در رومانی دهه ۱۹۲۰، میخائیل پس از سالها دوری، به روستایش بازمیگردد تا از النای بیوه خواستگاری کند. اما او در ابراز عشقش مردد میشود و از کشیش روستا کمک میخواهد. اوضاع زمانی بغرنج میشود که میخائیل متوجه میشود النا خواستگار دیگری به نام ماندرلو دارد، در حالی که اهالی روستا در حال تدارک چیزی هستند.
سه مرد که دوستان قدیمی هستند در یک کارخانه قطعات خودرو در یک شهر کار میکنند - وقتی کارخانه توسط برخی سرمایهگذاران خارجی خریداری میشود، آنها به همراه بسیاری از کارمندان دیگر اخراج میشوند و ...
یک پلیس رومانیایی با کمک مقامات اسپانیایی سعی دارد نقشه ای جسورانه و خطرناک طراحی کند تا از یک سازمان خلافکاری پرده برداری کرده و رهبر این سازمان را دستگیر کند. در این بین، یک مقام اسپانیایی باعث سخت شدن کار پلیس های رومانیایی می شود و...
حدود یک سال از آخرین ملاقات الکساندرا و آندری میگذرد. آندری بازیگر معروفی شده و الکساندرا نیز پس از تصدی شرکت گریگور وارلام، به یک تاجر موفق تبدیل شده و برای فراموش کردن گذشته، خود را غرق کار کرده است. در این میان، میخائی و مایا در انتظار تولد فرزندشان هستند.
گروهی از افراد حوزه فناوری به کوهستان می روند و برای یک آخر هفته کلاسیک برای افراد شرکتی آماده هستند. پس از یک شب مهمانی، آنها متوجه می شوند که این بار کار متفاوتی انجام خواهند داد: پیاده روی 24 ساعته، در حالی که آنها با طناب به یکدیگر بسته شده اند...