در سال ۱۹۹۹، یک زرگر به زادگاهش بازمیگردد. این بازگشت خاطرات عشق تابستانی او را با یک خیاط که ۲۵ سال پیش اتفاق افتاده بود، زنده میکند. با وجود اختلاف سنی بین آنها، زرگر سوگند یاد میکند که داستان عشقشان را بازنویسی کند، اما پس از بازگشت برای یافتن خیاط با مشکل مواجه میشود.
گروهی از زنان که زندگی پایدار و موفقشان ناگهان با ظاهر شدن بقایای فانی یکی از همکلاسی های دبیرستانشان که بیست و پنج سال قبل در طول سفر ارشد خود به مایورکا ناپدید شد، متزلزل می شود.