جنیفر والترز - یک وکیل متخصص در پرونده های حقوقی فوق بشری - باید زندگی پیچیده یک فرد مجرد 30 ساله را که اتفاقاً یک هالک سبز 6 فوتی 7 اینچی نیز هست بگذراند.
این درام حماسی هزاران سال پیش از «هابیت» و «ارباب حلقهها» تالکین روی میدهد و بینندگان را به دورانی میبرد که قدرتهای بزرگ شکل گرفتند، حکومتهایی ظهور و سقوط کردند، قهرمانان غیرمنتظره آزموده شدند، امید در آستانه فروپاشی بود و بزرگترین شخصیت شروری که بر قلم تالکین جاری شده دنیا را تهدید به فروغلتیدن در ظلمت میکرد.
داستان این سریال در مورد شخصیت جاناتان پاین (با بازی هیدلستون) که یک سرباز سابق بریتانیایی و مسئول پذیرش شیفت شب در یک هتل مجلل است، ساخته شده. پاین با زنی فرانسوی-عرب به نام سوفی آشنا میشود که او اطلاعاتی از ریچارد آنسلو روپر که یک دلال بازار سیاه با تخصص در زمینه ی اسلحه است، به او می دهد تا او این اسناد مجرمانه را به سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا منتقل کند. سوفی به دلیل خیانت به روپر کشته میشود و پاین به صورت جاسوس با همکاری با سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا در صدد نفوذ به دار و دسته ی روپر و گرفتن انتقام سوفی بر می آید …
سریال در مورد دختری 12 ساله هست که پس از تبدیل شدن به یک خون آشام زندگی بسته ای دارد و فقط می تواند شب ها بیرون برود. پدرش تمام تلاشش را می کند تا حداقل مقدار خون انسانی را که برای زنده ماندن نیاز دارد، به او بدهد.
پس از آزادی از زندان، کاپو مافیایی دوایت "ژنرال" مانفردی به تولسا، اوکلاهاما تبعید می شود، جایی که او یک امپراتوری جنایتکار جدید با گروهی از شخصیت های نامحتمل می سازد.
سالهای دانشجویی چهارشنبه آدامز را دنبال میکند، زمانی که او تلاش میکند تا بر توانایی روانی در حال ظهور خود مسلط شود، معمایی که پدر و مادرش را درگیر کرده است را خنثی کرده و حل کند.
جوئل و الی، زوجی که از طریق سختی دنیایی که در آن زندگی میکنند به هم متصل شدهاند، مجبور میشوند شرایط وحشیانه و قاتلان بیرحم را در سفری در سراسر آمریکای پس از همهگیری تحمل کنند.
چارلی توانایی خارقالعادهای برای تشخیص اینکه کسی دروغ میگوید دارد. او با Plymouth Barracuda خود به جاده میرود و با هر توقفی با گروه جدیدی از شخصیتها و جنایات عجیب روبرو میشود که نمیتواند به تحقیق و حل آن کمک کند.
جـودی که حامـی خود را نمـی شـناسـد و فـقـط در یـک نگاه از پشـت سـر دیـده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلـب دربـاره زنـدگی و فعـالیـتهایش به او نـامـه مـی نویسـد (رماـن در قالـب همـین نامـه ها روایـت مـی شود). جـودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگـی خـود با جامعه پـیرامونش را کـه ناشـی از بزرگ شـدن در انزوای پرورشـگاه اسـت، جبران کند. در پـایان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند…
مامور سطح پایین FBI، پیتر ساترلند، در زیرزمین کاخ سفید کار می کند و تلفنی را که هرگز زنگ نمی زند - تا شب زنگ می زند - کار می کند و او را به سمت توطئه ای سوق می دهد که تمام راه را به دفتر بیضی منتهی می کند.
سه سال از آن روز هولناک میگذرد، روزی که دو درصد از جمعیت جهان به طرز مرموزی ناپدید شدند. در شهر کوچک میپل تاون نیویورک، مردم هنوز هم در شوک این اتفاق عجیب هستند. برخی از آنها خانه و کاشانه خود را رها کرده و به فرقهای عجیب پیوستهاند که معتقدند این ناپدید شدنها نشانهای از پایان دنیا است. اعضای این فرقه، با لباسهای سفید و سیگار به دست، روزهای خود را به نظاره کردن دیگران و انتظار کشیدن برای پایان دنیا میگذرانند. در این میان، بقیه ساکنان شهر تلاش میکنند تا با این فقدان بزرگ کنار بیایند و زندگی عادی خود را از سر بگیرند، اما سایه سنگین این رویداد همچنان بر زندگی آنها سنگینی میکند. آیا آنها میتوانند پاسخی برای این معما پیدا کنند یا قرار است بقیه عمر خود را در انتظار روزی نامعلوم بگذرانند؟
ویکی پسر جوانی با موهای بلند قرمز رنگ است که به همره پدر و مادرش در دهکده کوچکی به نام فلیک زندگی میکنند. پدرش رییس و فرمانده دهکدهاست. او مانند بقیه وایکینگها نیست و بسیار خجالتی و ضعیف است. ولی به کمک هوش زیادش در وضعیتهای ناامید کننده به وایکینکهای دیگر و دوستانش کمک میکند. راهحلهای او به سن و سال او نمیخورد…
مردان و زنان در یک سیلو غول پیکر زیرزمینی زندگی می کنند که دارای چندین مقررات است که به اعتقاد آنها برای محافظت از آنها در برابر دنیای سمی و ویران شده در سطح وجود دارد.
پس از یک فروپاشی عصبی که آخرین تور جوسلین را با شکست روبرو ساخت، او مصمم است که جایگاه واقعی خود را به عنوان بزرگترین و جذاب ترین ستاره پاپ در آمریکا به دست آورد.
هنگامی که یک جسد وحشتناک صحنه سازی شده در مرز آلمان و اتریش پیدا می شود، دو کارآگاه به تحقیق می پردازند. با ادامه قتل های آیینی، آنها وارد دنیای شوم قاتل می شوند که در بیابان آلپ اتفاق می افتد.
مگی و نیگان مدتها پیش به منهتن پسا آخرالزمانی سفر می کنند که از سرزمین اصلی جدا شده بود. شهر پر از مردگان و ساکنانی است که شهر نیویورک را دنیای خود کرده اند.
فایرفلای یک سریال تلویزیونی علمی تخیلی است که در آمریکا و کانادا برای اولین بار در 20 سپتامبر 2002 نمایش داده شد. سازنده این سریال جاس ویدون خالق “بافی و”انجل” و”خانه عروسکی” است. داستان در سال 2517 روی می دهد، که جمعیت زیادی از انسانها به منظومه جدیدی کوچ کردند. مهاجرین در ده ها سیاره و صدها ماه این دنیای جدید ساکن شدند. منظومه جدید توسط آلیانس اداره میشود، مجموعه ای از سیارات داخلی که موفق شدند کل سیاره ها را زیر یک حکومت واحد اداره کنند. کاپیتان ملکوم رینولدز و دست یارش زوئی سربازهایی از جنگ “وحدت” هستند، جنگی ناموفق علیه آلیانس برای بدست گرفتن حکومت. بعد از جنگ ملکولم، سفینه باری سرنیتی را تهیه کرد و زندگی بخور و نمیری را برای خود و گروهش از طریق انجام کارهای غیر قانونی دست و پا کرد …
جو تلاش می کند زندگی شخصی و حرفه ای خود را به عنوان نوک نیزه در جنگ سیا علیه تروریسم متعادل کند. او کروز، یک مهاجم دریایی را به عنوان یک عامل مخفی در برنامه شیرها استخدام می کند.
داستان سریال از سال 1947 میلادی که الیزابت دوم هنوز به تخت سلطنت تکیه نزده و در آستانه ازدواج با پرنس فیلیپ می باشد آغاز می شود. دورانی که سر آغاز افول امپراتوری قدرتمند بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم و تغییرات سیاسی-اقتصادی مهم در دنیای قرن بیستم می باشد. علاوه بر مواجه با این تغییرات الیزابت دوم باید روابط جدیدی را با دفتر نخست وزیری و یکی از قدرتمندترین و زیرک ترین سیاستمداران قرن بیستم یعنی وینستون چرچیل شکل دهد و...