8 از 10
در کل فیلم خیلی خوبی بود و نسبت به فیلم های جنایی و ترسناک دیگه بهتر بود.
من چون سال هاست که با سری اره که 7 قسمت بود خاطره داشتم و برام لذت بخش بود ، این فیلم چندان داستانش قوی نبود.
به نظرم اینکه یهو بعد 7 سال بیان یه نسخه جدید بسازن و یک داستان فرعی درست کنن ، چندان موفقیت آمیز نیست.
هشدار اسپویل !!!
شخصیت پردازی خیلی ضعیف بود به نظرم.اگر مثل من طرفدار ژانر جنایی و معمایی باشید همون اول کار میتونید حدس بزنید که چه کسی پشت قضایاست.
چند تا گاف خیلی بزرگ تو فیلم بود، اول اینکه چطور یه جیگساو حین یه بازی ، نظرش عوض میشه و یکی رو نجات میده ... این کاملا بر خلاف اصول سری قبلی اره هست.
جاهایی از داستان معمایی جالب بود و اما به هیچ وجه پایان مناسبی نداشت.
ما توی سری قبلی چند شخصیت اصلی داشتیم که اتفاقا ای کاش توی این قسمت حضور داشتن.
شخصیت دکتر گوردون ای کاش توی این قسمت بود.
در کل باید منتظر قسمت های بعدی باشیم چون تا به اینجا احتمال ساخت قسمت های بعدی با وجود این قسمت بسیار زیاد هست.
(تونی بل هم قربونش برم اصلا تکون نخورده :) )
این سریال خیلی خیلی خوب بود ولی برای یه زمانی
دبیرستانی و دوس دختر بازی و عشق های نوجوونی هست و...
من باهاش خاطره دارم ولی واس کسایی ک ندیدن پیشنهاد میکنم نبینن چون خوششون نمیاد این برای یه زمانی خوب بود زمانش دیگ تموم شده..
در حال حاظر نه زیرنویسی ازش موجود است نه کیفیت درستی...
اگ یه موقع کیفیت خوب اومد منو خبر کنید...
8 از 10
دادا تو میگی جرد لتو بدرد جوکر نمیخورد؟
به نظر من ک به خاطر اینه ک اصلا این فیلم موضوعی برای جوکر نداشت
اینقدر این فیلم بی محتوا و بی مقدمه چینی شروع کرد ک خداروشکر من با شخصیتی مث دد شات یا جوکر اشنا هستم وگرنه عمرا اگ با این بشناسمشون
داستان سرایی بدون مقدمه
فوق العاده تخیلی
والا من داستان سوپرمن و بتمنو در مقایسه با این فیلم به نظرم واقعی تر اومد چون این یکی واقعا تخیلی بود
به نظر من اگر دوباره شخصیت بتمن و جوکر رو علیه هم بزارن و فیلم بسازن دیدنش بیشتر می ارزه تا دیدن ساحره ای ک از نمیدونم کجا میاد دنیارو نابود کنه و حضور بدون دلیل و تاثیر بومرنگ و...
@aliJ5
شماهم یه طوری از Batman VS Superman حرف میزنی انگار راجع به اند گیم حرف میزنی . :)
دادا چی میگی؟
نقد های اینجا قابل قبول نیستن؟ کجا قابل قبوله پس.
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!
من تعریف آثار «لارس فون تریه» رو زیاد شنیدم ولی خب به دلایلی هیچوقت فیلمای قبلی این کارگردان رو ندیدم. درواقع این متنی که دارم مینویسم حدود 7-8 روز بعد از وقتی هست که این فیلمو دیدم. و اصلا توی این فیلمای پاپ کورنی و سطحی این روزها، دیدن اثری که بعد از تماشا حتی هفته ها بعد هم ذهن آدمو مشغول کنه غنیمته!
بعد از دیدن این فیلم، بشخصه حتما به دنبال بقیه آثار این کارگردان خواهم رفت ولی خب این فیلم مخاطبش عام نیست (مثل برخی دوستان قصد خودشاخ پنداری ندارم، در کلیت همه ما عام هستیم! ) در ادامه توضیح میدم.
چند نقد بخصوص جالب و کامل درباره حوزه روانشناختی این فیلم چند سایت تخصصی منتشر کردن. درواقع این شخصیت داستان رو کالبدشکافی کردن و خیلی جالبه، حتما مطالعه کنید(لینکشو فراموش کردم در اسرع وقت همینجا میزارم)
خب کلیت فیلم درواقع چند تکه هست. منتهی اینجا، این تکه ها هدفمند دنبال میشن.
داستان راجع به شخصیتی هست که همونطور که برخی دوستان نوشتن، ویژگی جامعه ستیزانه داره و یک قاتل زنجیرهای بی همتاست. بی همتا به این منظور که حتی قتل رو، که ما در ذهنمون یک سری چیزای کلیشهای هست، با یک سری اتفاقات یه تعریف جدیدی بهشون میده.
بعضی خبرا بود که میگفتن بعضی تماشاگرا وسط فیلم سالن رو ترک میکردن. واقعا این فیلم از این نظر عام نیست. چنان صحنه های قتل رو دقیق و البته وحشتناک «لارس فون تریه» به نمایش در میاره که جاهایی از فیلم (البته اگر مثل من جذب فیلم شده باشید) احساس حالت تهوع به مخاطب دست میده.
طبیعیه که این فیلم بسیاری از مخاطبان عام رو پس میزنه
ولی سوال اینجاست
چرا ما اصلا این فیلم رو ببینیم؟(چیزهایی که در ادامه میخونید برداشت بنده از فیلم هست)
: « هنر»
شخصیت جک درواقع یک «هنرمند» به تمام معناست.
از اولین قتل که فیلم به نمایش میزاره، تا آخرین قتل، مخاطب درگیر لایه عمیق و البته پنهانی به اسم هنر میشه.
برای جلوگیری از اسپویل به توضیح داستان نمیپردازم ولی حتما اگر شما یک بار دیگه برگردید و قتل هارو پیگیری کنید،این سایه عجیب رو میبینید.
اینجا «لارنس فون تریه» به شکل وحشتناک و بی محابا، دست به فلسفه بازی میزنه.
که هنر عریانـه، بدون تعارف و بدون شوخی. تیز و بز...
خانه ای که جک همواره میساخت و نابود میکرد و در نهایت در سکانس های پایانی فیلم، با اون صحنه که خانه رو بالاخره میسازه ، چیزی جز معنی آفرینش و نابودی نیست. هنر یعنی خلق و در نهایت نابودی. سکانس پایانی فیلم هم همین ویژگی رو داره. من اول بعد از فیلم با خودم گفتم این سکانس پایانی، چه ربطی به داستان داشت؟
الان بعد از یک هفته از دیدن فیلم فهمیدم که اون سکانس هم دقیقا همین مفهوم هنر رو حمل میکرد و واقعا چقدر سنگین بود... و اصلا سکانس پایانی مهمترین بخش این فیلم بود.
« « «
هنرمند خلق میکند، خلق او باعث نابودی چیز دیگریست. آیا هنرمند خود نباید در هنر نابود شود؟ اگر نابود نشود که هنرمند نیست...
در هنر همه باید فدا شوند.
»»»
مرسی
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل !
به نظر من به سادگی میشه فیلم رو در یک کلمه خلاصه کرد : آنارشیسم.
آنارشیسم برخلاف ادعای حکومت ها ، حداقل رو کاغذ به دنبال هرج و مرج نیست.نوعی جنبش و مکتب هست که معتقد هست میشه به شکل همگانی امور رو اداره کرد. آنارشیست ها طبق گفته خودشون توانایی زندگی کردن اون هم همگانی رو دارن و به قول خودشون نیازی به چوپان ندارن چون گوسفند نیستن!
انسان هایی هستند که از تمامی حکومت ها سرخورده شدند و زیر نظام سرمایه داری یا نظام های قبلی به این مکتب گرایش پیدا کردن.
میبینید که در نگاه اول انگار ما بایکی از کاملترین مکتب های فلسفی تاریخ رو به رو هستیم که خود به دنبال حل و فصل خودشه. منتهی این ها همه روی کاغذ جواب میدن و به نظر چیزی جز یک رویاپردازی کودکانه نیست. نقد های زیادی به این مکتب هست از جمله نقد نیچه . که نیچه معتقد بود ، وجود انارشیسم باعث محکم شدن جایگاه حاکمیت ها بوده و اگر هم دقیق نگاه کنیم ، تاریخ چنین چیزی رو تصدیق میکنه. نیچه به طوری این مکتب را از ریشه میزنه که آنارشیست هارو در کنار مسیحیان قرار میده و با طرح سوالاتی مثل ، آزادی و جامعه چیست ، تمام ریشه های این مکتب را حداقل به لرزش درمیاره...( پیشنهاد میکنم کتاب -غروب بتها- هارو حتما مطالعه کنید)
با Fight Club جدا از یک داستان منسجم و البته غیر قابل پیشبینی ، ما با درون مایه آنارشیستی طرف هستیم. و دیوید فینچر به راحتی هر چه تمام تر از ابتدا تا انتهای این مکتب رو به روی پرده سینما میاره.
جالب اینجاست که شخصیت اصلی داستان هم دقیقا همین نگاه رو داره. نگاه خسته و سرخورده از زندگی روزمره . تکرار هر روز و نداشتن حتی ذره ای آسایش. زندگی پوچ و بیمعنا و بی هدف .
در سکانسی از باشگاه مشت زنی ، شخصیت اصلی رومیکنه به بقیه و صحبت هایی رو مطرح میکنه :
::: لعنتیا من تو باشگاه مشت زنی قوی ترین و با جربزه ترین آدمها رو میبینم ولی نصف شما تو پمپ بنزین کار میکنین . نصف شما برده نظام اداری شدین. تبلیغات باعث شدن بیوفتیم دنبال چیزایی که هیچ اهمیتی برامون ندارن. ما بچه های بی خاصیت تاریخیم. هدف و جایگاهی نداریم . نه جنگ بزرگی داریم نه رکورد بزرگی . تنها جنگ ما جنگ روانیه ، تنها رکورد ما همین زندگیمونه. با تلویزیون تو مغز ما فرو کردن که ما یه روز ستاره موسیقی و بازیگر سینما میشیم . اما نمیشیم . خیلی هم عصبانی هستیم:::
و دوربینی که به همراه شخصیت راه میافته و این صحبت ها با جدیت تمام گفته میشه. این جا که یکی از مهمترین سکانس های حتی تاریخ سینماست شکل میگیره. و مسائلی که مطرح میشه ، بسیار کلی و طوری هست که فیلم تنها اشاراتی میکنه. آنارشیسم به سادگی این قابلیت رو بوجود میاره که از یک انسانی که مورد ظلم سیستماتیک قرار گرفته ، ماشین جنگی بسازه و کلیت این فیلم بر همین ساخته شده.
اینجا دیگه طبقه بورژوا و پرولتاریا معنی پیدا نمیکنه ، آنارشیسم به مراتب پرسش های بنیادی تر مطرح میکنه که حتی مارکسیسم هم نمیتونه جواب بده. در نهایت این دوگانگی فردی که اتفاقا از همین آنارشیسم سرچشمه میگیره ، به دوگانگی اجتماعی تبدیل میشه و بسادگی بنیان آنارشیسم تبدیل به هرج و مرج میشه و درواقع همین چیزی هست که دیوید فینچر با Fight Club قصد نمایشش رو داره .
البته ناگفته نمونه که این هم باز برداشتی هست که نویسنده از آنارشیسم داره .لازم به ذکره که آنارشیسم اگرچه متفکر ، فیلسوف و نظریه پرداز داره اما چون مکتب نظام مندی نیست ، تنها یک تصور خیالی از اجتماع انسان رو شامل میشه. حداقل تا امروز...
مرسی
فصل سوم
امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
طبق روال دو فصل قبلی سریال، این بار با یک داستان تازه و البته با چاشنی یکی از ویژگی های اصلی فصل اول، یعنی زمان طرف هستیم.
من تا به حال توی هیچ فیلم یا سریال دیگه ای ندیدم به این شکل از زمان استفاده بشه. دقیقا مثل اینه که شما یک دفترچه خاطرات متعلق به 30 سال پیشتون، بعد 20 سال پیشتون و حال حاضر رو کنار هم بزارید و هر چند ساعت از خوندن یک دفتر، به سراغ دفتر بعدی برید و ادامه اونچه که میخوندید رو ادامه بدید. با این که گاهی خسته کننده میشد ولی داستان هیچوقت این انسجام قابل تحسین خودشو از دست نداد و کم و بیش این هشت قسمت، یکی از مهمترین مینی سریال هایی هست که تابه حال ساخته شده.
_زمان_
که اتفاقا در پایان اثر (صد سال تنهایی) از گابریل گارسیا مارکز هم به این نتیجه میرسه که:( زمان پیش نمیرود بلکه تکرار میشود)
مرسی
فصل اول امتیاز 8 از 10
بدون اسپویل!
"سگ های برلین" یکی دیگه از پروژه های خارج زبان شبکه نتفلیکس هست که به لطف نتفلیکس با این سریال آشنا و فصل اول رو بین دو روز کامل دیدم.
میتونم بگم این سریال در همه زمینه ها حرف هایی برای گفتن داره . فیلم برداری منحصر به فرد ، هیجانی بودن داستان ، خوب پرداختن به اکشن و در نهایت انتخاب بهترین موضوع برای نمایش.
موضوع جرائم سازمان یافته ، اون هم کجا؟ در قلب خاک آلمان ، برلین. این بار آلمانی ها یک تصویر بسیار تاریک و ناامید کننده از برلین به نمایش گذاشتن.
قرن 21ـم ، جایی در این کره ی خاکی همچنان نژاد پرستی های افراطی پابرجاست و به شکل جدیدتری در حال فعالیت هستن.
در این سریال شهر برلین پر است از شرط بندی های غیرقانونی ، فساد در پلیس ، بالا بودن آمار قتل ها ، نژاد پرستی از نوع نئو نازیسم ، جمعیت کثیری از ترک زبان ها و فعالیت غیرقانونی ، نبرد بین مهاجرین و آلمانی های میهن پرست ، فروپاشی خانواده آلمانی و در کل تصویری بسیار تاریک و دردناک از شهری که ما ( حداقل بسیاری از کشور ها) آرزوی زندگی و فعالیت در اون خاک رو داریم.
سریال به عنوان یک سریال تولید شده توسط نتفلیکس ، توانایی رقابت با سریال های رقیب رو داره. منتظر فصل جدید هستم.
مرسی
خب خوشبختانه من قسمت اول از فصل سوم رو دیدم(بعد از سال ها منتظر فصل 3) و فکر کنم با این شروع میشه گفت سریال دوباره به اصول خودش توی فصل اول برگشته.
جنایی ، معمایی و جذاب.
برای قضاوت زوده و باید حداقل نیمی از فصل بگذره و امیدوارم روند سریال به همین طریق ادامه پیدا کنه.
در کل فیلم خیلی خوبی بود و نسبت به فیلم های جنایی و ترسناک دیگه بهتر بود.
من چون سال هاست که با سری اره که 7 قسمت بود خاطره داشتم و برام لذت بخش بود ، این فیلم چندان داستانش قوی نبود.
به نظرم اینکه یهو بعد 7 سال بیان یه نسخه جدید بسازن و یک داستان فرعی درست کنن ، چندان موفقیت آمیز نیست.
هشدار اسپویل !!!
شخصیت پردازی خیلی ضعیف بود به نظرم.اگر مثل من طرفدار ژانر جنایی و معمایی باشید همون اول کار میتونید حدس بزنید که چه کسی پشت قضایاست.
چند تا گاف خیلی بزرگ تو فیلم بود، اول اینکه چطور یه جیگساو حین یه بازی ، نظرش عوض میشه و یکی رو نجات میده ... این کاملا بر خلاف اصول سری قبلی اره هست.
جاهایی از داستان معمایی جالب بود و اما به هیچ وجه پایان مناسبی نداشت.
ما توی سری قبلی چند شخصیت اصلی داشتیم که اتفاقا ای کاش توی این قسمت حضور داشتن.
شخصیت دکتر گوردون ای کاش توی این قسمت بود.
در کل باید منتظر قسمت های بعدی باشیم چون تا به اینجا احتمال ساخت قسمت های بعدی با وجود این قسمت بسیار زیاد هست.
(تونی بل هم قربونش برم اصلا تکون نخورده :) )
جلوه های ویژه اش واقعا فوق العاده س....ارزشش خیلی بیشتر از بقیه فیلم های بلاک باستر امسال بود....
پیشنها میکنم تماشا کنید
دبیرستانی و دوس دختر بازی و عشق های نوجوونی هست و...
من باهاش خاطره دارم ولی واس کسایی ک ندیدن پیشنهاد میکنم نبینن چون خوششون نمیاد این برای یه زمانی خوب بود زمانش دیگ تموم شده..
در حال حاظر نه زیرنویسی ازش موجود است نه کیفیت درستی...
اگ یه موقع کیفیت خوب اومد منو خبر کنید...
8 از 10
به نظر من ک به خاطر اینه ک اصلا این فیلم موضوعی برای جوکر نداشت
اینقدر این فیلم بی محتوا و بی مقدمه چینی شروع کرد ک خداروشکر من با شخصیتی مث دد شات یا جوکر اشنا هستم وگرنه عمرا اگ با این بشناسمشون
داستان سرایی بدون مقدمه
فوق العاده تخیلی
والا من داستان سوپرمن و بتمنو در مقایسه با این فیلم به نظرم واقعی تر اومد چون این یکی واقعا تخیلی بود
به نظر من اگر دوباره شخصیت بتمن و جوکر رو علیه هم بزارن و فیلم بسازن دیدنش بیشتر می ارزه تا دیدن ساحره ای ک از نمیدونم کجا میاد دنیارو نابود کنه و حضور بدون دلیل و تاثیر بومرنگ و...
شماهم یه طوری از Batman VS Superman حرف میزنی انگار راجع به اند گیم حرف میزنی . :)
دادا چی میگی؟
نقد های اینجا قابل قبول نیستن؟ کجا قابل قبوله پس.
بدون اسپویل!
من تعریف آثار «لارس فون تریه» رو زیاد شنیدم ولی خب به دلایلی هیچوقت فیلمای قبلی این کارگردان رو ندیدم. درواقع این متنی که دارم مینویسم حدود 7-8 روز بعد از وقتی هست که این فیلمو دیدم. و اصلا توی این فیلمای پاپ کورنی و سطحی این روزها، دیدن اثری که بعد از تماشا حتی هفته ها بعد هم ذهن آدمو مشغول کنه غنیمته!
بعد از دیدن این فیلم، بشخصه حتما به دنبال بقیه آثار این کارگردان خواهم رفت ولی خب این فیلم مخاطبش عام نیست (مثل برخی دوستان قصد خودشاخ پنداری ندارم، در کلیت همه ما عام هستیم! ) در ادامه توضیح میدم.
چند نقد بخصوص جالب و کامل درباره حوزه روانشناختی این فیلم چند سایت تخصصی منتشر کردن. درواقع این شخصیت داستان رو کالبدشکافی کردن و خیلی جالبه، حتما مطالعه کنید(لینکشو فراموش کردم در اسرع وقت همینجا میزارم)
خب کلیت فیلم درواقع چند تکه هست. منتهی اینجا، این تکه ها هدفمند دنبال میشن.
داستان راجع به شخصیتی هست که همونطور که برخی دوستان نوشتن، ویژگی جامعه ستیزانه داره و یک قاتل زنجیرهای بی همتاست. بی همتا به این منظور که حتی قتل رو، که ما در ذهنمون یک سری چیزای کلیشهای هست، با یک سری اتفاقات یه تعریف جدیدی بهشون میده.
بعضی خبرا بود که میگفتن بعضی تماشاگرا وسط فیلم سالن رو ترک میکردن. واقعا این فیلم از این نظر عام نیست. چنان صحنه های قتل رو دقیق و البته وحشتناک «لارس فون تریه» به نمایش در میاره که جاهایی از فیلم (البته اگر مثل من جذب فیلم شده باشید) احساس حالت تهوع به مخاطب دست میده.
طبیعیه که این فیلم بسیاری از مخاطبان عام رو پس میزنه
ولی سوال اینجاست
چرا ما اصلا این فیلم رو ببینیم؟(چیزهایی که در ادامه میخونید برداشت بنده از فیلم هست)
: « هنر»
شخصیت جک درواقع یک «هنرمند» به تمام معناست.
از اولین قتل که فیلم به نمایش میزاره، تا آخرین قتل، مخاطب درگیر لایه عمیق و البته پنهانی به اسم هنر میشه.
برای جلوگیری از اسپویل به توضیح داستان نمیپردازم ولی حتما اگر شما یک بار دیگه برگردید و قتل هارو پیگیری کنید،این سایه عجیب رو میبینید.
اینجا «لارنس فون تریه» به شکل وحشتناک و بی محابا، دست به فلسفه بازی میزنه.
که هنر عریانـه، بدون تعارف و بدون شوخی. تیز و بز...
خانه ای که جک همواره میساخت و نابود میکرد و در نهایت در سکانس های پایانی فیلم، با اون صحنه که خانه رو بالاخره میسازه ، چیزی جز معنی آفرینش و نابودی نیست. هنر یعنی خلق و در نهایت نابودی. سکانس پایانی فیلم هم همین ویژگی رو داره. من اول بعد از فیلم با خودم گفتم این سکانس پایانی، چه ربطی به داستان داشت؟
الان بعد از یک هفته از دیدن فیلم فهمیدم که اون سکانس هم دقیقا همین مفهوم هنر رو حمل میکرد و واقعا چقدر سنگین بود... و اصلا سکانس پایانی مهمترین بخش این فیلم بود.
« « «
هنرمند خلق میکند، خلق او باعث نابودی چیز دیگریست. آیا هنرمند خود نباید در هنر نابود شود؟ اگر نابود نشود که هنرمند نیست...
در هنر همه باید فدا شوند.
»»»
مرسی
بدون اسپویل !
به نظر من به سادگی میشه فیلم رو در یک کلمه خلاصه کرد : آنارشیسم.
آنارشیسم برخلاف ادعای حکومت ها ، حداقل رو کاغذ به دنبال هرج و مرج نیست.نوعی جنبش و مکتب هست که معتقد هست میشه به شکل همگانی امور رو اداره کرد. آنارشیست ها طبق گفته خودشون توانایی زندگی کردن اون هم همگانی رو دارن و به قول خودشون نیازی به چوپان ندارن چون گوسفند نیستن!
انسان هایی هستند که از تمامی حکومت ها سرخورده شدند و زیر نظام سرمایه داری یا نظام های قبلی به این مکتب گرایش پیدا کردن.
میبینید که در نگاه اول انگار ما بایکی از کاملترین مکتب های فلسفی تاریخ رو به رو هستیم که خود به دنبال حل و فصل خودشه. منتهی این ها همه روی کاغذ جواب میدن و به نظر چیزی جز یک رویاپردازی کودکانه نیست. نقد های زیادی به این مکتب هست از جمله نقد نیچه . که نیچه معتقد بود ، وجود انارشیسم باعث محکم شدن جایگاه حاکمیت ها بوده و اگر هم دقیق نگاه کنیم ، تاریخ چنین چیزی رو تصدیق میکنه. نیچه به طوری این مکتب را از ریشه میزنه که آنارشیست هارو در کنار مسیحیان قرار میده و با طرح سوالاتی مثل ، آزادی و جامعه چیست ، تمام ریشه های این مکتب را حداقل به لرزش درمیاره...( پیشنهاد میکنم کتاب -غروب بتها- هارو حتما مطالعه کنید)
با Fight Club جدا از یک داستان منسجم و البته غیر قابل پیشبینی ، ما با درون مایه آنارشیستی طرف هستیم. و دیوید فینچر به راحتی هر چه تمام تر از ابتدا تا انتهای این مکتب رو به روی پرده سینما میاره.
جالب اینجاست که شخصیت اصلی داستان هم دقیقا همین نگاه رو داره. نگاه خسته و سرخورده از زندگی روزمره . تکرار هر روز و نداشتن حتی ذره ای آسایش. زندگی پوچ و بیمعنا و بی هدف .
در سکانسی از باشگاه مشت زنی ، شخصیت اصلی رومیکنه به بقیه و صحبت هایی رو مطرح میکنه :
::: لعنتیا من تو باشگاه مشت زنی قوی ترین و با جربزه ترین آدمها رو میبینم ولی نصف شما تو پمپ بنزین کار میکنین . نصف شما برده نظام اداری شدین. تبلیغات باعث شدن بیوفتیم دنبال چیزایی که هیچ اهمیتی برامون ندارن. ما بچه های بی خاصیت تاریخیم. هدف و جایگاهی نداریم . نه جنگ بزرگی داریم نه رکورد بزرگی . تنها جنگ ما جنگ روانیه ، تنها رکورد ما همین زندگیمونه. با تلویزیون تو مغز ما فرو کردن که ما یه روز ستاره موسیقی و بازیگر سینما میشیم . اما نمیشیم . خیلی هم عصبانی هستیم:::
و دوربینی که به همراه شخصیت راه میافته و این صحبت ها با جدیت تمام گفته میشه. این جا که یکی از مهمترین سکانس های حتی تاریخ سینماست شکل میگیره. و مسائلی که مطرح میشه ، بسیار کلی و طوری هست که فیلم تنها اشاراتی میکنه. آنارشیسم به سادگی این قابلیت رو بوجود میاره که از یک انسانی که مورد ظلم سیستماتیک قرار گرفته ، ماشین جنگی بسازه و کلیت این فیلم بر همین ساخته شده.
اینجا دیگه طبقه بورژوا و پرولتاریا معنی پیدا نمیکنه ، آنارشیسم به مراتب پرسش های بنیادی تر مطرح میکنه که حتی مارکسیسم هم نمیتونه جواب بده. در نهایت این دوگانگی فردی که اتفاقا از همین آنارشیسم سرچشمه میگیره ، به دوگانگی اجتماعی تبدیل میشه و بسادگی بنیان آنارشیسم تبدیل به هرج و مرج میشه و درواقع همین چیزی هست که دیوید فینچر با Fight Club قصد نمایشش رو داره .
البته ناگفته نمونه که این هم باز برداشتی هست که نویسنده از آنارشیسم داره .لازم به ذکره که آنارشیسم اگرچه متفکر ، فیلسوف و نظریه پرداز داره اما چون مکتب نظام مندی نیست ، تنها یک تصور خیالی از اجتماع انسان رو شامل میشه. حداقل تا امروز...
مرسی
امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
طبق روال دو فصل قبلی سریال، این بار با یک داستان تازه و البته با چاشنی یکی از ویژگی های اصلی فصل اول، یعنی زمان طرف هستیم.
من تا به حال توی هیچ فیلم یا سریال دیگه ای ندیدم به این شکل از زمان استفاده بشه. دقیقا مثل اینه که شما یک دفترچه خاطرات متعلق به 30 سال پیشتون، بعد 20 سال پیشتون و حال حاضر رو کنار هم بزارید و هر چند ساعت از خوندن یک دفتر، به سراغ دفتر بعدی برید و ادامه اونچه که میخوندید رو ادامه بدید. با این که گاهی خسته کننده میشد ولی داستان هیچوقت این انسجام قابل تحسین خودشو از دست نداد و کم و بیش این هشت قسمت، یکی از مهمترین مینی سریال هایی هست که تابه حال ساخته شده.
_زمان_
که اتفاقا در پایان اثر (صد سال تنهایی) از گابریل گارسیا مارکز هم به این نتیجه میرسه که:( زمان پیش نمیرود بلکه تکرار میشود)
مرسی
بدون اسپویل!
"سگ های برلین" یکی دیگه از پروژه های خارج زبان شبکه نتفلیکس هست که به لطف نتفلیکس با این سریال آشنا و فصل اول رو بین دو روز کامل دیدم.
میتونم بگم این سریال در همه زمینه ها حرف هایی برای گفتن داره . فیلم برداری منحصر به فرد ، هیجانی بودن داستان ، خوب پرداختن به اکشن و در نهایت انتخاب بهترین موضوع برای نمایش.
موضوع جرائم سازمان یافته ، اون هم کجا؟ در قلب خاک آلمان ، برلین. این بار آلمانی ها یک تصویر بسیار تاریک و ناامید کننده از برلین به نمایش گذاشتن.
قرن 21ـم ، جایی در این کره ی خاکی همچنان نژاد پرستی های افراطی پابرجاست و به شکل جدیدتری در حال فعالیت هستن.
در این سریال شهر برلین پر است از شرط بندی های غیرقانونی ، فساد در پلیس ، بالا بودن آمار قتل ها ، نژاد پرستی از نوع نئو نازیسم ، جمعیت کثیری از ترک زبان ها و فعالیت غیرقانونی ، نبرد بین مهاجرین و آلمانی های میهن پرست ، فروپاشی خانواده آلمانی و در کل تصویری بسیار تاریک و دردناک از شهری که ما ( حداقل بسیاری از کشور ها) آرزوی زندگی و فعالیت در اون خاک رو داریم.
سریال به عنوان یک سریال تولید شده توسط نتفلیکس ، توانایی رقابت با سریال های رقیب رو داره. منتظر فصل جدید هستم.
مرسی
جنایی ، معمایی و جذاب.
برای قضاوت زوده و باید حداقل نیمی از فصل بگذره و امیدوارم روند سریال به همین طریق ادامه پیدا کنه.