ریچی یک رئیس دانشگاه گلاسوئیک است که امیدهای کمی دارد و چشماندازی ندارد. او که از زندگی شهری سرخورده شده است، مخفیانه به یک مرکز حفاظت از کوه هایلند می رود تا به عنوان یک صیاد غیرقانونی مروارید با کمک دو همسر بدبخت و مستعد خود، دنی و فریزر، ثروت خود را به دست آورد...