امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
10-11 سال برنامه ریزی و ساخت بیش از 20 فیلم و ادغام همه اینها در یک فیلم ، کار بسیار مشکلیه. به عنوان کسی که همیشه DC رو به مارول ترجیح دادم ، میتونم مثال بزنم که DC حتی نمیتونه یه شخصیت رو برای 4-5 سال نگه داره ولی مارول نه تنها دنیای منظمی داره بلکه مخاطب های حرفهای داره و به هر حال این فیلم هم نقش مهمی در باکس آفیس ایفا خواهد کرد.
EndGame تاحدودی سعی کرد با حذف یا تغییر شخصیت ها ، هیجان رو به بیننده القا کنه ولی لحظات بسیار کمی در این فیلم بود که این ویژگی رو داشت.
همه چیز از قبل پیش بینی شده بود. شما مثلا فکرشو کنید یه شخصیتی در نسخه قبلی کشته شده ، بعد ما یک فیلم اختصاصی هم ازش توی لیست داریم که مثلا در 2020 اکران میشه. خب مخاطب معلومه میتونه بفهمه که این زنده میشه یا نه. پس این معمایی بودن داستان برای چیه من نمیدونم.
شخصیت پردازی فیلم متوسطه . من از برادران روسو ایده ناب یا مولفه سینمایی درستی در این فیلم ندیدم.
زمان فیلم به هیچ وجه مناسب نیست. یک فیلم ابرقهرمانی 3 ساعته چیزی جز خستگی و سر بردن حوصله بیننده نداره. خصوصا فیلمی که با شوخی های بی مزه سعی داره فضای فیلم رو از جدی به کمدی تغییر بده. یعنی کاری که برادران روسو درش هیچ توانایی ندارن.
برای دیدن اکشن فیلم باید منتظر کیفیت بالا باشید و درکل همونطور که اول هم گفتم این فیلم مخاطب های حرفه ای خودش رو داره.
امیدوارم لذت ببرید.مرسی
فصل اول امتیاز 10 از 10
فصل دوم امتیاز 7 از 10
-----
بدون اسپویل!!!
خب من حدود 2 سال پیش کامنت (بهترین سریال تاریخ) رو گذاشته بودم و ممکنه الان که بهش فکر میکنم اینقدر توی این دو سال سریال خوب دیدم که بفهمم هر سریالی ارزش خودش رو داره و نمیشه مقایسه کرد.
اما در بهترین بودن (کارآگاه حقیقی) شکی نیست.وقتی فصل اول رو شروع میکنیم با یک سریال معمایی-جنایی طرف هستیم.فرم و استایل سریال میتونم بگم شاید یک شاهکار در بین سریال های مشابه باشه. نقطه قوت سریال در فصل اول ، روایت داستانی اون هست. در واقع ما با دو کارآگاه طرف هستیم که اتفاقات حدود 15 سال پیش رو به خاطر میارن و برای چند کارآگاه دیگه تعریف میکنند. وقتی سریال رو تماشا میکنید میبینید چقدر تفکرات این دو نسبت به اون سال ها تغییر کرده و این یکی از نقطه قوت های سریال هست. انگار که ما با شخص جدیدی طرف هستیم.
اما و اما ما اگر بخوایم از همه اِلِمان های به شدت موفق سریال فاکتور بگیریم، از بازی بی نظیر Matthew McConaughey نمیشه گذشت. شاید اگه بپرسید کدوم بازیگر بهترین نقش این سال هارو بازی کرد بدون شک این Matthew McConaughey هست. استایل راستین کوهل ، صحبت های فلسفی و عجیب ، طرز سیگار کشیدن (افتخار نمیکنم ، دوستان که این کامنت رو میخونن لطفا توجهی نکنن اما خیلیا با دیدن این سریال سیگاری شدن ، مثل من :) ) من فکر نمیکنم شخصیتی به این پیچیدگی و البته با جذبه اونم در یه مینی سریال دوباره ظهور کنه.
معمایی بودن سریال یکی از نقاط قوت هست.
من قبل از اینکه داستان رو اسپویل کنم ، فصل دوم رو کسانی که بخوان شروع کنن پیشنهاد میکنم حداقل یه چند ماه از دیدن فصل اول بگذره و بعد فصل دوم رو شروع کنید چون به شدت ضعیف هست و ممکنه نظرتون راجب کل سریال عوض بشه و اون شاهکار فصل اول رو زیر سوال ببره!!!
خطر اسپویل!!!(کسانی که سریال رو ندیدن ادامه رو نخونن)
یک نکته توی سریال وجود داره و اون جنایتی هست که بالاترین جنایت هاست. دقیقا حرفی که سریال میخواد بزنه به نظر من اینه که هیچ جنایتی بالاتر جنایت سیستمی نیست. شاید یک سری جامعه گریز ، روانی و ... باشن که در دنیا جنایت میکنن و این راهو ادامه میدن اما هیچ جنایتی بالاتر از این نیست که یک سیستم ، یک حاکمیت و یک سری مجموعه از افرادی که به مردم خدمت میکنن، خودشون جنایت کنن. این به نظرم وحشتناک ترین کاری هست که میشه در این دنیا انجام داد چون این مردم به اون سیستم اعتماد دارن و اگر سیستم اون رو حالا به هر طریقی لکه دار کنه هیچ توضیحی براش نمیشه داد.
معنی (کارآگاه واقعی ) هم دقیقا همینه ، کارآگاهی که در سیستم خدمت میکنه متوجه این اتفاق می اوفته و سعی میکنه جلوی این اتفاق رو بگیره حالا میخواد افشاگری کنه ، مبارزه کنه و ... .
متشکرم
بررسی سه گانه پنجاه طیف (Fifty Shades) ((بدون اسپویل))
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
هشدار اسپویل فصل اول ...
عرض شود که روابطی که بین دانش اموز ها توی مدرسه هست ، خیلی مهمه ، اینکه یک تجاوز چگونه میتونه زندگی یه نفرو نابود کنه طوری که اون شخص دیگه هیچ راهی بجز خودکشی نبینه...شدیدا این مسئله مهمه.
چیزی هم که سریال داره نتیجه گیری میکنه تا الان به نظر من بهتر از تمام سریال ها بود که ساخته شده بود ، چون یک هدف داره و اون تغییر افکار این اشخاصی هست که مورد آزار و یا تجاوز هستن ، که میتونن راحت مشکالتشون رو با مسئولینی که حتی خود سریال معرفی میکنه با گفت و گو حل کنن... پشت صحنه رو همین الان دیدم...خیلی جالب بود ، همه به این توافق داشتن که اگر صحبت راجب اتفاقی که زندگی رو خراب میکنه ، خجالت نداره
باید صحبت کرد، باید بررسی کرد، باید ریشه یابی کرد ، تغییر یک جریان (مثل خودکشی ) می تونه با همین سریال ها و فیلم ها شروع بشه...میتونه توضیح بده که خودکشی راه آخر نیست.از من و شما شروع میشه ، با آموزش صحیح فرزندان در رابطه با روابط جنسی و ... شروع میشه..
فرهنگسازی دقیقا همینه
چیزی هم که سریال داره بهش میپردازه ، یعنی تجاوز ، دردناکه ... اما از همون هم میشه گذشت و این نکته مثبتی بود که از این سریال زیبا به من و امثال من آموخت.
فصل اول تا پنجم امتیاز ۱۰ از ۱۰
فصل ششم امتیاز ۹ از ۱۰
فصل هفتم امتیاز ۷ از ۱۰
فصل هشتم امتیاز ۵ از ۱۰
بدون اسپویل!
بازی تاج و تخت (Game Of Thrones) جزو پر بیننده ترین سریال های تاریخ تلویزیون است. سریالی که از مجموعه داستان «نغمه یخ و آتش» به نویسندگی (George R .R .Martin) اقتباس شده و توسط شبکه HBO ساخته و منتشر شده است.
دنیای بازی تاج و تخت در یک زمین خیالی که مارتین همچون نویسنده مجموعه ارباب حلقه ها(تالکین)، ساخته شده و البته با اینکه شباهت هایی بین این دو دنیا است اما از جهاتی بسیار باهم متفاوت هستند.
در مجموعه (بازی تاج و تخت) همچون تاریخ باستان ، انسان ها به شکل پادشاهی حکومت میکنند. از اسب و شمشیر استفاده میکنند و البته جادو هم در این سرزمین وجود دارد.
نقشه هایی که از این مجموعه منتشر شده (دنیا های شناخته شده) دو قاره را نشان میدهد ،قاره شرقی که به Essos معروف است ، بزرگترین خشکی شناخته شده روی این زمین است که به شکل طولی گسترده شده. این قاره شامل کشورهایی با قوانین ازاد، کشورهایی با قوانین برده داری، کشورهایی با قوانین جنگاوری و ... است. قاره غربی که به Westros معروف است و از شمال به جنوب کشیده شده ، شامل چندین قلمرو و ایالت است که برخی خودمختار هستند و برخی جزو یک پادشاهی.
نغمه آتش و یخ داستانی طولانی از Westros در یک برهه زمانی را روایت میکند و مسلماً که این سریال تلویزیونی قابلیت پرداخت به تمام این داستان رو ندارد و مجبور است که به برخی رویداد ها بیشتر بپردازد.
سریال بازی تاج و تخت همچون بسیاری از سریال های معروف ، تقریباً لیستی از بازیگر های ناشناخته یا کمتر شناخته شده ای دارد که البته در طول این ۸-۹ سال به بزرگترین موفقیت ها در زمینه بازیگری دست پیدا کردند.
مجموعه این سریال از آنجایی که این یک داستان حماسی است، یک سریال بسیار پر هزینه و مملو از جلوه های ویژه بصری است.
در پایان این یک حماسه تمام عیار است، حماسه ای از جنگاوری ها، خیانت ها، وفاداری ها و بسیاری ویژگی دیگر که در این سریال به نمایش درآمده است.
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!
یک درام زیبا و موثر که لیاقت هر جایزه ای رو داشت. Green Book نوید یک فیلم فراتر از کلیشه های موجود رو میده. فیلمی که برخلاف Moonlight به داستان سرایی میپردازه و اتفاقا به نظر من مهمترین فیلم 2018 و یا حتی اگر نسبت به فیلمنامه نگاه کنیم ، یکی از مهمترین های این دهه است.
مسئله سیاه پوستان و تبعیض.
قبل از شروع فیلم، مخاطب فکر میکنه دوباره با یه داستان کلیشه ای و خسته کننده طرفه، ولی فیلم به قدری در داستان پردازی موفقه که مخاطب به هیچ وجه نمیتونه لحظه ای از فیلم چشم برداره.چه قدر عالی و قابل مثال زدنی به ( تبعیض) پرداخته میشه. زمانی که Don Shirley با بازی بی نقص Mahershala Ali
با تبعیض رو به رو میشه ، چقدر واقعا به نظر مسئله تازه ای میاد. اما دور از دعوا ، دور از داد و فریاد. فیلم فقط کافیه تصویر Don Shirley رو به نمایش بزاره و همین از هزاران داد و فریاد قوی تره. و اینجاست که به عظمت فیلمنامه پی میبریم. بی نقص و بدون هر گونه شعار و ایده های عجیب غریب.
حتما حتما پیشنهاد میکنم تماشا کنید.
پ.ن: مراسم اسکار امسال طوری بود که انگار مسئولینش مثل جشنواره های آبکی خودمون ، لپ فیلمساز هارو میکشه و میگه بیا اینم برای تو ، برو حالشو ببر :)
تقریبا به همه جوایز داده شد و بین این جوایز به نظر بنده ، Green Book لیاقت چیزی که گرفت رو داشت. چون نه کمپینی براش راه انداختن و نه دعوایی. با یه تبلیغات و بودجه اندک ، فیلمی قابل تحسین ارائه شد و میشه Green Book رو برخلاف فیلم های با تاریخ انقضای - به زودی- امسال ، برای سال ها تعریف کرد و از این درام-کمدی زیبا لذت برد.
مرسی
بدون اسپویل!
یکی از سریال های موفق که از عنصر هیجان به شکل جدی تر و روایت گونه خاص استفاده میکنه.
درواقع هیجان این سریال یکی از نمونه های مثال زدنی برای آثار تلویزیونی هست. و مخاطب رو هم جذب میکنه.
La casa De Papel یا Money heist داستان گروهی از درواقع اشخاصی هستند که در کار های بخصوصی ماهر هستند و حالا با کمک شخصی به نام پروفسور دست به بزرگترین سرقت تاریخ میزنند.
ایده سریال واقعا جالبه و مارو یاد فیلم های قدیمی با محوریت سرقت میندازه.
این سریال به نظر یه فصل15 قسمتی بوده که نتفلیکس اونو خریده و خودش دوباره طی 2 فصل منتشر کرده.
فصل سوم به نظر 2019 میاد.
در کل حتما پیشنهاد میکنم تماشا کنید
مرسی
امتیاز 5 از 10
بدون اسپویل!
دوستان در انتهای فیلم من متوجه شدم که این فیلم انگار قسمت دوم از یک سه گانه هست. البته اگر اشتباه نکنم قسمت اول Unbreakable هست با بازی بروس ویلیس و ساموئل جکسون.
و فیلم بعدی هم Glass هست که 2019 اکران میشه.
و اینکه با وجودی که من از ابتدای فیلم خوشم اومد و مقدمه نسبتا خوبی داشت، فیلم به شدت سردرگمه و اصلا نمیتونه بین روایت ها نسبتی ایجاد کنه. خصوصا نیمه دوم فیلم که اصلا اینقدر غیر منطقی و البته خنده دار شده بود که من دیگه ادامه ندادم و فقط رد شدم تا ببینم اخر فیلم چی میشه.
2 ساعت فیلمی که میتونست یکی از مهمترین فیلم های ژانر وحشت باشه، تبدیل شده به وقت تلف کردن و بازی با ایده های فیلم که نه درست بهشون پرداخته شده و نه نکته خاصی داره.
مرسی
فصل 1 - امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
سریال Narcos که از سریالهای خوب نتفلیکس و در کل در سطح جهانی هست ، ایندفعه بعد از تموم شدن داستان ها در کلمبیا ، به مکزیک پرداخته و خوشبختانه سریال همچنان اون جذابیت ها و البته قصه گویی خودشو حفظ کرده.
Miguel Ángel Félix Gallardo یا به قول خودشون Félix Gallardo (اگرچه سابقه مواد مخدر در مکزیک سابقهی طولانی تری داره) ولی میشه گفت بعد از ایشون کارتل های مواد مخدر در مکزیک قوی تر ، با نفوذ تر و زیاد شدن. بازیگر این نقش DIEGO LUNA هست که خوشبختانه به قدری نقششو خوب ایفا میکنه که میشه ازش به عنوان کلاس بازیگری اسم برد.
یکی از مهمترین ویژگی کلی این مجموعه ها ، قصه گویی هست. سریال Narcos Mexico همچنان اون تم قصه پردازی که قبلا با مستندات در فصل های گذشته Narcos بهش پرداخته میشد رو داره اگرچه به نظر من نسب به سری قبلی کمتر وارد جزئیات شده. عنصر غافلگیری همچون سری گذشته در این سریال هست و در کل واسه شروع این فصل به نظرم شروع خوبی بود و امیدوارم که فصل های آینده با همین روند پیش بره.
مرسی
امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
قبل از اینکه بخوام تجربه خودمو از دیدن این فیلم بگم، تاکید میکنم که این ژانر و خصوصا این فیلم، حس و حال و لذت دیدنش اینه که روی پرده سینما باشه و این تم تاریک جذابش مهر تاییدیه برای این حرف.
فیلم * First Man* ساخته *Damien Chazelle* که اگر اشتباه نکنم چهارمین فیلم از این کارگردان هست و بازیگر نقش اول فیلم*Ryan Gosling*هست که با همین کارگردان تجربه بازی در فیلم قبلی یعنی La La Land رو داره. این فیلم میشه گفت نقطه شروع تازه ای برای دیمین شزل نیست. فیلم کشش داستانی خصوصا این زمان طولانی رو نداره و اکثر زمان فیلم به چیزهای خارج از بحث (اصلی که سفر نیل آرمسترانگ و گروهش به ماه هست) پرداخته میشه. و به نظر من کاش این فیلم کاملا از ژانر بیوگرافی خارج میشد و به عملیات های فضایی ناسا به خوبی پرداخته میشد هر چند که این عملیات ها نقطه قوت این فیلم هستند و خصوصا کلوز آپ هایی که از نیل آرمسترانگ در فضاپیما ارائه میشه، میتونیم بگیم خلاقیت کارگردان هست که مخاطب رو با خودش همراه میکنه و دقیقا انگار ما جای آرمسترانگ به ماه سفر میکنیم.
موسیقی فیلم به شدت معمولی بود و اتفاقا از دیمین شزل با دو فیلم قبلیش که به نظر من موفق ترین آثار ژانر موزیکال هستن بعید بود.
شخصیت همسر نیل آرمسترانگ با بازی Claire Foy جالب بود باوجود اینکه دقیقا نمیدونم این تشنج و ناآرومی که توی خونه وجود داشت اول اینکه چرا به نمایش در اومد دوم اینکه اصلا چه مفهومی داشت که این هم نقطه ضعف بزرگ فیلم بود که تازه بیشتر از همه بهش پرداخته شد.
یکی دیگه از نقد هایی که به فیلم شد، نشون ندادن آرمسترانگ در حال گذاشتن پرچم آمریکا روی ماه هست که این هم خیلی عجیبه چون فیلم که کاملا عملیات هارو تاجایی که میشد با جزئیات نشون داد و تحریف عجیبی نداشت. یه عده گفتن شاید دیمین شزل چون میخواسته این دستاورد رو برای تمام انسان ها نشون بده این صحنه رو حذف کرد، باز هم به نظرم این حرف غلطه. ما توی این فیلم تاکید بر رسانه های امریکا و مسئولان آمریکایی داریم و حتی نمایی از کاخ سفید به نمایش در اومده که این ها خلاف این نظریه هستن.
در کل به نظرم فیلم ضعیفی بود و خصوصا از دیمین شزل بعید بود.
توقع خودتون رو پایین بیارید و فیلم رو تماشا کنید امیدوارم لذت ببرید.
مرسی