یک شعبده باز فرانسوی مدتی از کار کناره گیری کرده و به اسکاتلند سفر می کند. او در آنجا با دختری جوان آشنا می شود و این آشنایی برای همیشه زندگی آن دو را تغییر می دهد...
پسر بچه اي در يکي از مناطق روستايي فرانسه با مادر بزرگش، «مادام سوزا» زندگي مي کند. «مادام سوزا» براي او دوچرخه اي مي خرد و تشويقش مي کند در مسابقات دوچرخه سواري دور فرانسه شرکت کند و برنده شود. اما گروهي گنگستر مافيايي پسر جوان را مي ربايند و به شهر بزرگ بل ويل مي برند تا از او به خاطر مهارت هايش در دوچرخه سواري، در يک قماربازي پيچيده استفاده شود.
داستان در مورد مردی است که در قامت یک پلیس در محله های مختلف پاریس پرسه میزنه . جسه ی لاغر و نحیفش به خاطر فقر او در تهیه غذای مناسب در کنار قوز و سبک راه رفتنش از او شمایل یک کرکس ترسیم کرده که در ته مانده ی خوراکی های توریست ها جستجو می کنه و حریصانه به غذای مردی که روزنامه می خونه نگاه می کنه . در همین احوال به پارکی میرسه و چاقی بیش از حد کبوترهای آنجا توجهش رو جلب میکنه ، پیرزنی رو می بینه که در حال غذا دادن به کبوترهاست . کیک و شیرینی های پیرزن اونو به دنبال خودش میکشونه و تصمیم می گیره با زدن ماسک و در شمایل یک کبوتر به خانه ی پیرزن بره ...