شیائو وی که در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد، زندگی بی دغدغه ای را با مراقبت مادر مهربانش سپری می کند. او از خواندن کتاب های مصور به قلم نویسنده مورد علاقه اش، کاف، لذت می برد...
خرخان دانشگاه، جذاب ترین دختر دانشگاه را پس از افتادن او در یک دریاچه خشک، نجات می دهد. افسانه می گوید اگر دو نفر در این دریاچه هنگامی که آن خشک است با هم ملاقات کنند، سرنوشتشان این است که عاشق هم شوند...
وقتی لوک از کی خواستگاری میکند و یک کلمه ساده «متاسفم» را میشنود، از خواب بیدار میشود که روی تختش میلرزد. لوک دوباره تلاش می کند اما به دلیل رد شدن مکرر مجبور می شود به همان صبح خواستگاری خود برگردد...
سه جوان به طور تصادفی تصمیم به گذراندن شبی در هتلی میان راه میگیرند. در آنجا، آنها درگیر یک ماجراجویی فراموش نشدنی می شوند که با ترس شروع میشود ولی خیلی زود به داستانی خنده دار تبدیل می شود...