راب اندرسون قرار است با دختر رویاهایش ازدواج کند، اما خیلی درباره این مسئله اضطراب دارد و به همین دلیل در روز عروسی اش درون یک حلقهی زمانی گیر میکند و مدام بصورت برهنه در آسانسور یک هتل بیدار می شود و...
کریستال، زنی که به تنهایی از پسر نوجوانش مراقبت میکند، با یک چالش بزرگ روبرو میشود. پسرش، کینگستون، مرتکب دزدی میشود و مغازهای که دزدیده، متعلق به همسایه جدیدشان است. این اتفاق، زندگی هر سه نفر را تحت تأثیر قرار میدهد و دیوید، همسایه آنها، با یک تصمیم سخت مواجه میشود.