در شب کریسمس، سه روح به سراغ یک رباخوار بیرحم که بیتوجهی به دیگران را بهانهای برای اعمال خود میداند میروند و او را با درسهایی از نوعدوستی و مهربانی واقعی آشنا میکنند.
گرگور سامسا، یک فروشنده دورهگرد، در تختخواب خود بیدار میشود و میبیند که به یک حشره بزرگ تبدیل شده است. پس از این دگردیسی، او در اتاقش محبوس و توسط خانوادهاش نادیده گرفته میشود.