کیدن ولز یک جوان ثروتمند است که با دوستانش برای تفریح به هیدرآباد، هند میرود. او در ابتدا از کمک به یک مرد گرسنه و دخترش خودداری میکند اما بعداً پشیمان میشود و سعی میکند آنها را پیدا کند. اما متوجه میشود که مرد به نام کیران مجبور شده است دخترش آنیکا را بفروشد. کیدن با دنیای تجارت انسان آشنا میشود که هنوز در هند وجود دارد...