دیوید یک معمار آمریکایی است که به تازگی برای یک فرصت عالی در یک شرکت معتبر به لندن نقل مکان کرده است. تنها سه روز مانده به کریسمس، او هنوز برای نامزدش که اتفاقاً دختر رئیس است، هدیه ای نخریده . دیوید در حین خرید، با آنجی ، یک خریدار حرفهای برخورد میکند...
یک کمدی تک دوربینه در محل کار که در مکانی اتفاق میافتد که همه از رفتن به آن وحشت دارند: اداره راهنمایی و رانندگی. شخصیتهای عجیب و غریب و دوستداشتنی ما حداقل دستمزد را میگیرند و کاری بیمزد انجام میدهند که مشتریان قبل از اینکه حتی وارد شوند، از آن ناراضی هستند. خوشبختانه آنها یکدیگر را دارند.