حسابدار باوقار، گرانت، پس از شروع رابطهای عاشقانه با ماریسا مرموز در لاس وگاس و در نهایت کشتن دوست پسر حسود ماریسا، جویی، هنگام حمله ماریسا به آنها، سلامت عقل خود را زیر سوال میبرد. اما آیا جویی واقعاً مرده است؟
"چیپ گاتچل"، یک مهندس IT متاهل و بی حوصله، پس از اینکه درگیر اعتیاد می شود و زندگی اش از هم می پاشد تصمیم به ترک و بازگشت به زندگی گذشته اش می گیرد اما حالا با اتهامی مواجه شده که هیچ راه دفاعی ندارد، زیرا او مسئول یک کودک گمشده می شود ...