فصل اول امتیاز 10 از 10
فصل دوم امتیاز 7 از 10
-----
بدون اسپویل!!!
خب من حدود 2 سال پیش کامنت (بهترین سریال تاریخ) رو گذاشته بودم و ممکنه الان که بهش فکر میکنم اینقدر توی این دو سال سریال خوب دیدم که بفهمم هر سریالی ارزش خودش رو داره و نمیشه مقایسه کرد.
اما در بهترین بودن (کارآگاه حقیقی) شکی نیست.وقتی فصل اول رو شروع میکنیم با یک سریال معمایی-جنایی طرف هستیم.فرم و استایل سریال میتونم بگم شاید یک شاهکار در بین سریال های مشابه باشه. نقطه قوت سریال در فصل اول ، روایت داستانی اون هست. در واقع ما با دو کارآگاه طرف هستیم که اتفاقات حدود 15 سال پیش رو به خاطر میارن و برای چند کارآگاه دیگه تعریف میکنند. وقتی سریال رو تماشا میکنید میبینید چقدر تفکرات این دو نسبت به اون سال ها تغییر کرده و این یکی از نقطه قوت های سریال هست. انگار که ما با شخص جدیدی طرف هستیم.
اما و اما ما اگر بخوایم از همه اِلِمان های به شدت موفق سریال فاکتور بگیریم، از بازی بی نظیر Matthew McConaughey نمیشه گذشت. شاید اگه بپرسید کدوم بازیگر بهترین نقش این سال هارو بازی کرد بدون شک این Matthew McConaughey هست. استایل راستین کوهل ، صحبت های فلسفی و عجیب ، طرز سیگار کشیدن (افتخار نمیکنم ، دوستان که این کامنت رو میخونن لطفا توجهی نکنن اما خیلیا با دیدن این سریال سیگاری شدن ، مثل من :) ) من فکر نمیکنم شخصیتی به این پیچیدگی و البته با جذبه اونم در یه مینی سریال دوباره ظهور کنه.
معمایی بودن سریال یکی از نقاط قوت هست.
من قبل از اینکه داستان رو اسپویل کنم ، فصل دوم رو کسانی که بخوان شروع کنن پیشنهاد میکنم حداقل یه چند ماه از دیدن فصل اول بگذره و بعد فصل دوم رو شروع کنید چون به شدت ضعیف هست و ممکنه نظرتون راجب کل سریال عوض بشه و اون شاهکار فصل اول رو زیر سوال ببره!!!
خطر اسپویل!!!(کسانی که سریال رو ندیدن ادامه رو نخونن)
یک نکته توی سریال وجود داره و اون جنایتی هست که بالاترین جنایت هاست. دقیقا حرفی که سریال میخواد بزنه به نظر من اینه که هیچ جنایتی بالاتر جنایت سیستمی نیست. شاید یک سری جامعه گریز ، روانی و ... باشن که در دنیا جنایت میکنن و این راهو ادامه میدن اما هیچ جنایتی بالاتر از این نیست که یک سیستم ، یک حاکمیت و یک سری مجموعه از افرادی که به مردم خدمت میکنن، خودشون جنایت کنن. این به نظرم وحشتناک ترین کاری هست که میشه در این دنیا انجام داد چون این مردم به اون سیستم اعتماد دارن و اگر سیستم اون رو حالا به هر طریقی لکه دار کنه هیچ توضیحی براش نمیشه داد.
معنی (کارآگاه واقعی ) هم دقیقا همینه ، کارآگاهی که در سیستم خدمت میکنه متوجه این اتفاق می اوفته و سعی میکنه جلوی این اتفاق رو بگیره حالا میخواد افشاگری کنه ، مبارزه کنه و ... .
متشکرم
فصل اول : 8 از 10
فصل دوم : 8 از 10
:بدون اسپویل:
(یک چیز دیگه ببینید، این داستان به جز وحشت ، ترس و بدبختی چیز دیگه ای نداره...)
این متن ، اغازگر یک سریال عجیب و در عین حال تماشایی هست.
راوی داستان ، شخصی به نام Lemony Snicket با بازی Patrick Warburton هست.
این شخص وظیفه دارد که داستان غم انگیز بودلر ها را برای ما بیان کند، در عین حال تلاش میکند تا مارا برای دیدن ادامه ی سریال ، منصرف کند.
با این توصیفات با یک سریال ، که در عین حال تلاش میکنه تراژدی رو به همراه کمدی نمایش بده رو به رو هستیم.
نقش اول داستان Count Olaf با بازی فوق العاده Neil Patrick Harris هست که انصافا هر قسمت با گریم جدید،استایل جدید و لهجه جدید ظاهر میشه و واقعا کل سریال رو اگر بگیم روی این نقش میچرخه ، اشتباه نگفتیم...
بازی بقیه بازیگر ها هم متوسط رو به بالاست.گریم ، جلوه های ویژه و همه چیز این سریال خوب هست.
از نظر داستانی هم میشه گفت با یکی از معمایی ترین سریال ها و در عین حال باز هم کمدی طرف هستیم.پیچیدگی هایی که سریال خصوصا توی فصل دوم بهش میرسه از فصل اول بهتر بود.
لازم به ذکره که کمدی داستان زیبا و دلنشین هست ولی در حدی نیست که شما مثل سریال های Friends و یا Big Bang Theory بخندید.
شاید در نگاه اول که سریال رو ببینید فکر کنید سریال برای کودکان و یا نوجوانان ساخته شده ولی در اشتباه هستید.
تا اونجایی هم که اطلاع دارم این سریال قراره طی سه فصل از روی مجموعه رمان ساخته بشه که تا الان دو فصل ارائه شده.
سریال ساخته ی نتفلیکس هست. و از اونجایی که نتفلیکس کم پیش میاد سریال بد بسازه پس این هم مُهر محکم دیگری است به خوب بودن سریال...
پیشنهاد میکنم تماشا کنید.
متشکرم
فصل اول : امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!
سریال Love Death & Robots به نظر من فراتر از هر سریال انیمیشنی هست که تا به حال ساخته شده.( محتوا)
این سریال محصول نتفلیکس و سازنده Tim Miller هست و تهیه کنندهای مثل David Fincher در ساخت این سریال انیمیشنی نقش داشته.
این سریال آنتولوژی هست . درواقع ما در سریال های آنتولوژی مثل The Romanoffs ، قسمت به قسمت داستان متفاوتی داریم درحالی که تمام این قسمت های متفاوت ، ویژگی های مشترکی دارن. حالا در این سریال نه تنها قسمت به قسمت داستان متفاوتی داریم بلکه شیوه ساخت خود انیمیشن هم متفاوته. مثلا قسمتی از این سریال شبیه به انیمه های ژاپنی هست. قسمتی شبیه انیمیشن های دیزنی و قسمت هایی به حدی طبیعی و با جزئیات ساخته شده که فکر کنم تصور خیلی ازماها از انیمیشن رو تغییر میده. یه قسمت هم که عملا فیلم سینمایی بود.
مخاطبان این سریال بزرگسالان هستن. هر 18 قسمت از این فصل حاوی مفاهیمی مثل واقعیت ، رویا و تقابل این دو ، تکنولوژی و انسان در مقابل اینهاست. و کلی مفهوم دیگه که میشه قسمت به قسمت تحلیل کرد و راجعبهش صحبت کرد.
هر قسمت هم حدود 8 تا 15 دقیقهست که شما میتونید همهرو توی 3 -4 ساعت تماشا کنید و لذت ببرید منتهی من پیشنهاد میکنم روزی 1-2 قسمت ببینید چون مطمئنم این سریال اونقدر قوی هست که ذهن شما رو بعد از 1 قسمت تا روز بعد مشغول نگه داره.
مرسی
فصل 1 تا 4 : امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!!!
خب من به زبان فارسی خیلی سخت بگم!!! با این سریال دیگه نیازی به تیغ ژیلت نیست...
خب یه ویژگی که این سریال داره و یکی از کاربرها بهش معترض بود ، نحوه نتیجه گیری پایان هر اپیزود هست. خب به هر حال به نظر من بحث تکنولوژی و سیر تکاملی بشر بسیار مفصل هست و چیزی که سریال به خوبی بهش میپردازه ، آنتولوژی بودن ولی در عین حال متناسب بودن قسمت ها باهمدیگه هست. مثلا شعری که در قسمت دوم فصل اول خونده میشه حتی در قسمت های فصل 4 هم قابل رویت هست. و همینطور اشارات بعضی قسمت ها به هم. خب ما اینجا تناسب رو میبینیم. نتیجه گیری کردن خب واقعا کار مشکلی هست خصوصا وقتی که باید با دقت پیام های اون اپیزود رو دریافت کرد. من خودم به شخصه بعضی از اپیزود ها متوجه میشدم که حرف داستان چیه و گاهی هم متوجه نمیشدم و خیلی طبیعی هست نیازی هم به خجالت کشیدن نیست. شما میتونید مثل من هرکدوم رو که متوجه نشدید توی اینترنت جست و جو کنید و نقد ها وکامنت ها رو بخونید.
یکی از دوستان گفتن که (آینۀ سیاه درواقع همون مانیتور ها و سکرین هایی هستن که هرروز ازشون استفاده میکنیم) من این کامنت ایشون رو به شدت ستایش میکنم و موافق هستم.
سریال آنتولوژی مثل آینه سیاه برخلاف یکی از دوستان که گفتن( فصل های 3 و 4 جذاب نیست و هیجان خاصی نداره) اصلا قصد ایجاد جذابیت و هیجان نداره. درواقع چند اپیزود هم مصداق این حرف هست که به قدری پایان اندوهگینی داره که شما رو قطعا به فکر وامیداره. آینه سیاه داره احساس خطر رو نشون میده اون هم نسبت به آینده تکنولوژی و رابطه انسان با ماشین ، نسبت به شبکه های اجتماعی و ...
تک تک اپیزود های سریال رو میشه به دقت بررسی کرد و راجعبه هر کدوم یک کتاب نوشت. بنابراین میشه آینه سیاه رو از لحاظ داستانی بالاتر از بسیاری از سریال های مشابه قرار داد.
از نظر تیم بازیگری ، و باز هم یکی از نقاط مثبت سریال هست. این سریال رو اکثر بازیگر های بریتانیایی مشهور بازی کردن و چون سازنده و در کل تم سریال بریتانیایی هست ، بازیگر ها به شدت خوب تونستن نقش خودشون رو ایفا کنند.
موسیقی سریال هم به اندازه کافی ستودنی هست.
در آخر هم باید بگم برخی از ویژگی هایی که سریال در طول سال ها پخش خودش نشون داده ، امروزه به عنوان پیش بینی حساب میشه چون واقعا انسان به اون ویژگی ها توی این نقطه اوج پیشرفت تکنولوژی دست پیدا کرد.
منتظر فصل جدید هستم. فدا
فصل اول 10 از 10
بدون شک با یه شاهکار جدید از نتفلیکس رو به رو هستیم.
اصطلاح Altered Carbon معانی مختلفی داره و *احیای کربن* و یا *دگرگونی کربن* هم معنی میده. توی این سریال ، بیشتر معنی احیا و بازسازی داره.
ژانر علمی-تخیلی این سریال مارو یاد فیلم های ( Matrix - Blade Runner و تا حدودی سریال Westworld) میندازه.
عمده داستان این سریال مربوط به تکنولوژیی است که سالیان بعد بشریت به آن دست پیدا میکنه.
احیا...
جاودانگی ...
به طوری که روح انسان ، قابل لمس و مانند کامپیوتر کد گذاری شده و در قسمتی از بدن قرار میگیرد و اگر انسان تحت هر شرایطی بمیرد ، میتواند آن شیء را جدا کرد و به کالبد یا بدن جدید منتقل کرد.
ایده پردازی سریال به شدت ستودنی است. حتی تا حدودی میشه گفت بهتر از حتی فیلم Blade Runner هست(با اینکه بلید رانر یک فیلم سینمایی است)
جلوه های ویژه فوق العاده- هیجانی بودن از جمله نقطه قوت های سریال هست. جنبه معمایی بودن سریال هم به شدت جالب و بحث برانگیز هست تا حدودی که لحظاتی ، آدم به وجد میاد.
از نظر بازیگری Joel Kinnaman که نقش اصلی این سریال هست ، تمام و کمال نقش خودش رو ایفا کرده ...Martha Higareda هم با اینکه چندان مشهور نیست ، اما او هم به حد کافی نقشش رو ایفا کرد.
نورپردازی و گریم و جلوه های ویژه هم که دست کمی از فیلم های پرخرج نداره.
از نظر داستانی هم طوری هست که بیننده پایان رو نمیتونه حدس بزنه.
فصل اول 8 از 10
فصل دوم 9 از 10
سریالی که 2015 شروع شد و حدود 3 سال بعد ، فصل دومش ساخته شد.
بدون اسپویل
سریال برخلاف سریال های - Daredevil -Iron fist و Luke Cage ، صحنه های مبارزه ای کمی داره.بیشتر اساس این سریال ، روانشناختی و کمی معمایی هست.
نسبت به فصل 1 به شدت پیشرفت هایی داشت . با اینکه همون فصل هم جذابیت های خودشو داشت، اما هرگز مثل این فصل نبود.
داستان عمیق تر و بهتر از فصل 1 شده.به اون کمبود هایی که توی فصل 1 وجود داشت و برای بیننده سوال ایجاد میکرد، جواب داده شد.
شخصیت های فرعی هم به شدت پیشرفت داشتن . شاید کمی اغراق هم باشه اما معتقدم شخصیت پتسی ( تریش) واکر با بازیگری ریچل تیلور خصوصا توی این فصل عالی بهش پرداخته شده و به نوعی بخش بزرگی از داستان به دوش این شخصیت هست و انصافا عالی بود.
ضعف این فصل به عقیده من اوایل ، جری هوگارت بود.چون باز هم مثل فصل گذشته، بهش پرداخته نشده بود و بهتر بگم، حتی از فصل گذشته هم ضعیف تر بود ، اما از میانه ی فصل دوم و تا اواخر ، کمی از نظر داستانی قابل قبول تر شد.
شخصیت مالکولم هم خیلی پیشرفت کرده و خوب بود.چون به عنوان یه شخصیت فرعی ، باز هم گاهی تو اوج بود.
از نظر داستانی بررسی کنیم:
بررسی اتفاقاتی که در گذشته برای جسیکا جونز رخ داده ، شاید بهترین موضوع بود که بهش پرداخته شد.فلش بک ها به موقع بود.داستان خیلی خیلی قوی تر نسبت به فصل 1 داشت.
هرکدوم از شخصیت ها که حضور داشتن ، از نظر داستانی تمام و کمال دینشون رو ادا کردن.
چندی از سوالات که بعد از پایان فصل دوم پیش اومد این بود که:
اول اینکه چرا لوک کیج در سریال نبود؟ایا چون سریال منحضر به فرد خودش رو داره، سازندگان تصمیم گرفتن بهش نپردازن؟
دوم اینکه چرا حرفی از Defenders زده نشد؟ جسیکا جونز به عنوان عضو اصلی این گروه ، چرا با بقیه اعضا رو به رو نشد؟آیا چون هنوز گروه کامل شکل نگرفته، زیاد بهش پرداخته نمیشه یا رسم نتفلیکس و مارول اینه که این 4 سریال اساسا جدا از همدیگه باشن و هر چند سال یک بار تحت عنوان Defenders دور هم جمع بشن؟
و ...
امیدوارم فصل سوم ، به همین پیشرفتی که فصل دوم نسبت به فصل اول داشت ، پیشرفت کنه. و منتظریم.
ارادت
امتیاز 8 از 10
بدون اسپویل!
فیلم Vice به کارگردانی آدام مککی از معدود فیلم های خوب سال 2018 هست. درواقع بد نیست بدونید اگر نگاهی به فیلمهای قبلی این کارگردان مثل Big Short داشته باشید، این فیلم هم در راستای همون ژانر ها ساخته شده.
این بار در Vice زندگینامه (دیک چینی) معاون رییس جمهور آمریکا سال های 2001 تا 2009 روایت میشه و انصافا بین بیوگرافی های 2018 این فیلم یک سر و گردن از بقیه فیلم ها بالاتره.
این فیلم یک تیم بازیگری فوقالعاده رو همراه خودش داره و (کریستین بیل) که دیگه ما ایشونو به عنوان یک Method Actor میشناسیم، این نقش رو که اساس داستان بر این شخصیت هست، بازی میکنه.
از نظر داستانی، فیلم سعی بر این داره که بیرحمانه دیک چینی رو نمایش بده و تا جایی که بتونه(اول فیلم خودشون اشاره میکنن که ما تا جایی که زورمون رسید سعی کردیم نمایش بدیم) نهایت زورشو بزنه ولی جاهایی از فیلم شخصیت دیک چینی، حالا به هر دلیلی رنگ خاکستری بخودش میگیره و از همه بدتر اینکه بعضی جاها از فیلم به عنوان شخصیت مثبت یا حتی میشه گفت قهرمان داستان تبدیل میشه و این یک ضربه بزرگ به خود فیلم هست.
اما روایت خلاقانه فیلم، بسیاری از نقطه ضعف ها رو پوشش میده و در کل فیلمی هست که بیشتر مخاطبین میتونن لذت ببرن.
.
.
خطر کمی اسپویل!
اواسط فیلم بود که یهو خانواده دیک چینی از سیاست کنار گذاشته شدن و البته بدون اندوه یا ناامیدی خونه نشین شدن و فیلم همونجا با خوبی و خوشی تیتراژ میزنه.
و در همین حین با وجود سردرگمی مخاطب و چندین پرسش از فیلم، یهو تیتراژ تموم میشه و فیلم دوباره به ادامه داستان پرت میشه.
این یکی از خلاقیت هایی بود که من بشخصه تاحالا ندیده بودم
امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
10-11 سال برنامه ریزی و ساخت بیش از 20 فیلم و ادغام همه اینها در یک فیلم ، کار بسیار مشکلیه. به عنوان کسی که همیشه DC رو به مارول ترجیح دادم ، میتونم مثال بزنم که DC حتی نمیتونه یه شخصیت رو برای 4-5 سال نگه داره ولی مارول نه تنها دنیای منظمی داره بلکه مخاطب های حرفهای داره و به هر حال این فیلم هم نقش مهمی در باکس آفیس ایفا خواهد کرد.
EndGame تاحدودی سعی کرد با حذف یا تغییر شخصیت ها ، هیجان رو به بیننده القا کنه ولی لحظات بسیار کمی در این فیلم بود که این ویژگی رو داشت.
همه چیز از قبل پیش بینی شده بود. شما مثلا فکرشو کنید یه شخصیتی در نسخه قبلی کشته شده ، بعد ما یک فیلم اختصاصی هم ازش توی لیست داریم که مثلا در 2020 اکران میشه. خب مخاطب معلومه میتونه بفهمه که این زنده میشه یا نه. پس این معمایی بودن داستان برای چیه من نمیدونم.
شخصیت پردازی فیلم متوسطه . من از برادران روسو ایده ناب یا مولفه سینمایی درستی در این فیلم ندیدم.
زمان فیلم به هیچ وجه مناسب نیست. یک فیلم ابرقهرمانی 3 ساعته چیزی جز خستگی و سر بردن حوصله بیننده نداره. خصوصا فیلمی که با شوخی های بی مزه سعی داره فضای فیلم رو از جدی به کمدی تغییر بده. یعنی کاری که برادران روسو درش هیچ توانایی ندارن.
برای دیدن اکشن فیلم باید منتظر کیفیت بالا باشید و درکل همونطور که اول هم گفتم این فیلم مخاطب های حرفه ای خودش رو داره.
امیدوارم لذت ببرید.مرسی
امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
دروغ چرا. من هم تصورم از انیمه، انیمه هایی بود که کودکی میدیدم و همیشه هم ازشون بدم میومد.
ولی الان بعد از تماشای این سریال میتونم بگم انیمه یک ژانر منحصر به فرده و ویژگی هایی داره که مثلا سینما نداره. یا اگر در سینما باشه بسیار سخت و مشکل هست.
سریال به معنی واقعی خودش تونسته شخصیت پردازی هارو به نحو احسن انجام بده. علاوه بر اون، فضای تاریک و البته سرگرم کننده سریال، داستان هیجانی و البته عمیق بقیه ویژگی های خوب این انیمه هستن.
در داستان درواقع نویسنده در تلاش هست که در کنار ایجاد سرگرمی و داستان هیجانی، یکی از جریان های فکری که احتمالا بشه در تمام دنیا پیدا کرد رو نقد کنه. منطق حذف!!
حذف رقیب یا دشمن یا جنایتکار یا هرچیز دیگه. در اینجا ما با شخصیت اصلی داستان طرف هستیم که این منطق رو داره و برخلاف بقیه اینبار این فرصت بهش داده شده که این نظریه رو به واقعیت تبدیل کنه.
یکی از مهمترین سریال ها که حتما باید دید.
مرسی
امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
قبل از اینکه بخوام تجربه خودمو از دیدن این فیلم بگم، تاکید میکنم که این ژانر و خصوصا این فیلم، حس و حال و لذت دیدنش اینه که روی پرده سینما باشه و این تم تاریک جذابش مهر تاییدیه برای این حرف.
فیلم * First Man* ساخته *Damien Chazelle* که اگر اشتباه نکنم چهارمین فیلم از این کارگردان هست و بازیگر نقش اول فیلم*Ryan Gosling*هست که با همین کارگردان تجربه بازی در فیلم قبلی یعنی La La Land رو داره. این فیلم میشه گفت نقطه شروع تازه ای برای دیمین شزل نیست. فیلم کشش داستانی خصوصا این زمان طولانی رو نداره و اکثر زمان فیلم به چیزهای خارج از بحث (اصلی که سفر نیل آرمسترانگ و گروهش به ماه هست) پرداخته میشه. و به نظر من کاش این فیلم کاملا از ژانر بیوگرافی خارج میشد و به عملیات های فضایی ناسا به خوبی پرداخته میشد هر چند که این عملیات ها نقطه قوت این فیلم هستند و خصوصا کلوز آپ هایی که از نیل آرمسترانگ در فضاپیما ارائه میشه، میتونیم بگیم خلاقیت کارگردان هست که مخاطب رو با خودش همراه میکنه و دقیقا انگار ما جای آرمسترانگ به ماه سفر میکنیم.
موسیقی فیلم به شدت معمولی بود و اتفاقا از دیمین شزل با دو فیلم قبلیش که به نظر من موفق ترین آثار ژانر موزیکال هستن بعید بود.
شخصیت همسر نیل آرمسترانگ با بازی Claire Foy جالب بود باوجود اینکه دقیقا نمیدونم این تشنج و ناآرومی که توی خونه وجود داشت اول اینکه چرا به نمایش در اومد دوم اینکه اصلا چه مفهومی داشت که این هم نقطه ضعف بزرگ فیلم بود که تازه بیشتر از همه بهش پرداخته شد.
یکی دیگه از نقد هایی که به فیلم شد، نشون ندادن آرمسترانگ در حال گذاشتن پرچم آمریکا روی ماه هست که این هم خیلی عجیبه چون فیلم که کاملا عملیات هارو تاجایی که میشد با جزئیات نشون داد و تحریف عجیبی نداشت. یه عده گفتن شاید دیمین شزل چون میخواسته این دستاورد رو برای تمام انسان ها نشون بده این صحنه رو حذف کرد، باز هم به نظرم این حرف غلطه. ما توی این فیلم تاکید بر رسانه های امریکا و مسئولان آمریکایی داریم و حتی نمایی از کاخ سفید به نمایش در اومده که این ها خلاف این نظریه هستن.
در کل به نظرم فیلم ضعیفی بود و خصوصا از دیمین شزل بعید بود.
توقع خودتون رو پایین بیارید و فیلم رو تماشا کنید امیدوارم لذت ببرید.
مرسی