فصل دوم امتیاز 8 از 10
بدون اسپویل!!!
خب بعد از حدود 18 ماه بالاخره فصل دوم منتشر شد. برخلاف سه سریال های دیگه نتفلیکس که بر پایه کمیک های مارول(مدافعان) ساخته شده:
(Daredevil , Jessica jones و Luke cage) فصل دوم سریال آیرون فیست با تغییرات اساسی مواجه شده. از جمله عوض کردن تیم نویسندگان و کارگردانان که نشون دهنده ناراضی بودن مسئولان نتفلیکس هست. ولی مهمترین تغییری که بسیار به چشم میاد قسمت های سریال هست. اگر شما هم سریال های دیگه مارول-نتفلیکس رو دیده باشید متوجه میشید که معمولا برای هر فصل 13 قسمت وجود داره اما اینجا با وجود اینکه فصل اول 13 قسمت بود ، فصل دوم با 10 قسمت منتشر شد و باز هم دلیل محکم دیگه ای هست برای ناراضی بودن مخاطبین و سازندگان .به نظر میاد با اینکه تقریبا 25 درصد از فصل گذشته کمتر هست ، داستان جمع و جورتر و در نتیجه نسبت به فصل اول موفق تر ظاهر شده.
بسیاری از سایت های خارجی به عنوان کامبک به موقع از این فصل یاد کردن. فصل دوم آیرون فیست از وبسایت Rotten Tomatoes تا به این لحظه امتیاز %54 رو کسب کرده و نسبت به فصل اول که امتیاز %19 رو داشت نوید یک پیشرفت و قدم رو به جلو میده. البته باز هم میشه روی فصل دوم زوم کرد و متوجه شد که نسبت به بقیه سریال ها ضعف های زیادی در داستان داره و کسی نمیتونه این رو انکار کنه ولی نسبت به فصل اول کاملا داستان واقعی تر ، با صحنه های مبارزه جالب تر و جلوه های ویژه بهتری شاهد هستیم.
داستان فصل دوم به شدت قابل فهم تر(میشه راحت گفت از بسیاری از نکات منفی فصل اول دور شد)، با چاشنی معمایی شروع شد. شخصیت ها به خوبی تونستن نقش هارو بازی کنن. فلش بک هایی هم به گذشته آیرون فیست و مبارزه های بی نظیر در (کان لان) زده میشه و میتونیم بگیم نقطه قوت فصل دوم در چنین سکانس هایی قرار داشت.ولی چیزی که برای من نسبتا ضعیف بود این بود که سریال نتونست نفرت و دشمنی نقش منفی داستان رو بخوبی نشون بده اما شخصیت جدیدی که سریال معرفی کرد Mary Walker با اون دوگانگی شخصیت بسیار جالبش گاهی واقعا مخاطب رو میخکوب میکرد.
در کل بشخصه از فصل دوم لذت بردم بخصوص از پایان غیرمنتظره ای که داشت و منتظرم خبر تمدید فصل سوم این سریال رو هرچه زودتر بشنوم.
فدا
فصل اول و دوم : امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
خب ازارک به نظر من یک سریال به شدت موفق هست. شخصیت اصلی داستان Martin 'Marty' Byrde با بازی دوست داشتنی Jason Bateman که واقعا شخصیت پردازی جالبی داره و به شدت تونسته شخصیت خودشو به بیننده ارائه کنه. جالبه بدونید کارگردان بعضی از قسمت های این سریال هم هست.
داستان راجع به پولشویی هست و تلاش فدرال برای متوقف کردن کارتل ...درام این سریال خوب هست ولی مهمترین شاخصه این سریال (هیجانی) بودنش هست که میشه راحت گفت هر قسمت هیجان خودش رو داره. شخصیت ها قابلیت حذف شدن رو دارن و این هم یکی دیگه از شاخصه های مهم سریال هست.
نماهای خیلی زیبا از دریاچه ازارک و در کل تِم خیلی جالب سریال واقعا ستودنی هست و سریالی هست که باید دید و پیشنهاد میکنم از دستش ندید.
متشکرم
از فصل اول تا فصل 4 : امتیاز 8 از 10
----
بدون اسپویل!
سریال پولدارک برای من یادآور رمان های چارلز دیکنز و جین آستین و بقیه نویسندگان است. نمای روستایی و رفتار و منش آدم های آن منطقه از انگلستان به شدت زیبا است که بخواهید این سریال را تماشا کنید. راستش چون از BBC پخش میشود گاهی واقعا شکل مستند گونه از طبیعت به خودش میگیرد که واقعا حیرت آور است. صحنه هایی از دریا ، موج و طبیعت ساحلی آن منطقه تا همیشه در ذهن مخاطب خواهد ماند.
از نظر داستانی هم میشود گفت سریال موفق بوده. این داستان الزاما تنها عاشقانه نیست بلکه تلاش پولدارک برای تغییر در منطقه ای هست که گرفتار ظلم اشرافیت شده. تلاش برای کمک به دیگران و ایجاد شغل برای مستضعفان یکی از المان های موفق سریال است که به خوبی بهش پرداخته شده.
خب معمولا در هر داستانی ، شخصیت منفی هم وجود دارد و شخصیت منفی این سریال توانسته حداقل نقش خود را ایفا کند. المان های سریال که بیشتر در محیط روستایی آن منطقه قرار دارد شاهد نبرد بر سر غرور و قدرت است. اما این نبرد با خون و خونریزی نیست.خبری از خشونت نیست. شخصیت ها حذف میشوند و این حذف طی مرگ طبیعی است(دوباره تکرار میکنم این سریال خشونتی به همراه ندارد). سریال زمان بندی خاصی ندارد و ما شخصیت هارا طی سال های طولانی تماشا میکنیم.
اما به دلیل اینکه میتوان هر اثری را نقد کرد (دوستانی که تعصبی به هر سریالی نگاه میکنند و لقب بهترین و بدترین به این و آن میدهند از این ویژگی فارغ اند) میشود گفت از نظر داستانی و زمانی سریال مشکل دارد. سال های میگذرد و ظاهر شخصیت ها تغییر نمیکند و یا از لحاظ زمانی گاهی مخاطب گیج میشود که چقدر طول کشیده و اگر همین شخصیت کودکان نبودند قطعا هیچوقت متوجه حتی تغییر هم نمیشدیم. گاهی رمانس داستان عوض میشد و به جاهای متفاوت میرفت نمیدانم شاید ویژگی این سریال این است ، شاید برای من قابل قبول نباشد به هر حال به نظر میرسد که زیادی به داستان ضربه زده است.
در پایان امیدوارم این سریال تا جایی که میشود ادامه پیدا کند و زمانی که داستان به اتمام رسید دچار اشتباهاتی که سریال های امروزی انجام میدهند نشود و داستان را به موقع و بدون لوس شدن تمام کنند.
متشکرم
امتیاز 5 از 10
خب بعد از مدت ها تماشای فیلم های خوب مافیایی که بیشتر راه و روش خانواده های ایتالیایی رو نشان میداد ، بالاخره نوبت رسید به یه فیلم ضعیف.
برای من که مدت ها منتظر این فیلم بودم واقعا نا امید کننده بود.
کارگردانی به شدت ضعیف ، شاید اگر بخواهیم نقطه ضعفی از نقاط ضعف این فیلم بیان کنیم ، کارگردان هدف خوبی است.
به شدت داستان احمقانه بود که من باورم نمیشد دارم یک فیلم راجب ( جان گاتی) که یکی از بزرگترین شخصیت های تاریخ مافیاست رو تماشا میکنم. منابع و کتاب های زیادی از جان گاتی در اینترنت موجود است پیشنهاد میکنم حتما مطالعه بفرمایید.
موسیقی که به شدت فاجعه بار بود ، زمانی که موسیقی باید قطع میشد ، قوی تر شروع میشد. خب این واقعا نا امید کننده است.یا مثلا زمانی که مثلا مرگ کسی اتفاق می اوفتاد موزیک راک به میان میومد. فاجعه به معنی واقعی کلمه... فیلم برداری هم ضعیف بود اما
دکور صحنه ها خوب بود من واقعا تونستم با فضای مافیایی دهه 70 ارتباط برقرار کنم. به نظر گریم قابل توجهی به کار رفته بود و البته بازی متوسط و رو به بالای جان تراولتا که به لطف کارگردانی بسیار ضعیف ، نادیده گرفته شد.
خلاصه نه تنها این فیلم شخصیت جان گاتی رو به صورت مستند و البته احمقانه نشون داده ، بلکه توهین بزرگی به طرفدارانی بود که میخواستند با این فیلم پدرخوانده جدیدی در سینما ببینند.
به نام کوبریک
امتیاز 10 از 10
رییس جمهور خطاب به ژنرال تورگیدسون و سفیر کبیر روسیه که با هم دعوا میکنند:
” آقایون شما نمیتونید اینجا دعوا کنین، اینجا اتاق جنگه “
---
نگاه خلاقانه و کمدی سیاه فیلم که توسط کوبریک ساخته شده فکر کنم یکی از مهمترین فیلم های تاریخ سینماست. کوبریک کسی بود که سعی میکرد از همه ژانر فیلم بسازد ولی فیلم های ضد جنگ و فلسفه او شاید بشه گفت مهم ترین ویژگی او بود.
این فیلم در 1964 ساخته شده یعنی همان سال های اوج جنگ سرد. و فیلمی است که نه به مانند فیلم های عصر ما که زندگی سیاه و سفید را به ما نشان میدهند. این فیلم آمریکا را نیز نقد میکند. همینطور روسیه را. به هیچ وجه طرفداری از جناحی نمیکند فقط سرنوشت تاسف بار انسان را نمایش میدهد.
کوبریک نظر خود را راجب جنگ سرد بیان میکند و سرنوشت شوم انسان هارا در نهایت این جنگ نشان میدهد.
و سکانس آخر به قدری کمدی سیاه بود که میشد هم ساعت ها خندید هم ساعت ها گریست.
و این دیالوگی که در اول متن نوشتم از خود فیلم هست و به قدری این دیالوگ تامل برانگیز هست که شاید حتی در فیلم های جدی و درام به خوبی پرداخته نشود اما کمدی این ویژگی را بخوبی پوشش میدهد.
به نام پدر ، پسر و قاتل سریالی...!
امتیاز به کل سریال:10 از 10
بدون اسپویل!!!
تا حالا شده فکر کنید ای کاش سریالی ساخته میشد که هر قسمت هیجان خودشو داشته باشه و مو به تن آدم سیخ کنه؟ تا حالا شده تصور کنید برخلاف بیشتر سریال های حال حاضر که پلیس نقش اول هستند، یک بار هم خلافکار و یا جامعه ستیز نقش اول سریال باشد؟
میخواید یه سریال واقعی ببینید؟ بسیار خب، دکستر رو شروع کنید تا با این شاهکار آشنا بشید و بدونید چقدر سخته تموم کردن این سریال. و چقد بعد از دیدن این سریال ، شروع کردن سریال دیگه سخت باشه.
دکستر ساخته شبکه Showtime ، به صراحت میشه گفت در ژانر خودش ، سریالی بالاتر از اون نیست. بسیاری صحنه های جرم که در سریال میبینیم انگار واقعا اتفاق افتاده...جزئیات صحنه ها ، خلاقیت نویسنده و کارگردان و از همه مهمتر بازیگر های نا آشنا ولی فوق العاده ، شمارا به یک ماجراجویی تماشایی و البته هیجانی دعوت میکند.
چند قسمت از این سریال میشه گفت چنان شوکه کننده هستند که دیدن این سریال برای بسیاری از مردم شاید مناسب نباشد.
روند کلی سریال از ابتدا بسیار سریع و تند است. و یک جورایی در اواخر فصل 1 ، تکلیف خود را با بیننده مشخص میکند.
مدت ها دلتنگ این سریال خواهم بود و میدانم که باید مدت ها بگذرد تا سریالی به خوبی این ساخته شود.
دیگه بیشتر نمیگم... از شاهکار ژانر جنایی-معمایی لذت ببرید.
فصل اول : ۹ از ۱۰
فصل دوم: ۹ از ۱۰
—
بدون اسپویل…
تفاوت مافیای ایتالیایی ، روسی ، ایرلندی ، ژاپنی و یا هر کدام از گروه های گنگستری که در اروپا و یا آمریکا فعالیت دارند با شخصی مثل پابلو اسکوبار در این بود که آن ها فعالیت خود را در کنار پلیس و دولت میدانستند. سکانسی از فیلم پدرخوانده همان ابتدای فیلم هست که دون ویتو کورلئونه در جواب شخصی که از او تقاضای کمک کرده، پاسخ میدهد: (((چرا رفتی پیش پلیس ، چرا نیومدی پیش من… ))) طی چند نظرسنجی این سکانس به عنوان ترسناک ترین سکانس تاریخ سینما انتخاب شده است. به این صورت که کسانی هستند که خود عدالت را برقرار میکنند ، فرای دولت و یا پلیس.
اما تفاوتی که این گروه های گنگستری و مافیایی که نهایت تلاش آن ها پول در اووردن بیشتر و نفوذ در چند دادگاه و سیاست بود ، با پابلو اسکوبار این بود که جنگ با پلیس و دولت را خط قرمز خود میدانستند.
پابلو اسکوبار اما ترسی نداشت. او با دولت کلمبیا سال ها وارد جنگ شد. بمب گذاری های مختلف ، ترور شخصیت های سیاسی ،کشتن بیش از هزاران پلیس ، قاچاق مواد مخدر به ایالات متحده که اورا به لقب ثروتمند ترین قاچاقچی تاریخ رساند و هزاران جنایت دیگر که کشوری نه چندان در حال توسعه مثل کلمبیا به جنایتکارانی مثل پابلو اسکوبار این فرصت را میداد که همه کار کنند.
و مسلما کشوری آن هم مثل ایالات متحده آمریکا از تمام ظرفیت های خودش استفاده میکند تا جلوی خروج پول از کشورش را بگیرد، حالا این میخواهد با قرارداد باشد یا حضور مستشاری در کلمبیا و یا دخالت در امور داخلی.
سریال Narcos از زبان راوی داستان Steve Murphy مامور امریکایی مبارزه با مواد مخدر (DEA) با بازی تحسین برانگیز Boyd Holbrook روایت میشود.یکی از نکات مثبت سریال این است که راوی داستان در هر قسمت با زبان خیلی ساده و روان با مستندات ، اتفاقات واقعی که پابلو اسکوبار رقم میزد را نشان میدهد.
شروع قسمت اول سریال از اواسط داستان است. و کمی بعد داستان را از زمانی روایت میکند که پابلو اسکوبار قاچاقچی مواد مخدر نبود و سریال به خوبی از اول ، شخصیت پردازی میکند و داستان را به نوعی از ابتدا شروع میکند. ان هم با زبان دلچسب و گاهی کمدی راوی داستان.
شخصیت Javier Peña با بازی Pedro Pascal نیز یکی از کلیدی ترین و اصلی ترین نقش های سریال است که در فصل های بعد نیز نقش آفرینی میکند. و در پایان نقش آفرینی Wagner Moura در نقش پابلو اسکوبار یکی از نقاط مثبت سریال است و مسلما باید برای این شخصیت زیاد تمرین کرده باشد که توانسته به این خوبی از پسش بربیاید.
جلوه های بصری بسیار زیبا از کلمبیا ، موسیقی قابل پسند، شیوه هیجانی بودن داستان سرایی سریال ، شخصیت پردازی خوب ، بازسازی روایت ها طبق مستندات و همه و همه نشان میدهد که نتفلیکس بار دیگر دست برنده خود را بازی کرده و بیش از پیش در این بازی بین کانال ها و شبکه های مختلف سریالی ، ماهر شده.
بررسی سه گانه پنجاه طیف (Fifty Shades) ((بدون اسپویل))
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
بررسی سه گانه پنجاه طیف (Fifty Shades) ((بدون اسپویل))
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
فصل اول : 8 از 10
فصل دوم : 8 از 10
:بدون اسپویل:
(یک چیز دیگه ببینید، این داستان به جز وحشت ، ترس و بدبختی چیز دیگه ای نداره...)
این متن ، اغازگر یک سریال عجیب و در عین حال تماشایی هست.
راوی داستان ، شخصی به نام Lemony Snicket با بازی Patrick Warburton هست.
این شخص وظیفه دارد که داستان غم انگیز بودلر ها را برای ما بیان کند، در عین حال تلاش میکند تا مارا برای دیدن ادامه ی سریال ، منصرف کند.
با این توصیفات با یک سریال ، که در عین حال تلاش میکنه تراژدی رو به همراه کمدی نمایش بده رو به رو هستیم.
نقش اول داستان Count Olaf با بازی فوق العاده Neil Patrick Harris هست که انصافا هر قسمت با گریم جدید،استایل جدید و لهجه جدید ظاهر میشه و واقعا کل سریال رو اگر بگیم روی این نقش میچرخه ، اشتباه نگفتیم...
بازی بقیه بازیگر ها هم متوسط رو به بالاست.گریم ، جلوه های ویژه و همه چیز این سریال خوب هست.
از نظر داستانی هم میشه گفت با یکی از معمایی ترین سریال ها و در عین حال باز هم کمدی طرف هستیم.پیچیدگی هایی که سریال خصوصا توی فصل دوم بهش میرسه از فصل اول بهتر بود.
لازم به ذکره که کمدی داستان زیبا و دلنشین هست ولی در حدی نیست که شما مثل سریال های Friends و یا Big Bang Theory بخندید.
شاید در نگاه اول که سریال رو ببینید فکر کنید سریال برای کودکان و یا نوجوانان ساخته شده ولی در اشتباه هستید.
تا اونجایی هم که اطلاع دارم این سریال قراره طی سه فصل از روی مجموعه رمان ساخته بشه که تا الان دو فصل ارائه شده.
سریال ساخته ی نتفلیکس هست. و از اونجایی که نتفلیکس کم پیش میاد سریال بد بسازه پس این هم مُهر محکم دیگری است به خوب بودن سریال...
پیشنهاد میکنم تماشا کنید.
متشکرم