بر اساس حوادث واقعی، داستانی حماسی از مبارزه ی انسان برای بقا. جسی کتولا، هنگام رکود بزرگ فنلاند با رویایی از آینده خوب به آمریکا رفت. در یک شب تابستانی در سال ۱۹۳۰، اراذل و اوباش ناسیونالیستی کتولا را از خانه اش ربودند. پس ضرب و شتم او را به روسیه شوروی فرستاند، حالا تنها آرزو و رویای او بازگشت کنار خانواده هست…
داستان از زمانی آغاز می شود که گرامپ از پله های زیرزمین سقوط می کند و مچ پایش آسیب می بیند. در نهایت مجبور می شود آخر هفته را در هلسینکی، بخاطر فیزیوتراپی بگذراند. اما او یک زن فراموش کار دارد (بیماری آلزایمر) که باید ازش مراقبت شود...