تقریباً چهار دهه پس از اینکه مایک از تیمش اخراج شده بود، به دانشگاه قدیمیاش باز میگردد تا دوباره با ضربهای که زندگیاش را متحول کرد، روبرو شود. در حالی که از نظر جسمی آسیب دیده، مورد تردید قرار گرفته و تقریباً از پا افتاده است، او برای آخرین فرصت میجنگد تا به پایانی که همیشه در رؤیای خود میدید، برسد.
یک کارگردان موزیک ویدیو، که بین کار و پدر شدن قریب الوقوع تعادل برقرار می کند، فردی شبیه را به کار می گیرد تا وظایف حرفه ای خود را انجام دهد، در حالی که به مسئولیت های شخصی خود توجه می کند و مرزهای جدایی کار و زندگی را پیش می برد.
یک جمع آوری پول برای یک بازپرس خصوصی استخدام می شود تا 10 میلیون دلار سرقت شده در یک معامله املاک و مستغلات را ردیابی کند و یک قوطی پیچیده از کرم ها را باز کند.
یک خرس قطبی تنها وقتی نمیتواند در زیستگاه سخت خود دوستی پیدا کند، برای خود یک همراه پیدا میکند. خرس برفی که طی ۳ سال توسط آرون بلیز با دست کشیده شده است، تخصص در حیوانات را با گرمای احساسی انیمیشن کلاسیک ترکیب میکند.
سارا، زیستشناس دریایی مشتاق، فرصتی را برای کارآموزی در پناهگاه دریایی جزیره آباکو به دست میآورد. سارا، دوستانش و مردم شهر برای نجات پناهگاه، یک برنامه زنده «کشف دلفینها» راهاندازی میکنند.
این اقتباس صحنهای از فیلم سال ۲۰۰۵ جرج کلونی، داستان ایستادگی روزنامهنگار ادوارد آر. مورو در برابر مبارزات ضدکمونیستی سناتور جوزف مککارتی در اوایل دهه ۱۹۵۰ را دنبال میکند. این نمایش به صورت زنده از یکی مانده به آخرین اجرای خود در تئاتر وینتر گاردن شهر نیویورک پخش شد.
دانشمندان ابرسربازهای دوزیست میسازند و یک بمب هستهای منفجر میکنند. در بحبوحهی بارش رادیواکتیو، هیولایی از راه میرسد و ژاپن را بیدفاع میگذارد. تنها امید بشر، یک اجنهی آبیِ پرتوزا است که مرگ را در سر میپروراند.
بنجامین آیرس میزبان این جشن از تمام آنچه هالمارک و کریسمس است، در رویداد سالانه تجربه کریسمس هالمارک است که در دفتر مرکزی هالمارک در مرکز کراون در کانزاس سیتی، میسوری برگزار میشود. او به همراه دیگر ستارههای هالمارک با شرکتکنندگان، طرفداران هالمارک و شرکتکنندگان در فعالیتهایی که توسط هالمارک برای این تجربه سازماندهی شده است، تعامل میکند.
شش داستان ترسناک را روایت میکند که شما را تا مغز استخوان وحشتزده خواهد کرد، از جمله یک مادر داغدار، یک بولینگباز شرور، موجودات نامرئی آخرالزمانی و موارد دیگر.
امبر دختر نوجوانی است که احساس میکند در جایی که هست نیست و رویای نقل مکان به "شهر بادخیز" - شیکاگو - را در سر میپروراند. او از هر فرصتی برای فرار استفاده میکند. او همه دوستانش را متقاعد میکند که به یک سفر جادهای بروند و آپارتمانی را که توسط یکی از آشنایانش به خاطر او از بازار خارج شده است، بررسی کنند.
«ایزاک»، متصدی کفن و دفنِ گوشهگیر، با «کسی»، پیشخدمت، رابطهای عاشقانه برقرار میکند. پس از حادثهای دلخراش، آنها در مسیر انتقام قرار میگیرند و در روایت پرتنش این تریلر روانشناختی، مرز بین واقعیت و خیال محو میشود.
در مزرعهای متروکه در نوادا، زنی جعبهای را که مدتها دفن شده بود، پیدا میکند. آنچه در داخل آن است، تاریخچهای وحشتناک را آشکار میکند که او هرگز قرار نبود آن را پیدا کند.
یک سگ وفادار همراه با صاحبش، تاد، به خانهای روستایی نقل مکان میکند. او در آنجا متوجه نیروهای ماوراءطبیعهای میشود که در سایهها پنهان شدهاند. وقتی موجودات تاریک جان صاحبش را به خطر میاندازند، این سگ شجاع برای محافظت از او وارد نبرد میشود.