خلاصه داستان
کیوتارو ایچیکاوا، پسری خجالتی و دستوپاچلفتی در دورهٔ راهنمایی، درگیر سندرم کلاس هشتمی است و روزهایش را با خواندن کتابهای تیرهوتار مانند **دایرةالمعارف قتل** و مطالعهٔ تصاویر کالبدشناسی میگذراند. اما دنیای ساکت و منزوی او زمانی کاملاً دگرگون میشود که **آنا یامادا**، محبوبترین دختر کلاس، به شکلی غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود. از خوردن بیخیال اونیگیری در کتابخانه گرفته تا زمزمه کردن زیر لب یا ناگهان نزدیک شدن به او، رفتارهای غیرقابلپیشبینی یامادا همیشه ایچیکاوا را غافلگیر میکند. طولی نمیکشد که او بیشتر و بیشتر به یامادا فکر میکند و حضورش تمام ذهنش را پر میکند. هرچه زمان بیشتری را در کنار هم میگذرانند، یامادا هم کمکم متوجه میشود که احساسی متفاوت نسبت به ایچیکاوا پیدا کرده؛ احساسی که هرگز انتظارش را نداشت. برای هر دوی آنها، این نخستین بار است که واقعاً معنای «دوست داشتن» یک نفر را درک میکنند. میان سوءتفاهمها، احساسات ناشیانه اما صادقانه و لحظههای شیرین، فاصلهی میان آنها آرامآرام، اما بیوقفه، کمتر و کمتر میشود.
خلاصه داستان
کیوتارو ایچیکاوا، پسری خجالتی و دستوپاچلفتی در دورهٔ راهنمایی، درگیر سندرم کلاس هشتمی است و روزهایش را با خواندن کتابهای تیرهوتار مانند **دایرةالمعارف قتل** و مطالعهٔ تصاویر کالبدشناسی میگذراند. اما دنیای ساکت و منزوی او زمانی کاملاً دگرگون میشود که **آنا یامادا**، محبوبترین دختر کلاس، به شکلی غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود. از خوردن بیخیال اونیگیری در کتابخانه گرفته تا زمزمه کردن زیر لب یا ناگهان نزدیک شدن به او، رفتارهای غیرقابلپیشبینی یامادا همیشه ایچیکاوا را غافلگیر میکند. طولی نمیکشد که او بیشتر و بیشتر به یامادا فکر میکند و حضورش تمام ذهنش را پر میکند. هرچه زمان بیشتری را در کنار هم میگذرانند، یامادا هم کمکم متوجه میشود که احساسی متفاوت نسبت به ایچیکاوا پیدا کرده؛ احساسی که هرگز انتظارش را نداشت. برای هر دوی آنها، این نخستین بار است که واقعاً معنای «دوست داشتن» یک نفر را درک میکنند. میان سوءتفاهمها، احساسات ناشیانه اما صادقانه و لحظههای شیرین، فاصلهی میان آنها آرامآرام، اما بیوقفه، کمتر و کمتر میشود.