در سال 1847، یک بیماری همهگیر مرموز در یک بیمارستان زنان و زایمان در وین در حال گسترش است. در این میان، دکتر ایگناتس سملوایس تلاش میکند تا با به چالش کشیدن تمام نظریههای سنتی، تب زایمانی را شکست دهد.
فلیکس، یک متخصص ارشد امداد و نجات، در شهری بحرانی، افرادی را که خودکشی کردهاند از پلها پایین میآورد. پسرش که مخفیانه از عملیات نجات خطرناک فیلم میگیرد و آنها را به تلویزیون میفروشد، پدرش را مقصر از دست دادن مادرش میداند. در حالی که فلیکس سعی میکند دوباره با پسرش ارتباط برقرار کند و به هر قیمتی به مردم کمک کند، اتفاقات دراماتیکی رخ میدهد.
در اوایل قزن نوزدهم میلادی و قبل از جنگ جهانی اول ایریس لیتر خیابانهای بوداپست مجارستان را زیر پا میگذارد تا برادری را که هرگز از وجودش اطلاع نداشته بیابد و اسرار گذشتهی فراموششدهاش را رمزگشایی کند. اما…