"کنت داکولا" (داکیولا = اردک دراکولا) اردکی است در قلعه خود زندگی می کند که این قلعه می تواند به هر جا سفر کند. او با دو پیشخدمت خود یعنی "بانی" و "ایگو" زندگی می کند.
“جیمز” ۱۷ ساله مطمئن است که بیماری روانی دارد. “آلیسا” نیز ۱۷ ساله، دختری باحال و دمدمی و تازه وارد در مدرسه است. آنها با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و آلیسا، جیمز را تشویق می کند تا سفری را شروع کند و دنبال پدر واقعیش بگردد…
داستان در مورد مردی انگلیسی به نام "الکس گوودمن" می باشد که پدرش از مافیـای روسـی بوده است. او در زندگی همواره از سایه های تیره ی گذشته ی خود و خانواده اش در حال فرار است و سعی می کند با نامـزدش "ربکا" زندگی و کاری جدید را شروع کند. قـاتلی که با گذشته ی خانواده ی "الکس" سر و کار داشته، آن ها را پیدا می کند و "الکس" و خانواده اش را تهدید می کند. او مجبور می شود وارد دنیای زیر زمینی خلافکارها شود و از چیزهایی که دوستشان دارد محافظت کند...
داستان این سریال کارتونی مورد "اوگی" گربه ای تنبل و چاق است که با سه سوسک به نام های "جویی"، "مارکی" و "دی دی" زندگی می کند که از آزار و اذیت کردن اوگی لذت می برند ...
#97
این سریال داستان خانواده ای در شهر کوچکی در آلمان است که با مسائل ماوراالطبیعه سر و کار دارند. پس از ناپدید شدن دو کودک، روابط میان چهار خانواده معروف شهر افشا میشود...
این سریال داستان خانوادهای از طبقه کارگر امریکایی را به تصویر میکشد. فرانک گلکر که صاحب ۶ فرزند است، عموماً دائم الخمر است و فرزندانش را به امان خدا رها کرده است. در این سریال تلاش شده تا نشان دهد چگونه اعتیاد به الکل میتواند یک خانواده را تحت تاثیر قرار دهد.
این سریال داستان کودکی شخصی به نام اوشین تانوکورا رو از دوران کودکی تا پیری او را به تصویر می کشد و سختی هایی که در طول زندگی با آن مواجه می شود رو به تصویر می کشد و …
بعد از اینکه خانوادهی فرانک کستل کشته میشوند، او به یک شورشی به نام "پانیشر" تبدیل میشود که با جرم و جنایت مبارزه میکند.
#150
این سریال داستان دو مامور پلیس در سال ۱۹۷۹ را روایت میکند که با قاتلان زنجیرهای درگیر هستند. هولدن فورد و بیل تنچ با بررسی قتلهای زنجیرهای و صحبت با خود قاتلان از حقیقتهای هولناکی مطلع میشوند...
بایرد و بچه های نوجوانش شارلوت و جونا خانواده ای معمولی هستند که اهداف معمولی ای نیز در زندگی خود دارند. البته در این وسط یک چیز معمولی به نظر نمی رسد و آن هم شغل مارتی می باشد، او که یک مشاور مالی در شیکاگو می باشد که با دومین کارتل بزرگ مواد مخدر مکزیکی نیز در ارتباط می باشد. وقتی که اوضاع کمی به هم می ریزد او مجبور می شود تا خانواده ی خود را برداشته و از آسمان خراش های شیکاگو به اطراف دریاچه ای در میسوری نقل مکان کند.