ساشا هشت ساله جنسیت خود را زیر سوال می برد و با این کار واکنش های گاه آزاردهنده جامعه ای را برمی انگیزد که هنوز بر روی طرز تفکر بیولوژیکی دختر و پسر سرمایه گذاری شده است...
چندین مرد و زن صراحتاً در مورد زندگی پیشگامانه خود صحبت می کنند، تصمیم بی باکانه خود برای زندگی آشکار در فرانسه در زمانی که جامعه آنها را طرد می کرد...
جوانی به نام “سم” در تابستان به همراه خودروی فوردش به سمت جنوب حرکت میکند. او با دو برادر و خواهری به نامهای “متیو” و “لئا” که به صورت تصادفی با آنها آشنا شده، سفر میکند. در این سفر، آنها با یکدیگر آشنا میشوند، با هم مبارزه میکنند و عاشق هم میشوند. اما “سم” یک راز دارد، یک زخم قدیمی که هر روز او را بیشتر از دنیای بیرون دور میکند...