پدری به دنبال دخترش لیزا، عکاس ورزشی که هنگام عکاسی از زمینهای فوتبال روستایی در سراسر جورجیا ناپدید شده است، میگردد و بهترین دوست مرموزش نیز به او میپیوندد.
در بحبوحه دوران کمونیسم، پناهندهای بیپول دل به یک خونآشام جوان و خاص میسپارد که همراه با خدمتکار دست و پا چلفتیاش در ساحل اوقات خود را سپری میکند. داستانی کمدی با محوریت خونآشام و رویکردی مارکسیستی.
یک برخورد تصادفی در گوشه ای از خیابان باعث می شود لیزا و جورجی در نگاه اول عاشق هم شوند، اما یک طلسم شیطانی بر سر آنها قرار می گیرد . آیا آنها هرگز دوباره همدیگر را خواهند دید ؟ ...