کوئینی و مارسل، دوستان صمیمی همیشگی، همیشه رابطهشان را کاملاً افلاطونی نگه میداشتند تا اینکه یک شب پرهیجان، جشن اولین اثر هنری کوئینی، آنها را در رختخواب با هم میخواباند. حالا آنها باید برای فرصتی غیرمنتظره برای چیزی بیشتر، از مرزهای مبهم عبور کنند.
یک افسر پلیس سابق، پس از بازنشستگی، شروع به تجربه رؤیاهای آزاردهنده و شنیدن صداهایی میکند که معتقد است دعا هستند. او سعی میکند تا حد امکان این صداها را نادیده بگیرد، اما آنها همچنان در ذهن او میپیچند. سرانجام، او با گروهی از دوستان جدید آشنا میشود که به او کمک میکنند تا معنای این صداها را درک کند...