ایتالیاییها برای کار در معادن زغالسنگ به هلند مهاجرت میکنند. پس از اولین حادثه در محل کار، دو دوست برای آینده خود برنامههای متفاوتی میریزند: یکی پولش را برای تعطیلات آخر هفته خرج میکند؛ دیگری تصمیم میگیرد بهزودی به ایتالیا بازگردد.
بازیگری فرانسوی (ریوا) برای بازی در فیلمی به ژاپن میآید و با آرشیتکتی ژاپنی (اوکادا) برای دو روز رابطه برقرار میکند. رنجی که زن بابت کشتهشدگان بمباران هیروشیما حس میکند او را به یاد ضایعهای میاندازد که خود در گذشته متحمل شدهاست. زن به سربازی آلمانی دل باخته بوده و سرباز در روز آزادی به قتل رسیدهاست. سپس خانواده زن، او را به جرم عشق به دشمن در زیرزمینی تاریک به حبس کشیدهاند. او حالا تمام شهر ـ بمب، مرگ مصیبت، معلولیت جسمی ـ را معطوف مرد میکند. مردی که "هیروشیما" میخواندش..