روزی روزگاری دو نوزاد پسر در سرزمینی دور توسط زن پرستاری نگهداری میشدند. آزور، با چشمانی آبی و موهایی طلایی از مادری اشراف زاده و آسمار، با چشمانی مشکی و پوستی تیره از همان زن پرستار. آزور و آزمار در کودکی همانند دو برادر به هم عشق میورزیدند اما با گذشت سالها این رابطه صورت دیگری به خود گرفت و ...
در محلهی بلاپوک پاریس، کنک دیلیلی کوچک با همراهی یک پیک موتوری جوان، دربارهی ربوده شدن اسرارآمیز چندین نفر تحقیقاتی را انجام میدهد. او در این مسیر با افراد خارقالعادهای آشنا میشود که به او سرنخهایی میدهند و…