینی برای کشتن نایت کینگ! »
مثل این میمونه تو شوالیه تاریکی بتمن و جوکر کلی باهم سر و کله بزنن و یهو گوردون به عنوان شخص سوم بپره وسط و جوکر رو بکشه ماجرا به خوبی و خوشی تموم بشه! مطمئنا اگر این طور میشد بیننده نمی گفت وای چه خفن که کلیشه ای نشد پایانش! می گفت این دیگه از کجا پیداش شد؟!! همونطور که تو گات من خیلی ها بعد دیدن پرواز آریا برای کشتن نایت کینگ «بدون زمینه چینی درست» این سوال رو ازخودمون پرسیدیم!
و اینکه کشته شدن نایت کینگ بدست آریا عملا زنده شدن جان و ازدواج ریگار و لیانا رو بی معنی کرد و اصلا کاراکتر ریگار و جان رو نابود کرد!
برای منی که عاشق این سریال هستم (یا بهتره بگم بودم) این جمله از فحش بدتره
یعنی چی نبینیم؟!
این همه سال سریال رو دنبال کنیم بعد اگه افت کرد و انتقاد کردیم یکی بیاد بگه دوست ندارید نبینید!
واقعا ممنون!
با تمام احترام، این قسمت برای من که یکی از طرفداران این سریال هستم یه فاجعه تمام عیار بود
واقعا چه بلایی سر سریال آوردن؟!
ای کاش مثل فصل های اول بود
ای کاش کتاب ها تموم شده بودن و داستان سریال از کتاب جدا نمی شد
ای کاش... :(
بخشی از نقد رضا حاج محمدی که در اون مصاحبه مارتین هم هست (حتما بخونید) :
«شکستن انتظارات وقتی واقعا جواب میدهد که نتیجهی واقعی منطقیتر از نتیجهای که انتظارش را داشتیم از آب در بیاید. مارتین در یکی از مصاحبههایش در جواب به این سؤال که آیا نظریهپردازیهای آنلاینِ طرفدارانش را چک میکند تا ببیند کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آنها به درستی حدس زده باشند، سرانجامشان را تغییر خواهد داد میگوید: «این کار رو نمیکنم. به چندتا سایت سر زدم و بحث و گفتگوها و تئوریها و گمانهزنیهاشون رو دربارهی مسیرِ داستان و راز و رمزها خوندم. خیلیهاشون کاملا پرت و پلا اشتباه بودن، ولی بعضیها هم به درستی حدس زده بودن. اینجا زمانی بود که تو سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با این موضوع گلاویز شدم. با خودم گفتم یه سری یه چیزهایی رو به درستی حدس زدم، آیا باید تغییرشون بدم. تصمیم گرفتم که تغییر دادنشون کار فاجعهباری خواهد بود. بالاخره من در طول داستان سرنخهایی گذاشته بودم که به یه چیز خاص اشاره میکردن و حالا اگه بخوام اون رو فقط به خاطر اینکه یه نفر در بین هزار نفر اونو به درستی حدس زده تغییر بدم، راهحل رضایتبخشی نخواهد بود. این کار مثل یه جور جرزنی میمونه. تو این موقعیت چی کار باید بکنی؟ آیا فقط برای اینکه مردم رو غافلگیر کنی باید تغییرش بدی و یه یه چیز مسخره و عجیب و غریب رو جایگزینش بکنی که هیچ زمینهچینیای براش انجام ندادی؟ البته که میتونم یهدفعه بیگانههای فضایی رو به داستان اضافه کنم. این یکی حتما همه رو غافلگیر میکنه. بالاخره عمرا هیچکس این یکی رو پیشبینی کرده باشه. اما این کار داستان رو خراب میکنه. فکر کنم بعضی از نویسندهها این کار رو میکنن که اشتباهه. اگه در حال نوشتن یه داستان کاراگاهی باشی و کتابت رو جوری نوشته باشی که به قاتلبودن خدمتکارِ خانه اشاره میکنه و بعد متوجه میشی که یه نفر تو اینترنت از قبل فهمیده که خدمتکار خانه قاتله، نمیتونی یهدفعه وسط داستان تصمیم بگیری که کلفتِ خونه، قاتله. اینطوری کل کتاب نابود میشه. یهدفعه تموم زمینهچینیها و سرنخهایی که اوایل داستان انجام دادی بود به بنبست میخورن و باید شروع به معرفی کردن سرنخهای جدید کنی و برگردی و معنای صحنههای قبلی رو عوض کنی. گندکاری میشه». این توضیحاتِ مارتین دربارهی اهمیت پایبند ماندن به زمینهچینیهای گذشته. حالا آن را با توضیحات بنیاف و وایس در برنامهی بعد از اپیزود «شب طولانی» مقایسه کنید: «باید از اتفاقات قابلانتظار دوری کنی و جان اسنو همیشه قهرمان و ناجی بوده. برای همین کشته شدن شاه شب به دست اون به نظرمون درست نمیرسید».»
غیرقابل پیش بینی بودن و شوک وارد کردن تا زمانی ارزش داره منطق پشتش باشه و زمینه چینی شده باشه
که اتفاقات این فصل نه زمینه چینی شده بودن و نه منطقی پشتشون بود
یه چیزی یادم افتاد حقیقتا بالا آوردم
اونم پرداخت مزخرف هفت پادشاهی به خصوص دورن و خاندان تایرله (البته اگه پرداختی داشته باشن)
برام جالبه دورنی که جلوی اگان فاتحی که سه تا اژدها داشت سرخم نکرد بعد چطور الان به همین راحتی سرخم کردن؟!
دقت کنید همه خاندان ها قشنگ پادشاهی برن رو قبول کردن!
خاندان هایی که چند فصله سر تخت اهنین باهم دیگه جنگ داشتن به همین راحتی و خوشمزگی بیخیالش شدن!!!
اگه قراره ماله بکشی و ماست مالی کنی همون بهتر که بحث نکنی
وقتی یه شخصیتی رو برای یه کاری زمینه چینی میکنی نمیتونی یهویی همه زمینه چینی ها به پشمت بگیری بعد بگی جان برای متحد کردن شمال زنده شد (آدم خندش میگیره از این حرف!)
اصن ولش اینا رو
نایت کینگ چی شد؟! مگه نمیگفتین نمرده؟! :)))
یعنی شخصیت وایت واکرا تک بعدی بود؟!
و اما درمورد آریا : حرفتون درباره ملیساندرا مربوط به فصل 3 است نه فصل 5
و مهم تر اینکه این تصمیم رو که کی قراره نایت کینگ رو بکشه رو نویسندگان سه سال پیش گرفتن یعنی موقعی که فصل 5 تموم شده بود
پس از اول هیچ ربطی به نایت کینگ نداشت و نویسندگان تو فصل آخر خواستن ربطش بدن!
و اما بی سر و صدا بودن، تعقیب و گریز و سرعت توانایی آریا هستش و «مقدمه چینی برای تبدیل آریا به یک قاتل» نه «مقدمه چینی برای کشتن نایت کینگ! »
مثل این میمونه تو شوالیه تاریکی بتمن و جوکر کلی باهم سر و کله بزنن و یهو گوردون به عنوان شخص سوم بپره وسط و جوکر رو بکشه ماجرا به خوبی و خوشی تموم بشه! مطمئنا اگر این طور میشد بیننده نمی گفت وای چه خفن که کلیشه ای نشد پایانش! می گفت این دیگه از کجا پیداش شد؟!! همونطور که تو گات من خیلی ها بعد دیدن پرواز آریا برای کشتن نایت کینگ «بدون زمینه چینی درست» این سوال رو ازخودمون پرسیدیم!
و اینکه کشته شدن نایت کینگ بدست آریا عملا زنده شدن جان و ازدواج ریگار و لیانا رو بی معنی کرد و اصلا کاراکتر ریگار و جان رو نابود کرد!
برای منی که عاشق این سریال هستم (یا بهتره بگم بودم) این جمله از فحش بدتره
یعنی چی نبینیم؟!
این همه سال سریال رو دنبال کنیم بعد اگه افت کرد و انتقاد کردیم یکی بیاد بگه دوست ندارید نبینید!
واقعا ممنون!
شوخی می کنید جناب؟!
طرفداران ارباب حلقه چرا به فصلای قبل نمره 1 ندادن؟!
تخیل بالایی دارید واقعا!
واقعا چه بلایی سر سریال آوردن؟!
ای کاش مثل فصل های اول بود
ای کاش کتاب ها تموم شده بودن و داستان سریال از کتاب جدا نمی شد
ای کاش... :(
سایت مجوز گرفته یا چی؟!
«شکستن انتظارات وقتی واقعا جواب میدهد که نتیجهی واقعی منطقیتر از نتیجهای که انتظارش را داشتیم از آب در بیاید. مارتین در یکی از مصاحبههایش در جواب به این سؤال که آیا نظریهپردازیهای آنلاینِ طرفدارانش را چک میکند تا ببیند کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آنها به درستی حدس زده باشند، سرانجامشان را تغییر خواهد داد میگوید: «این کار رو نمیکنم. به چندتا سایت سر زدم و بحث و گفتگوها و تئوریها و گمانهزنیهاشون رو دربارهی مسیرِ داستان و راز و رمزها خوندم. خیلیهاشون کاملا پرت و پلا اشتباه بودن، ولی بعضیها هم به درستی حدس زده بودن. اینجا زمانی بود که تو سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با این موضوع گلاویز شدم. با خودم گفتم یه سری یه چیزهایی رو به درستی حدس زدم، آیا باید تغییرشون بدم. تصمیم گرفتم که تغییر دادنشون کار فاجعهباری خواهد بود. بالاخره من در طول داستان سرنخهایی گذاشته بودم که به یه چیز خاص اشاره میکردن و حالا اگه بخوام اون رو فقط به خاطر اینکه یه نفر در بین هزار نفر اونو به درستی حدس زده تغییر بدم، راهحل رضایتبخشی نخواهد بود. این کار مثل یه جور جرزنی میمونه. تو این موقعیت چی کار باید بکنی؟ آیا فقط برای اینکه مردم رو غافلگیر کنی باید تغییرش بدی و یه یه چیز مسخره و عجیب و غریب رو جایگزینش بکنی که هیچ زمینهچینیای براش انجام ندادی؟ البته که میتونم یهدفعه بیگانههای فضایی رو به داستان اضافه کنم. این یکی حتما همه رو غافلگیر میکنه. بالاخره عمرا هیچکس این یکی رو پیشبینی کرده باشه. اما این کار داستان رو خراب میکنه. فکر کنم بعضی از نویسندهها این کار رو میکنن که اشتباهه. اگه در حال نوشتن یه داستان کاراگاهی باشی و کتابت رو جوری نوشته باشی که به قاتلبودن خدمتکارِ خانه اشاره میکنه و بعد متوجه میشی که یه نفر تو اینترنت از قبل فهمیده که خدمتکار خانه قاتله، نمیتونی یهدفعه وسط داستان تصمیم بگیری که کلفتِ خونه، قاتله. اینطوری کل کتاب نابود میشه. یهدفعه تموم زمینهچینیها و سرنخهایی که اوایل داستان انجام دادی بود به بنبست میخورن و باید شروع به معرفی کردن سرنخهای جدید کنی و برگردی و معنای صحنههای قبلی رو عوض کنی. گندکاری میشه». این توضیحاتِ مارتین دربارهی اهمیت پایبند ماندن به زمینهچینیهای گذشته. حالا آن را با توضیحات بنیاف و وایس در برنامهی بعد از اپیزود «شب طولانی» مقایسه کنید: «باید از اتفاقات قابلانتظار دوری کنی و جان اسنو همیشه قهرمان و ناجی بوده. برای همین کشته شدن شاه شب به دست اون به نظرمون درست نمیرسید».»
که اتفاقات این فصل نه زمینه چینی شده بودن و نه منطقی پشتشون بود
اونم پرداخت مزخرف هفت پادشاهی به خصوص دورن و خاندان تایرله (البته اگه پرداختی داشته باشن)
برام جالبه دورنی که جلوی اگان فاتحی که سه تا اژدها داشت سرخم نکرد بعد چطور الان به همین راحتی سرخم کردن؟!
دقت کنید همه خاندان ها قشنگ پادشاهی برن رو قبول کردن!
خاندان هایی که چند فصله سر تخت اهنین باهم دیگه جنگ داشتن به همین راحتی و خوشمزگی بیخیالش شدن!!!