کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
زندگی منزوی کانر مارش با بازی OBEX مختل شد. سگ او سندی ناپدید می شود و واقعیت و بازی را تار می کند. کانر برای نجات سندی وارد دنیای OBEX می شود و در قلمروهای عجیب آن حرکت می کند.
سن پترزبورگ. دوستان لرا، والیا و اولیا برای سرگرمی یک مراسم عرفانی اجرا میکنند و ناگهان خود کاترین کبیر در آشپزخانه در میان شمعها ظاهر میشود. ملکه تاجگذاری شده به سرعت قرن بیست و یکم را در آغوش میگیرد: او کاپوچینو را امتحان میکند، در برنامه تاکسی به دنبال کرایه "کارتا" میگردد و آن شب، یک پیست رقص با صدای بلند پیدا میکند.
دانشمندان ابرسربازهای دوزیست میسازند و یک بمب هستهای منفجر میکنند. در بحبوحهی بارش رادیواکتیو، هیولایی از راه میرسد و ژاپن را بیدفاع میگذارد. تنها امید بشر، یک اجنهی آبیِ پرتوزا است که مرگ را در سر میپروراند.
میلر در مورد توانایی دخترش در طلاسازی دروغ میگوید. بچه شیطان به او کمک میکند تا کینگ را تحت تأثیر قرار دهد. او به بچه شیطان قول میدهد که به کمکهایش به فرزندش در آینده ادامه دهد. وقتی موعد پرداخت فرا میرسد، بچه شیطان با شیطان معامله میکند.
پدری به دنبال دخترش لیزا، عکاس ورزشی که هنگام عکاسی از زمینهای فوتبال روستایی در سراسر جورجیا ناپدید شده است، میگردد و بهترین دوست مرموزش نیز به او میپیوندد.
یک بازیگر زن که نقش خودش را بازی میکند، برای ایفای نقشی در تئاتر به جزایر آزور سفر میکند و با افراد محلی آشنا میشود که شخصیتهای شکسپیر را منعکس میکنند. واقعیت و خیال در فیلم با هم ادغام میشوند و ارتباط بین زندگی، هنر و تخیل را بررسی میکنند.
نبرد نهایی علیه موزان کیبوتسوجی آغاز شده است. سپاه شیطان کش، از جمله تانجیرو، نزوکو و هاشیرا، به قلعه بینهایت کشانده شدهاند و در آنجا باید با شیاطین رده بالای بسیار قدرتمندی مقابله کنند. این نبردی سرنوشتساز و بیامان است.
دنیایی خیالی در اوایل قرن پانزدهم، زمانی که جنگی فرسایشی در جریان است. پانجی، جنگجوی که با وجود انتقام مرگ همسرش، به آرامش نرسیده است. او سعی میکند به زندگی خود پایان دهد، اما جادوی سیاهش مانع او میشود.
داستان عاشقانهای بین یک "نیمهملکه" که توسط افراد مختلف نگهداری میشود و مبتلا به سل است، و یک بورژوای جوان شهرستانی. اقتباسی از رمان "بانوی کاملیاها" نوشتهی الکساندر دوما، پسر.
هر بدنی از تعداد بیشماری سلول تشکیل شده که مثل یک ارتش منظم عمل میکنند. هر کدام از این سلولها وظیفه خاص خود را دارد. هدف نهایی و هماهنگ همه این سلولها این است که کل بدن یا موجود زنده بتواند به فعالیت خود ادامه دهد و زنده بماند.
«دون»، پسربچهای چاق و قربانی آزار و قلدری، با روحی به نام «مری» آشنا میشود. مری برای پیوستن به ارواح خانواده آشفتهاش به کمک دون نیاز دارد. این دیدار سرآغاز سفر آنهاست.
هانیای ۱۱ ساله که تازه به شهر آمده، به خاطر اعتقاد به پریها مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. او در تلاش برای اثبات وجودشان، با یک پری غریبه به نام میکال و یک پری واقعی به نام سیندری دوست میشود. سفر آنها به هانیا کمک میکند تا با آغازهای جدیدی روبرو شود و قدرت دوستی را درک کند.
گوجو و گتو که زمانی دوست بودند، باید از ریکو آمانای، که به عنوان قربانی ظرف پلاسمای ستارهای شناخته میشود، محافظت کنند. این جادوگران قدرتمند که توسط فرقهگرایان و کاربران نفرین شکار میشوند، با ماموریتی روبرو هستند که محدودیتهای آنها را آزمایش کرده و آیندهشان را شکل میدهد.
گروهی متشکل از پنج دوست برای گذراندن آخر هفته به مکانی دورافتاده میروند. در طول اقامتشان در آنجا، از آنها خواسته میشود که تمام فناوریهای خود را برای مدت اقامت کنار بگذارند. یکی از دوستان با این الزام دست و پنجه نرم میکند، تسلیم میشود و سعی میکند بقیهی زمان را به خوبی بگذراند.
خانواده جیک و نیتیری پس از مرگ نتایم با غم و اندوه دست و پنجه نرم میکنند و با قبیله جدید و پرخاشگر ناوی به نام «مردم خاکستر» (Ash People) روبرو میشوند که توسط وارانگ آتشین رهبری میشوند، در حالی که درگیری در پاندورا تشدید میشود و تمرکز اخلاقی جدیدی پدیدار میگردد.