ملکه "ویکتوریا" بعد از مرگ همسر خود به شدت افسرده می شود و خود را از مردم مخفی می کند. خدمت کار او "بروان" که ملکه را تحسین می کند، سعی دارد تا او را به زندگی خود برگرداند ...
"مارک رنتن" (گره گور)، جوان زبر و زرنگ و باهوش و با مزه گاه کاملا بي خيال، "قهرمان" زمانه ي ماست. ماجراهاي "مارک" و دوستانش، جماعتي با مزه، دروغ گو، رواني، دزد و معتاد که به گونه اي ناگزير، به سوي خود ويران گري پيش مي روند، نمايان گر از هم فروپاشي دوستي و رفاقت شان است.