داستان زنی جوان به نام میمی است که در زندگی شخصیاش با چالشهای بزرگی روبروست. او با کمک به یک وکیل در معرض خطر، وارد پروندهی یک مجرم میشود. میمی با این کار نه تنها به وکیل کمک میکند تا حرفه خود را نجات دهد، بلکه خود نیز به دنبال عدالت و شناخت بهتر از خود میگردد.
تابستان 1998، کابل ویرانه توسط طالبان اشغال شد. محسن و زونیره عاشق با وجود خشونت و بدبختی روزمره، می خواهند به آینده ایمان داشته باشند. اما اقدام بیمعنای محسن زندگی آنها را برای همیشه به هم میزند...
در یکی از محله های فقیر نشین حومه ی پاریس، یک مجتمع مسکونی به محاصره ی پلیس درمی آید. سه جوان ساکن در مجتمع، «سعید» (تاقمائویی)، عرب مهاجر؛ «ون» (کاسل)، یهودی کله شق؛ و «اوبر» (کونده)، افریقایی بوکسور، که به خاطر بی کاری به شغل های پست و سرقت و خرید و فروش مواد مخدر روی آورده اند، با پلیس درگیر می شوند…