زن جوان بومی، در پی دگرگون ساختن مسیر زندگیاش، به شهر محل تولد خود بازمیگردد و درمییابد که خانوادهاش تا چه اندازه دچار اختلال و نابسامانی گشته است.
تد ایوانز که به خاطر تصادف رانندگی در حالت مستی زندانی شده، قبل از آزادی تهدید میشود که اگر با خانوادهاش تماس بگیرد، کشته خواهند شد. او برای محافظت از آنها خود را تبعید میکند. همسرش سارا تلاش میکند او را متقاعد کند که این تهدید خیالی است، اما از وضعیت روحی ناپایدار تد و احتمال واقعی بودن خطر بیخبر است.
هامپتون چمبرز، یک زندانی آزاد شده که تلاش میکند تاریخچه جنایی خود را پشت سر بگذارد و دوباره با خانوادهاش متحد شود. در این مسیر، او با لحظات مکرر و غیرقابل توضیحی از مداخله الهی دست و پنجه نرم میکند.
داستان این سریال زیبا که از سال 1860 شروع می شود ، درباره شخصی به نام کلن بوهمن است. او یک سرباز سابق اتحادیه آمریکایی است که به دنبال جریان قتل همسرش می رود. او به نبراسکای غربی یعنی جایی که “جهنم متحرک” نامیده می شود می رود ، شهری که به بی عدالتی و بی قانونی مشهور است این شهر در حال ساختن راه آهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیله ای برای نابودی خط آهن اقدام می کند، همه چیز پیچیده تر می شود...