وقتی مایا وانمود میکند که یک غریبهی بیهوش دوست پسرش است، درگیر برنامههای کریسمس خانوادهی او میشود و در عین حال به پزشک او - که اتفاقاً دوست پسر سابقش است - علاقه پیدا میکند.
زنی که بیش از حد کار می کند و هرگز برای هیچ کاری وقت ندارد، به طور غیر منتظره ای کار خود را در کریسمس از دست می دهد. برادر آزاده اش او را به چالش می کشد تا شروع به «بله» گفتن به چیزهایی که قبلاً به آنها «نه» گفته بود، کند.