سه پسر آمریکایی که همیشه توی رابطه با دخترها ناموفق بودند، به اروپا سفر میکنند تا در یک ماجراجویی سراسر قاره شرکت کنند. این ماجراجویی پر از نوشیدن، رقص و مهمانی است و در طول سفرشان باید از دست کولیها، گانگسترها و هواداران متعصب فوتبال فرار کنند تا به معروفترین کلاب دنیا برسند.
دامون ریچیتر که زمانی یک کشیش اخراج کننده شیطان بود، فکر می کرد دنیای تسخیر و شر را پشت سر گذاشته است. اما وقتی دوست قدیمی اش با اطلاعات ترسناکی در مورد دختر جدا شده اش وارد می شود، می فهمد که هنوز هم می تواند به کمک دیگران برسد...
گابریل متقاعد شد که پس از شکست مصیبتبار همسرش در نبرد با نیروهای تاریکی، دوباره به تیم پیشین شکارچیان شیطانی ملحق شود تا به مناطق ژرف و ناشناخته اروپا و آمریکا سفر میکنند. او با بهترین دوستش، "مایکل"، که راز سیاهی در اختیار دارد...
دو نیمه ی جسد، که یکی از آنها متعلق به یک سیاستمدار زنِ سوئدی است، روی پل "اُرساند"، که دانمارک و سوئد را به هم وصل میکند پیدا میشود. با پیدا شدن این دو جسد، دو بازرس یکی از دانمارک و یکی از سوئد با یکدیگر همکاری میکنند، "کوپنهاگن" دانمارک و اداره ی تجسس جرائم "مالمو" از سوئد دخیل هستند. این جسد از کمر به دو قسمت تقسیم شده، و دقیقاً روی مرز بین دو کشور روی این پل قرار گرفته است، بنابراین پلیس هر دو کشور درگیر این پرونده قتل هستند. بعد از تحقیقات و آزمایشات بیشتر، مشخص میشود که این یک جسد، متشکل از دو جسد جدا است و نیمی از آن مربوط به یک زن دانمارکی است. از سوئد "ساگا نورن" و از دانمارک "مارتین راد" روی این پرونده کار میکنند. این دو بازرس به دنبال پیدا کردن قاتل این قربانیان هستند...