فصل اول و دوم : امتیاز 9 از 10
بدون اسپویل!
خب ازارک به نظر من یک سریال به شدت موفق هست. شخصیت اصلی داستان Martin 'Marty' Byrde با بازی دوست داشتنی Jason Bateman که واقعا شخصیت پردازی جالبی داره و به شدت تونسته شخصیت خودشو به بیننده ارائه کنه. جالبه بدونید کارگردان بعضی از قسمت های این سریال هم هست.
داستان راجع به پولشویی هست و تلاش فدرال برای متوقف کردن کارتل ...درام این سریال خوب هست ولی مهمترین شاخصه این سریال (هیجانی) بودنش هست که میشه راحت گفت هر قسمت هیجان خودش رو داره. شخصیت ها قابلیت حذف شدن رو دارن و این هم یکی دیگه از شاخصه های مهم سریال هست.
نماهای خیلی زیبا از دریاچه ازارک و در کل تِم خیلی جالب سریال واقعا ستودنی هست و سریالی هست که باید دید و پیشنهاد میکنم از دستش ندید.
متشکرم
از فصل اول تا فصل 4 : امتیاز 8 از 10
----
بدون اسپویل!
سریال پولدارک برای من یادآور رمان های چارلز دیکنز و جین آستین و بقیه نویسندگان است. نمای روستایی و رفتار و منش آدم های آن منطقه از انگلستان به شدت زیبا است که بخواهید این سریال را تماشا کنید. راستش چون از BBC پخش میشود گاهی واقعا شکل مستند گونه از طبیعت به خودش میگیرد که واقعا حیرت آور است. صحنه هایی از دریا ، موج و طبیعت ساحلی آن منطقه تا همیشه در ذهن مخاطب خواهد ماند.
از نظر داستانی هم میشود گفت سریال موفق بوده. این داستان الزاما تنها عاشقانه نیست بلکه تلاش پولدارک برای تغییر در منطقه ای هست که گرفتار ظلم اشرافیت شده. تلاش برای کمک به دیگران و ایجاد شغل برای مستضعفان یکی از المان های موفق سریال است که به خوبی بهش پرداخته شده.
خب معمولا در هر داستانی ، شخصیت منفی هم وجود دارد و شخصیت منفی این سریال توانسته حداقل نقش خود را ایفا کند. المان های سریال که بیشتر در محیط روستایی آن منطقه قرار دارد شاهد نبرد بر سر غرور و قدرت است. اما این نبرد با خون و خونریزی نیست.خبری از خشونت نیست. شخصیت ها حذف میشوند و این حذف طی مرگ طبیعی است(دوباره تکرار میکنم این سریال خشونتی به همراه ندارد). سریال زمان بندی خاصی ندارد و ما شخصیت هارا طی سال های طولانی تماشا میکنیم.
اما به دلیل اینکه میتوان هر اثری را نقد کرد (دوستانی که تعصبی به هر سریالی نگاه میکنند و لقب بهترین و بدترین به این و آن میدهند از این ویژگی فارغ اند) میشود گفت از نظر داستانی و زمانی سریال مشکل دارد. سال های میگذرد و ظاهر شخصیت ها تغییر نمیکند و یا از لحاظ زمانی گاهی مخاطب گیج میشود که چقدر طول کشیده و اگر همین شخصیت کودکان نبودند قطعا هیچوقت متوجه حتی تغییر هم نمیشدیم. گاهی رمانس داستان عوض میشد و به جاهای متفاوت میرفت نمیدانم شاید ویژگی این سریال این است ، شاید برای من قابل قبول نباشد به هر حال به نظر میرسد که زیادی به داستان ضربه زده است.
در پایان امیدوارم این سریال تا جایی که میشود ادامه پیدا کند و زمانی که داستان به اتمام رسید دچار اشتباهاتی که سریال های امروزی انجام میدهند نشود و داستان را به موقع و بدون لوس شدن تمام کنند.
متشکرم
فصل اول : 10 از 10
فصل دوم: 10 از 10
---
بدون اسپویل!!!
یکم سخته سریالی که راجب یک دستاورد علمی بی نظیر در آینده ساخته بشه و اینقدر جذاب باشه.
سریال Westworld بدون شک سرشار از نماد ها و اتفاقاتی است که برای بشریت از همون ابتدای خلقت افتاده است.
داستان سرایی بی نظیر که مطمئن باشید هیچ سریالی در حد و اندازه این مجموعه نیست. داستان های به شدت پیچیده و لایه لایه که هر کدوم سرمنشا دیگری است.مسائلی که توی سریال مطرح میشه مثل مذهب و باور و ... همه اینا در این سریال زیر سوال میره و با یک سوال به همه این ها پاسخ داده میشه: آیا واقعیت دارد؟
فصل اول هم به عنوان مقدمه هم به عنوان شروع خط داستانی اصلی که مثلا در فصل دوم بهش پرداخته میشه بسیار جالب و قابل فهم است.اتفاقی ما در فصل اول در نهایت بهش میرسیم اینه که خط داستانی-زمانی سریال ممکنه هر لحظه ای باشه ، گذشته؟ یا شاید آینده؟
فصل دوم چون مخاطب با فصل اول ، مجموعه Westworld رو درک کرده به شدت پیچیده میشه و ما با سریالی طرف بودیم که بعد از هر قسمت سوالاتی برای ما ایجاد میشد و منتظر قسمت بعد میشدیم.این واقعا موفقیت آمیز بود و میشه گفت HBO با سرمایه گذاری که کرده طی سالیان بعد یک شاهکار رو ادامه میده. شاهکاری شبیه ماتریکس،ترمیناتور و ... .
عده ای از دوستان گفتند که فصل دوم ضعیف بود اما به نظر من نه تنها ضعیف نبود بلکه به خیلی از پرسش های فصل قبل پاسخ داد در عین حال قوی و هیجان انگیز ادامه پیدا کرد...
منتظر فصل بعدی هستم.مرسی
به نام پدر ، پسر و قاتل سریالی...!
امتیاز به کل سریال:10 از 10
بدون اسپویل!!!
تا حالا شده فکر کنید ای کاش سریالی ساخته میشد که هر قسمت هیجان خودشو داشته باشه و مو به تن آدم سیخ کنه؟ تا حالا شده تصور کنید برخلاف بیشتر سریال های حال حاضر که پلیس نقش اول هستند، یک بار هم خلافکار و یا جامعه ستیز نقش اول سریال باشد؟
میخواید یه سریال واقعی ببینید؟ بسیار خب، دکستر رو شروع کنید تا با این شاهکار آشنا بشید و بدونید چقدر سخته تموم کردن این سریال. و چقد بعد از دیدن این سریال ، شروع کردن سریال دیگه سخت باشه.
دکستر ساخته شبکه Showtime ، به صراحت میشه گفت در ژانر خودش ، سریالی بالاتر از اون نیست. بسیاری صحنه های جرم که در سریال میبینیم انگار واقعا اتفاق افتاده...جزئیات صحنه ها ، خلاقیت نویسنده و کارگردان و از همه مهمتر بازیگر های نا آشنا ولی فوق العاده ، شمارا به یک ماجراجویی تماشایی و البته هیجانی دعوت میکند.
چند قسمت از این سریال میشه گفت چنان شوکه کننده هستند که دیدن این سریال برای بسیاری از مردم شاید مناسب نباشد.
روند کلی سریال از ابتدا بسیار سریع و تند است. و یک جورایی در اواخر فصل 1 ، تکلیف خود را با بیننده مشخص میکند.
مدت ها دلتنگ این سریال خواهم بود و میدانم که باید مدت ها بگذرد تا سریالی به خوبی این ساخته شود.
دیگه بیشتر نمیگم... از شاهکار ژانر جنایی-معمایی لذت ببرید.
بررسی سه گانه پنجاه طیف (Fifty Shades) ((بدون اسپویل))
قسمت اول Fifty Shades of Grey: امتیاز 8 از 10
خب وقتی ما مجموعه فیلم های 50 طیف رو از ابتدا تماشا میکنیم ، ابتدا باید نگاهی هم به پس زمینه داستان و فرم توجه کنیم. پنجاه طیف یک مجموعه رمان 3 قسمت است که توسط E. L. James در سال 2011 و 2012 منتشر شد. صحبت بی پرده از روابط و یا به اصطلاح اروتیک بودن داستان موجب مشهور شدن آن و در عواقب فروش بی سابقه این مجموعه رمان رو در پی داشت.
فیلم اول Fifty Shades of Grey شاید بشه گفت یکی از موفق ترین و قابل بحث ترین قسمت از این سه گانه باشه. داستان از مصاحبه اتفاقی آناستازیا استیل با بازیگری متوسط Dakota Johnson با شخصی ثروتمند و در عین حال پر جذبه به نام کریستین گری با بازیگری Jamie Dornan آغاز میشه. احساس گرایی و یا رمانتیک بودن این قسمت قابل قبول هست ولی چیزی که در این قسمت به درستی بهش پرداخته میشه سادیستی بودن (کریستین) در رابطه با (آناستازیا) است.آنا ابتدا فکر میکند که ممکن است در هر رابطه ای ، شخص مقابل خواسته ای داشته باشد و این برایش قابل درک است ولی تاجایی پیش میرود که با خود فکر میکند مورد آزار قرار گرفته.به عقیده بنده جدا از موسیقی خوب ، فیلم برداری و بازیگردانی خوب کارگردان ; این حس تناقض اول فیلم و اخر فیلم به خوبی نمایش پیدا میکنه.
و همینطور هم هست که ما با یه فیلم رک و صادق طرف هستیم. شخصیت (کریستین) ممکن است از جمله پیچیده ترین شخصیت چند سال قبل سینما باشد که تا جایی تماشاگر ممکن است با او ارتباط برقرار نکند ولی فیلم تلاش خود را میکند. مبحث BDSM به شدت مبحث طولانی و پیچیده است و توصیه میکنم حتما در اینترنت جست و جو کنید و تحقیق کنید.
قسمت دوم Fifty Shades Darker : امتیاز 6 از 10
آنقدر که قسمت اول ان سه گانه ، خوب و قابل قبول بود ; قسمت دوم آن به شدت عقبگرد و بی منطق است. شخصیت (کریستین) ناگهان تصمیم میگیرد که عادات خود را کنار بگذارد و اینکار را هم میکند. به طوری که مخاطبی که قسمت اول را دیده ، با دیدن قسمت دوم از این بی هویتی و شخصیت ناپرداخته شده ای که کارگردان به تصویر میکشد ،خنده ش میگیرد.فیلم عمیقا به اصول خود پشت کرد. شاید ممکن است این اتفاق بخاطر عوض شدن کارگردان قسمت دوم باشد ولی باز هم نمیتوان این گاف بزرگ را تحمل کرد. با وجودی که قسمت دوم ، گاف های زیادی داره ولی باز هم ممکن است کسانی که از رمانتیک و اروتیک آن هم همزمان خوششان می آید ، این قسمت را نیز بپسندند. شخصیت (جک هاید) با اضافه شدن به داستان ، نقش منفی به خود میگیرد که البته ممکن است باز هم مضحک باشد . چرا که اصولی که در قسمت اول وجود داشت، خوب و یا بد را به نمایش نمیگذاشت بلکه میخواست مخاطب این دو را درک کند و خودش قضاوت کند..
قسمت سوم Fifty Shades Freed : امتیاز 6 از 10
متاسفانه در این قسمت هم به اندازه قسمت دوم بود.داستان عمیقا همان قسمت دوم را دنبال میکرد و شخصیت احمقانه و بی منطق (جک هاید) نقش پر رنگ تری به خود میگیرد اما باز هم موسیقی خوبی دارد. فیلم برداری هم به مانند دو قسمت خوب است ولی بازیگری به عقیده من تغییری نکرد.
رسما میشه گفت اگر این دو قسمت آخر ساخته نمیشد ، میتوانستیم Fifty Shades of Grey رو به عنوان یک فیلم عالی و در واقع جدی در موردش صحبت کنیم اما متاسفانه اینطور نشد.
البته این نظر ، نظر شخصی بنده است و برداشت شخصی بنده بود به عنوان یک بیننده.
متشکرم
هشدار اسپویل فصل اول ...
عرض شود که روابطی که بین دانش اموز ها توی مدرسه هست ، خیلی مهمه ، اینکه یک تجاوز چگونه میتونه زندگی یه نفرو نابود کنه طوری که اون شخص دیگه هیچ راهی بجز خودکشی نبینه...شدیدا این مسئله مهمه.
چیزی هم که سریال داره نتیجه گیری میکنه تا الان به نظر من بهتر از تمام سریال ها بود که ساخته شده بود ، چون یک هدف داره و اون تغییر افکار این اشخاصی هست که مورد آزار و یا تجاوز هستن ، که میتونن راحت مشکالتشون رو با مسئولینی که حتی خود سریال معرفی میکنه با گفت و گو حل کنن... پشت صحنه رو همین الان دیدم...خیلی جالب بود ، همه به این توافق داشتن که اگر صحبت راجب اتفاقی که زندگی رو خراب میکنه ، خجالت نداره
باید صحبت کرد، باید بررسی کرد، باید ریشه یابی کرد ، تغییر یک جریان (مثل خودکشی ) می تونه با همین سریال ها و فیلم ها شروع بشه...میتونه توضیح بده که خودکشی راه آخر نیست.از من و شما شروع میشه ، با آموزش صحیح فرزندان در رابطه با روابط جنسی و ... شروع میشه..
فرهنگسازی دقیقا همینه
چیزی هم که سریال داره بهش میپردازه ، یعنی تجاوز ، دردناکه ... اما از همون هم میشه گذشت و این نکته مثبتی بود که از این سریال زیبا به من و امثال من آموخت.
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!
بری لیندون ترکیبی از نزاع و کشمش بین طبقه پرولتاریا و بوژوا است.
شخصی که زندگی در هردو طبقه را تجربه میکند.
این فیلم ، سه ساعت زندگی بری لیندون را به نمایش درمی آورد. از فرش به عرش رسیدن این کاراکتر را به زیبایی هرچه تمام تر تماشا میکنیم.
این فیلم از جمله مهمترین فیلمهای دهه هفتاد میلادی هست که توسط استنلی کوبریک به استادی هر چه تمام تر ساخته شده. نورپردازی ها، شخصیت پردازی ها ، فیلمبرداری بسیار ماهر و بسیاری المان دیگه همچون موسیقی بی نظیر، نوید یک اثر کامل و بی نقص رو به مخاطب میده.
حتما تماشا کنید و لذت ببرید.
.
.
خطر اسپویل!
.
.
ریموند بری اسم کامل شخصیت هست که بعد از ازدواج با شخصی مرفه و از طبقه ثروتمند ، نام خود را به بری لیندون تغییر داد و کوبریک چقدر زیرکانه ترکیبی از طبقات رو تنها در دو کلمه بیان میکنه
بری(پرولتاریا- طبقه ضعیف جامعه) + لیندون( بورژوا - ثروتمندان)
درواقع پس از پایان فیلم ، اسم بری لیندون یک تضاد واقعی رو در ذهن مخاطب تداعی خواهد کرد.
.
.
پایان خطر اسپویل!
متشکرم
امتیاز 6 از 10
بدون اسپویل!
خب من صبر کردم حداقل چند روز از تب و تاب اسکار بگذره. خصوصا چند روز از انتشار نسخه با کیفیت این فیلم بگذره تا نظرمو بگم. چون متاسفانه عده از دوستان با استایل *فردی مرکوری*(خصوصا اون قسمت از فیلم که *فردی* با تاج و شنل تو پارتی راه میرفت ) نشستن و Eh-Oh کنان بجای صحبت کردن از فیلم ، یک سری کارای کودکانه میکنن.
جدا از اینکه به نظرم این فیلم رو میشه جزو بیوگرافی های نسبتا مهم تلقی کرد ، کلیت فیلم در حد درام های معمولی هم نیست. درواقع ارزشمندی این فیلم رو میتونیم به مستندوار بودنش ربط بدیم.که البته اون هم به قول (رضا مارمولک) بین علما اختلاف هست چون این مسئله هم هست که بعضی از اتفاقات در فیلم تحریف شده.
مستندوار و خصوصا سکانس های پایانی که انصافا بقدری دقیق ساخته شده که هرکسی که با گروه Queen آشنا نیست رو شیفتهی خودش میکنه. منتهی این فیلم به همراه A Star Is Born چیزی جز چنگ زدن به ژانر موسیقی و جز شکست نیست. البته من معتقدم این فیلم قابل قیاس با فیلم بیدر و پیکر و تبلیغاتی A Star is Born نیست قطعا از بسیاری از جهات ، ارزش بیشتری داره ولی تاریخی از موسیقی رو به نمایش درمیاره که برای بسیاری تبدیل به نوستالژی شده. برای همین هم جز ارزش بیوگرافیش ، یک فیلم تمام شدهست.
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل !
به نظر من به سادگی میشه فیلم رو در یک کلمه خلاصه کرد : آنارشیسم.
آنارشیسم برخلاف ادعای حکومت ها ، حداقل رو کاغذ به دنبال هرج و مرج نیست.نوعی جنبش و مکتب هست که معتقد هست میشه به شکل همگانی امور رو اداره کرد. آنارشیست ها طبق گفته خودشون توانایی زندگی کردن اون هم همگانی رو دارن و به قول خودشون نیازی به چوپان ندارن چون گوسفند نیستن!
انسان هایی هستند که از تمامی حکومت ها سرخورده شدند و زیر نظام سرمایه داری یا نظام های قبلی به این مکتب گرایش پیدا کردن.
میبینید که در نگاه اول انگار ما بایکی از کاملترین مکتب های فلسفی تاریخ رو به رو هستیم که خود به دنبال حل و فصل خودشه. منتهی این ها همه روی کاغذ جواب میدن و به نظر چیزی جز یک رویاپردازی کودکانه نیست. نقد های زیادی به این مکتب هست از جمله نقد نیچه . که نیچه معتقد بود ، وجود انارشیسم باعث محکم شدن جایگاه حاکمیت ها بوده و اگر هم دقیق نگاه کنیم ، تاریخ چنین چیزی رو تصدیق میکنه. نیچه به طوری این مکتب را از ریشه میزنه که آنارشیست هارو در کنار مسیحیان قرار میده و با طرح سوالاتی مثل ، آزادی و جامعه چیست ، تمام ریشه های این مکتب را حداقل به لرزش درمیاره...( پیشنهاد میکنم کتاب -غروب بتها- هارو حتما مطالعه کنید)
با Fight Club جدا از یک داستان منسجم و البته غیر قابل پیشبینی ، ما با درون مایه آنارشیستی طرف هستیم. و دیوید فینچر به راحتی هر چه تمام تر از ابتدا تا انتهای این مکتب رو به روی پرده سینما میاره.
جالب اینجاست که شخصیت اصلی داستان هم دقیقا همین نگاه رو داره. نگاه خسته و سرخورده از زندگی روزمره . تکرار هر روز و نداشتن حتی ذره ای آسایش. زندگی پوچ و بیمعنا و بی هدف .
در سکانسی از باشگاه مشت زنی ، شخصیت اصلی رومیکنه به بقیه و صحبت هایی رو مطرح میکنه :
::: لعنتیا من تو باشگاه مشت زنی قوی ترین و با جربزه ترین آدمها رو میبینم ولی نصف شما تو پمپ بنزین کار میکنین . نصف شما برده نظام اداری شدین. تبلیغات باعث شدن بیوفتیم دنبال چیزایی که هیچ اهمیتی برامون ندارن. ما بچه های بی خاصیت تاریخیم. هدف و جایگاهی نداریم . نه جنگ بزرگی داریم نه رکورد بزرگی . تنها جنگ ما جنگ روانیه ، تنها رکورد ما همین زندگیمونه. با تلویزیون تو مغز ما فرو کردن که ما یه روز ستاره موسیقی و بازیگر سینما میشیم . اما نمیشیم . خیلی هم عصبانی هستیم:::
و دوربینی که به همراه شخصیت راه میافته و این صحبت ها با جدیت تمام گفته میشه. این جا که یکی از مهمترین سکانس های حتی تاریخ سینماست شکل میگیره. و مسائلی که مطرح میشه ، بسیار کلی و طوری هست که فیلم تنها اشاراتی میکنه. آنارشیسم به سادگی این قابلیت رو بوجود میاره که از یک انسانی که مورد ظلم سیستماتیک قرار گرفته ، ماشین جنگی بسازه و کلیت این فیلم بر همین ساخته شده.
اینجا دیگه طبقه بورژوا و پرولتاریا معنی پیدا نمیکنه ، آنارشیسم به مراتب پرسش های بنیادی تر مطرح میکنه که حتی مارکسیسم هم نمیتونه جواب بده. در نهایت این دوگانگی فردی که اتفاقا از همین آنارشیسم سرچشمه میگیره ، به دوگانگی اجتماعی تبدیل میشه و بسادگی بنیان آنارشیسم تبدیل به هرج و مرج میشه و درواقع همین چیزی هست که دیوید فینچر با Fight Club قصد نمایشش رو داره .
البته ناگفته نمونه که این هم باز برداشتی هست که نویسنده از آنارشیسم داره .لازم به ذکره که آنارشیسم اگرچه متفکر ، فیلسوف و نظریه پرداز داره اما چون مکتب نظام مندی نیست ، تنها یک تصور خیالی از اجتماع انسان رو شامل میشه. حداقل تا امروز...
مرسی
امتیاز 10 از 10
بدون اسپویل!
یک درام زیبا و موثر که لیاقت هر جایزه ای رو داشت. Green Book نوید یک فیلم فراتر از کلیشه های موجود رو میده. فیلمی که برخلاف Moonlight به داستان سرایی میپردازه و اتفاقا به نظر من مهمترین فیلم 2018 و یا حتی اگر نسبت به فیلمنامه نگاه کنیم ، یکی از مهمترین های این دهه است.
مسئله سیاه پوستان و تبعیض.
قبل از شروع فیلم، مخاطب فکر میکنه دوباره با یه داستان کلیشه ای و خسته کننده طرفه، ولی فیلم به قدری در داستان پردازی موفقه که مخاطب به هیچ وجه نمیتونه لحظه ای از فیلم چشم برداره.چه قدر عالی و قابل مثال زدنی به ( تبعیض) پرداخته میشه. زمانی که Don Shirley با بازی بی نقص Mahershala Ali
با تبعیض رو به رو میشه ، چقدر واقعا به نظر مسئله تازه ای میاد. اما دور از دعوا ، دور از داد و فریاد. فیلم فقط کافیه تصویر Don Shirley رو به نمایش بزاره و همین از هزاران داد و فریاد قوی تره. و اینجاست که به عظمت فیلمنامه پی میبریم. بی نقص و بدون هر گونه شعار و ایده های عجیب غریب.
حتما حتما پیشنهاد میکنم تماشا کنید.
پ.ن: مراسم اسکار امسال طوری بود که انگار مسئولینش مثل جشنواره های آبکی خودمون ، لپ فیلمساز هارو میکشه و میگه بیا اینم برای تو ، برو حالشو ببر :)
تقریبا به همه جوایز داده شد و بین این جوایز به نظر بنده ، Green Book لیاقت چیزی که گرفت رو داشت. چون نه کمپینی براش راه انداختن و نه دعوایی. با یه تبلیغات و بودجه اندک ، فیلمی قابل تحسین ارائه شد و میشه Green Book رو برخلاف فیلم های با تاریخ انقضای - به زودی- امسال ، برای سال ها تعریف کرد و از این درام-کمدی زیبا لذت برد.
مرسی