بتی و لیزر، یک زوج یهودی ارتدکس افراطی، توسط گروه گرگ مورد اخاذی قرار میگیرند. هر دوی آنها قصد دارند در سفری که عشق و ایمانشان را آزمایش میکند و زندگیشان را برای همیشه تغییر میدهد، با این گروه مبارزه کنند.
آنتونیو شیاتارو، یک کارآفرین سنتی لبنیات اهل کازرتا، وقتی کوچکترین دخترش عاشق آلبرت، پسری اهل تیرول جنوبی، میشود، دنیایش زیر و رو میشود. بین مرانو و ویلا لیترنو، تضادهای فرهنگی و پیوندهای خانوادگی در داستانی صمیمانه درباره عشق، سنت و شجاعت تغییر، به هم میپیوندند.
بازیگر مشهور سینما، جی کلی، به همراه مدیر وفادارش، ران، به سفری پرماجرا و تأملبرانگیز میروند. این سفر آنها را وادار میکند که با انتخابهای گذشته خود، روابطشان با خانواده و عزیزانشان، و میراثی که قرار است از خود به جای بگذارند، روبرو شوند.
سازندگان سینما تصمیم گرفتهاند تا انیمیشن کلاسیک دیزنی، "سفیدبرفی و هفت کوتوله" که در سال ۱۹۳۷ ساخته شده است را با استفاده از بازیگران واقعی به یک فیلم سینمایی تبدیل کنند.داستان فیلم درباره شاهزاده خانمی است که برای نجات پادشاهیاش از دست ملکه بدجنس، با هفت کوتوله همراه میشود.
وقتی بابانوئل، در بحبوحه یک بحران وجودی، تصمیم به تعطیلات میگیرد، همسرش مارگارت - که همیشه آماده حمایت (و تحمل) شوهرش است - چارهای جز رفتن به سر کار و نجات خاصترین روز سال ندارد.
ژان، دختر یتیم پانزدهساله، از نزدیک شاهد فیلمبرداری اقتباس سینمایی قصهی پریان «ملکه برفی» میشود. او شیفتهی بازیگر نقش اصلی، یعنی کریستینا، میگردد؛ بازیگری که درست مثل شخصیتی که ایفا میکند، مرموز و اغواگر است.
استاد دانشگاهی خود را در یک بحران شخصی و کاری مییابد؛ چرا که یکی از شاگردان ممتاز او علیه همکارش شکایتی مطرح میکند و در همین حین، راز تاریکی از گذشتهی خود استاد در آستانهی فاش شدن است.
میریام گریکو، پیانیست مشهور بینالمللی، موسیقی را دلیل اصلی و مهم زندگی خود قرار داده است، تا جایی که آن را بر عشق به شریک زندگیاش، آندرهآ، که او نیز پیانیست است، اما استعداد فوقالعادهای ندارد، مقدم میداند.
داستان واقعی ایوان سانچین، افسر کا گ ب که از سال ۱۹۳۹ تا زمان مرگ دیکتاتور، متصدی فیلم خصوصی استالین بود. از دیدگاه سانچین، قهرمان دلسوز اما به طرز غمانگیزی ناقص، با وجود دستگیری همسایگانش و درگیری با دخترشان، ایمان تزلزلناپذیر خود را به "استاد" خود حفظ میکند...
فیلم داستان زن جوانی را روایت میکند که در جنگ جهانی دوم به روستایی پناه میبرد. او در آنجا متوجه میشود که ستاد فرماندهی هیتلر در نزدیکی آن روستا قرار دارد.
روبرتو همواره در گفتن حرف نامربوط در زمان نامناسب تبحر دارد. اما هنگامی که او به یک رایانهای دست مییابد که قادر است الگوریتمهای تکتک ما را بخواند و اطلاعات کاملی در مورد همه کس به دست آورد، سرانجام زندگی به او روی خوش نشان میدهد.
نیکولا کالیپاری، مأمور سرویس مخفی ایتالیا، برای نجات یک روزنامهنگار ربودهشده از دست یک گروه تروریستی عراقی، زندگی خود را به خطر میاندازد. هنگام فرار، کالیپاری با فداکاری از روزنامهنگار محافظت میکند و در این راه، به شکلی دلخراش جان خود را از دست میدهد.
بعد از اینکه یک شرکت فاسد تلاش میکند تا تکنولوژی انقلابی یک دانشمند نابغه را به سلاح تبدیل کند، او برای محافظت از بشریت ناپدید میشود. وقتی شرکت یک نیروی ضربت برای یافتن او میفرستد، بزرگترین اشتباه خود را مرتکب میشوند – آنها مردی را که در تلاش برای دستگیریاش هستند، به سلاح تبدیل میکنند.
پسری شانزده ساله برخلاف انتظار خانوادهٔ طبقهٔ مرفه خود، حرفهٔ بنایی را با گذراندن دورهٔ کارآموزی آغاز میکند. در محل کار، با همکار اوکراینیِ ملاقات میکند که جهانبینی و زندگی او را متحول میسازد.