وقتی بابانوئل، در بحبوحه یک بحران وجودی، تصمیم به تعطیلات میگیرد، همسرش مارگارت - که همیشه آماده حمایت (و تحمل) شوهرش است - چارهای جز رفتن به سر کار و نجات خاصترین روز سال ندارد.
هنگامی که اراده پدر آنها را مجبور به زندگی مشترک می کند ، خواهران و برادران نیک و تسلا و بچه های تسلا سعی می کنند بر اختلافات خود فائق آیند تا بتوانند یک خانواده شوند...
ورنا (امیلیا کلارک) یک پرستار جوان است که استخدام شده تا از یک پسر جوان کر و لال در قلعه ای واقع در توسکانی مراقب کند. پس از گذشت مدتی، ورنا متقاعد میشود که این پسر تحت طلسم یک شحصیت قدرتمند و مرموز قرار گرفته است...
"فرانک آدرین" پس از سرقت موفق یک بانک دستگیر می شود اما موفق می شود پس از دستگیری پولها را در مکانی نامعلوم مخفی کند.اما تنها پلیس نیست که در جستجوی پولهاست و …
سازمان مخفی ضد جاسوسی در مییابد که لوشیفر در پی آن است که در کازینو رویال در مونتنگرو سرمایه گزاری کند. M16 به جیمز باند ماموریت میدهد که او را تعقیب کند و سعی کند با لوشیفر در بازی قمار رقابت کند و او را شکست بدهد تا شاید سازمان منهدم بشود…
فرانک و پل، دو بازپرس پلیس در واحد پلیس پاریس دوستان صمیمی هستند و همه چیز را با هم در میان می گذارند. خیلی زود، پل متوجه می شود که فرانک مردی است که با همسرش والریا رابطه دارد...
چهار برادر در کامارگ برای نجات زنبورداری خود به اسکورت زنان روی میآورند. خواهر کوچکشان که مدیر این "تجارت" است، آنها را راهنمایی میکند. آنها در این مسیر با چالشهای متعددی روبرو میشوند، اما چیزهای جدیدی درباره خود و دنیای اطرافشان یاد میگیرند و به مردانی امروزی تبدیل میشوند.
داستان حول زندگی یک پلیس ایتالیایی میچرخه که بدنبال پروندهای میره و زندگی شخصی خودش رو هم نشون میده و تقریباً تمام وقت سریال روی شخصیت اصلی میگذره. و اینکه داستان سریال توی ایتالیا میگذره اما دیالوگها همه انگلیسیه.مثل بیشتر سریال های بریتیش در این ژانر بعضی صحنهها یکم خسته کنندهست اما صحنههای جالب و دنبال کننده زیادی هم داشت.خود zen هم که Rufus Sewell نقشش رو بازی میکنه شخصیت خیلی جالبی داره و بیشتر جذابیت سریال همین خاصیتشه. درکل نمیشه این سریال رو مثلاً با سریالی مثل شرلوک که تابستون سال پیش پخش شد مقایسه کرد اما باز در ژانر خودش سریال جذاب و خوبیه…