رومانی، پاییز سال 1972. آنا، یک نوجوان 17 ساله، متوجه می شود که دوستش چند روز دیگر برای همیشه از کشور فرار خواهد کرد. این دو عاشق تصمیم می گیرند آخرین روزهای زندگی خود را با هم بگذرانند...
دو دانشجوی یک مدرسه در چکسلواکی تمامیت خواه باید تصمیم بگیرند که آیا راه آسان تری را برای همکاری انتخاب می کنند یا اینکه خود را تحت نظارت پلیس مخفی قرار می دهند...
رادو، 45 ساله، ثروتمند و مجرد، با دستی قوی، تزلزل ناپذیر و بدون ظلم، تجارت خود را مدیریت می کند. رقبای او اکنون منجر به اتهاماتی علیه او در بازار سهام شده است، که رادو را وادار می کند تا بازی دوران کودکی درب بطری های آبجو را به یاد بیاورد، بازی ای که مستلزم ریسک پذیری، تلاش و مهارت بود...
یک گروه از دانشجویان نخبه در یک دانشگاه ارتدکس به دنیایی از دسیسهها، لذتها و پول وارد میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که این نحوهی زندگی مناسب نیست...
در این فیلم" اینس" مشاور مالی یک شرکت آلمانی در بخارست است. او با وسواس و دقت کار می کند و مدام زیر فشار مدیران شرکت است. یک روز، پدر اینس، شخصیت اصلی فیلم به دیدار او می آید. او تصمیم می گیرد تا کارهای روزانه دخترش را دنبال کند تا به او کمک کند درک بهتری از معنای زندگی داشته باشد. برای عملی کردن این ایده، پدر تصمیم می گیرد به جلد شخصیتی به نام تونی اردمان فرو رود.
"رومئو آلدیا" پس از وقوع یک حادثه پیش از امتحان ورودی دانشگاه برای دخترش که باعث خدشه دار شدن آیندهی او شد، مدام به فکر راه حلی است تا اوضاع را روبراه کند، اما هیچکدام از راه رهایی که به ذهنش میرسد با اصولی که به دخترش یاد داده، همخوانی ندارد...
داستان این پس از پخش شدن گازی سرما ساز در سطح کره زمین می باشد که با یخ بندان زمین تقریبا تمام زندگی های جاندارن کره ی زمین را نابود کرده است و حالا نجات یافتگان در قطاری بنام Snowpiercer درحال سفر می باشند که آن نیز طبقه بندی شده است . در این فیلم مشاهده می کنیم که افراد ساکن در طبقه پایین قطار تصمیم می گیرند تا در مقابل افراد پولدار و مرفح طبقه ی دیگر قطار شورش کنند و ...
در یک شب سرد،"باربو" با سرعت پنجاه کیلومتر بر ساعت در خیابانی رانندگی کرده و با یک کودک برخورد می کند.کودک بلافاصله پس از حادثه جان خود را از دست می دهد.مجازات حبسی بین سه تا پانزده سال انتظار او را می کشد.در این زمان مادرش "کورنلیا" وارد ماجرا می شود و...
سی سال پیش، اندری سیمینویچ فیلیپوف، رهبر مشهور ارکستر بولشوی به دلیل استخدام یک نوازندهی یهودی از کار اخراج میشود. اکنون به طور اتفاقی متوجه میشود که تئاتر پاریس از ارکستر بولشوی دعوت کرده تا در آنجا برنامه اجرا کنن، با شنیدن این خبر تصمیم میگیرد که نوازندگان قدیمی خودش را دور هم جمع کند و در تئاتر پاریس به جای ارکستر بولشوی، برنامه اجرا کند..