چهار دوست که رؤیای داشتن حوضچه ماهیگیری را در سر دارند، 30,000 یورو از یک گانگستر قرض میگیرند. وقتی یکی از آنها، ویو، پول را گم میکند، برای حل مشکل به برادر زن ثروتمند ویو متوسل میشوند. این تلاشها منجر به هرج و مرج میشود، اما در نهایت، دوستی به کمکشان میآید و اوضاع را نجات میدهد.
داستان واقعی و باورنکردنی یک خانواده ارمنی که مجبور به فرار از خانهشان در طول فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شدند، و سفری را برای یافتن یک جامعه برای اینکه آن را خانه خود بنامند آغاز کردند.
«منتوری» روایتگر داستان جانی بالتا، وارث ناپخته یک امپراتوری مالی است. پدرش، دورین، پس از تصادفی، او را از خانه طرد کرده و شش ماه فرصت میدهد تا با کمک خواهرش مگدا، مسئولیتپذیری خود را ثابت کند.
در رومانی دهه ۱۹۲۰، میخائیل پس از سالها دوری، به روستایش بازمیگردد تا از النای بیوه خواستگاری کند. اما او در ابراز عشقش مردد میشود و از کشیش روستا کمک میخواهد. اوضاع زمانی بغرنج میشود که میخائیل متوجه میشود النا خواستگار دیگری به نام ماندرلو دارد، در حالی که اهالی روستا در حال تدارک چیزی هستند.
وقتی زن و شوهری در شب کریسمس به آپارتمان خود بازمیگردند، مردی را میبینند که لباس بابا نوئل را پوشیده است و سعی میکند به آپارتمان همسایهشان نفوذ کند...
یک خانه بزرگ قدیمی شاهد چندین نسل جنگ و تغییر بوده است، اما با نزدیک شدن به تخریب، مستاجران آن باید با منافع فاسدی که بر این دنیای جدید حاکم است، روبرو شوند...
وقتی رادو میفهمد که چند ماه دیگر فرصت زندگی دارد، فرار میکند تا اینکه به دهکدهای دورافتاده میرسد، آنجا جایی که در کلبه کوچک خود در بالای یک تپه پناه میگیرد. زمان می گذرد و رادو شروع به زندگی جدیدی می کند، مرگ را فراموش می کند و...
میرچه، یک افسر اطلاعاتی بازنشسته، متوجه می شود که پسرش در کوهستان گم شده است. پس از روزها جستجو، میرچا تیم نجات خود را گرد هم آورد که منجر به درگیری با جوخه محلی شد...
رومانی که از جنگ جهانی اول ویران شده و در مناقشات سیاسی غوطه ور شده است، تمام امیدهای رومانی ملکه خود را در مأموریتش به پاریس برای لابی کردن برای به رسمیت شناختن اتحاد بزرگ این کشور در مذاکرات صلح 1919 همراهی می کند...
داستان کاستی که تصمیم میگیرد با پدرش ساندو بعد از سالها دیدار کند و یک ملاقات خانوادگی سورپرایز برای او ترتیب دهد. این کار کاستی راه فراری از مشکلات زناشوییاش است. اما در این سفر، پدر و پسر با گذشته و حال خود روبرو میشوند و رابطهشان به چالش کشیده میشود...
یک مرد به نام دورو پس از مرگ همسرش، باید دختر خود را به نام مدا را به اورفینات برگرداند. اما او تصمیم میگیرد که مدا را با خود به خانه ببرد و برای این کار باید پول بیشتری پیدا کند...
رادو، 45 ساله، ثروتمند و مجرد، با دستی قوی، تزلزل ناپذیر و بدون ظلم، تجارت خود را مدیریت می کند. رقبای او اکنون منجر به اتهاماتی علیه او در بازار سهام شده است، که رادو را وادار می کند تا بازی دوران کودکی درب بطری های آبجو را به یاد بیاورد، بازی ای که مستلزم ریسک پذیری، تلاش و مهارت بود...
چند هفته پس از مرگ همسرش یوانا در یک تصادف اتومبیل، مست و تنها در شبی که او 42 ساله می شود، با الکساندرو ملاقات می کند. سباستین، مردی خجالتی و جوانتر، در پنج ماه گذشته معشوقه یوانا بوده است. سباستین درخواستی ظالمانه دارد: او از الکساندرو می خواهد که به او کمک کند تا بر ناامیدی ناشی از مرگ یوانا غلبه کند...