این اثر، داستان زندگی چند پسرعمو را روایت میکند که خانهای کهنه در ناحیهای روستایی از نورماندی به آنها ارث رسیده است. آنها تصمیم میگیرند مسیر زندگی اجداد خود را که در قرن نوزدهم در پاریس زندگی میکردند، دنبال کنند.
شینیا مادرش را در سن کم از دست داد و یوکا، همکلاسی شینیا، در خانه خودش احساس غربت میکند. شاید این دو نفر که با تنهایی دست و پنجه نرم میکنند، هنگام کار روی روزنامه مدرسه، پیوند نزدیکی با هم برقرار میکنند.
زن و مردی بیرون از سالن سینما ملاقات می کنند، به عنوان رمان نویس و فضانورد در یک کافه دنیایی فانتزی می سازند، هر پنجشنبه همدیگر را ملاقات می کنند، عاشق هم می شوند و باید در واقعیت حرکت کنند.
پس از سالها دوستی صمیمی، تام و لوسی نوجوان بالاخره تسلیم میشوند تا شبی را با هم بگذرانند. همزمان با شکوفا شدن عشق جدیدشان، و دیر رسیدن «زمان مناسب» لوسی، این دو مجبور میشوند رو در رو با موسیقی بزرگسالی روبرو شوند.
ژو یانژی (چارلین چوی)، با لباس مبدل مردانه، به دنبال یادگیری هنرهای رزمی نزد یک قبیلهی ممتاز است. وقتی او تمرینات فشردهی خود را آغاز میکند، با مربی و مافوق خود، لیانگ (چون وو)، دچار اختلاف میشود.
الکس از هنر مدرن بیزار است، اما وقتی عاشق یک هنرمند دوستداشتنی فرانسوی میشود، میفهمد که تنها راه تسخیر قلب او این است که وانمود کند یک هنرمند است. حالا او باید در یک مسابقه هنر مدرن برنده شود تا قلب او را به دست آورد.
این داستان درباره رابطه پرتنش مادر جوانی به نام مورگان گرانت و دختر نوجوانش کلارا است. مرگ غمانگیز همسر مورگان (کریس)، این تنش را تشدید کرده و آنها را ناچار میسازد تا با هم با سختیهای زندگی روبرو شوند.
کلارا پس از ۷۶ روز قرنطینه خانگی به دلیل بحران سلامت روان، هیچ کاری جز گوش دادن به برنامه رادیویی مورد علاقهاش انجام نمیدهد. او با خود فکر میکند که آیا ممکن است عاشق کسی شود که صدایش را از رادیو شنیده اما هرگز او را ندیده است؟
در آینده ای که روبات های خانگی رایج هستند، یک مرد جوان شریک ایده آل خود را خلق می کند. او یک دوست دختر مصنوعی را زنده می کند که شروع به نشان دادن احساسات می کند. اما با گذشت زمان او به این فکر می کند که آیا احساساتش واقعی هستند یا برنامه ریزی شده.
یک مهمانی مشروب خوری با دوستان به مسیری انحرافی برمی گردد که آنیانا معشوق سابق آنیش به سراغش می آید. ملاقات آنها در روابط موج می زند و در قلب یک شهر سنتی رویارویی می کند.
وقتی یک شیرینیپز دچار رکود میشود و دیگر نمیتواند به طور مداوم پای گیلاس مخصوص فروشگاه را درست کند، شروع به تمرین در ساعات غیرکاری میکند. با این حال، هیچ چیز جواب نمیدهد. یک شب، صاحب باغ گیلاس که قبلاً تأمینکننده مغازه بود، با او در فروشگاه تماس میگیرد. تأمینکننده چیزی دارد که میخواهد آن را پس بدهد.
یک عشق پرشور بین یک متخصص آثار هنری و یک راننده مرموز شکوفا میشود. عشق آنها زمانی آزمایش میشود که اسرار فاش میشود و ماموریتهای خطرناکی در پیش است که منجر به مبارزهای نفسگیر بین فداکاری و سرنوشت میشود.