سن پترزبورگ. دوستان لرا، والیا و اولیا برای سرگرمی یک مراسم عرفانی اجرا میکنند و ناگهان خود کاترین کبیر در آشپزخانه در میان شمعها ظاهر میشود. ملکه تاجگذاری شده به سرعت قرن بیست و یکم را در آغوش میگیرد: او کاپوچینو را امتحان میکند، در برنامه تاکسی به دنبال کرایه "کارتا" میگردد و آن شب، یک پیست رقص با صدای بلند پیدا میکند.
در اعماق جنگلهای انبوه تایگا، طاعون هاری شیوع پیدا کرده و گرگهای وحشی را به جان انسانها انداخته است. پدری که از جان پسرش بیمناک است، او را در کلبهای شکار پناه میدهد. در همین حال، مردم محلی باید با دو خطر بزرگ دست و پنجه نرم کنند: گله گرگهای هار و شکارچی بیرحمی که در کمین شکار است.
هیچ شهاب سنگی به زمین برخورد نکرد ، هیچ گروهی خلافکاری دنیا را در معرض خطر قرار نداد و هیچ جنگ اتمی آغاز نشده بود ، اما یک اتفاق باعث از بین رفتن تماس اکثر شهرهای روی زمین شد و…
1993. سانکای 14 ساله به دنبال ماجراجویی است، سعی می کند از خود در برابر قلدرها دفاع کند، نمی خواهد به مدرسه موسیقی برود، نمی داند چگونه با دختران ارتباط برقرار کند و...