این فیلم به میراث هنری لنی ریفنشتال و ارتباط او با رژیم نازی میپردازد و خودانگارهای را که او از خود ارائه میداد، با شواهدی از آگاهیاش نسبت به جنایات این رژیم مقایسه میکند.
در دههی ۱۸۴۰، خانوادهی برجستهی بودنبروک در شهر تجاری لوبک زندگی میکنند. پدر خانواده، کنسول ژان بودنبروک، از فرزندانش (توماس، کریستیان و تونی) انتظار دارد که در صورت لزوم، خوشبختی خود را فدای موفقیت شرکت خانوادگی کنند. این حقیقت تلخ اولین بار توسط دخترش تونی درک میشود.