نورمن پیتکین شاگرد قصابی بهنام گریمزدیل است. وقتی گریمزدیل ساعت طلایش را میبلعد، نورمن بیمارستان را به آشوب میکشد و مدیر بیمارستان ، او را بیرون میکند. "نورمن" به هر دری میزند تا وارد بیمارستان شود و ...
نورمن می خواهد مانند پدرش پلیس شود، اما در آزمون قد مردود می شود (در میان دیگران). یک روز او لباس کهنه پدرش را در می آورد و "راه می رود". این منجر به سطحی از هرج و مرج می شود که فقط نورمن می تواند ایجاد کند.
نورمن، کارمند انبار یک فروشگاه در لندن، آرزو دارد که طراح ویترین شود. او در حین دنبال کردن رویای خود، عاشق یک دختر شاگرد مغازه میشود و آنها با هم یک توطئه سرقت را کشف میکنند و به طور معجزه آسایی سارقان را ناکام میگذارند...