داستان دربارهی نیکولای کیسلیوف است که در طول جنگ جهانی دوم ماموریت مییابد تا بیش از 200 نفر از ساکنان یهودی روستای دولگینوو در بلاروس را از دست نازی ها نجات دهد. این افراد، که شامل سالمندان، زنان و کودکان میشوند، باید مسافتی طولانی و خطرناک را طی کنند تا به مکانی امن برسند.
در جلگه های قزاقستان،"آسا" به همراه خواهرش "سمال" و همسر او "اونداس" و سه فرزند آنها در یک خوابگاه زندگی می کند."اونداس" گله داری سختکوش و قوی است.در مقابل او "آسا" یک خیالپرداز است که تلاش می کند برای خود یک زندگی تشکیل دهد و...