فیلم داستان "وایولت مارکی" و "تئودور فینچ" را روایت می کند، که یکدیگر را ملاقات کرده و زندگی هم را برای همیشه تغییر می دهند. همانطور که با زخم های عاطفی و جسمی گذشته خود می جنگند، آنها گرد هم می آیند، با کشف اینکه حتی کوچکترین مکان ها و لحظات می تواند به معنای چیزی باشد ...
جینی دختر ۱۵ ساله ترشرو و جاهطلبی است که فکر میکند نسبت به مادر سی سالهی خود یعنی جورجیا میلر، از بلوغ فکری بیشتری برخوردار است و به راحتی میتواند مسائل را درک کند. اتفاقات جالبی برای این مادر و دختر رخ میدهد...
سه خواهر و برادر بعد از کشته شدن پدرشان، به خانه اجدادی خود باز می گردند و در آن جا کلید هایی جادویی پیدا می کنند که به آن ها قدرت ها و توانایی های خاصی می دهد. یک موجود شیطانی به دنبال یافتن این کلید ها و استفاده از قدرت های آن هاست. آن ها باید با استفاده از این کلید ها در مقابل این موجود شیطانی ایستادگی کنند.