سفر تفریحیای که به مناسبت تعطیلات بهاری شروع شده بود، کمکم به یک کابوس وحشتناک بدل میشود. این اتفاق زمانی رخ میدهد که نیرویی کهن و کینهتوز از زیر زمین بیدار میشود، و در کنار آن، گذشتهای که حاضر به فراموش شدن نیست، دوباره رخ مینماید.
فی عمر، یک مدیر بازاریابی موفق در آتلانتا است که علیرغم پیشرفت در کار، در زندگی عاطفی خود با شکست مواجه شده است. او پس از بهم خوردن رابطهاش با رندال (که حاضر به تعهد نبود) و تجربهی قرارهای ناموفق بعدی، در نهایت با بیمیلی قبول میکند که دوباره با رندال ملاقات کند.