کت از زندان فرار میکند و اسلحه خود را پیدا میکند. اما اسلحه خالی است و یک مهاجم ناشناس به او زل زده است. کت سعی میکند به یاد آورد که هر گلوله را کجا شلیک کرده است...
ترنت و دوستش ، آلیسون، در حال فرار از دست افراد ضارب هستند و به جاده های دشت پشتی فرار می کنند. در طول راه، آنها با بن و میشل، زن و شوهری که این جاده ها را خانه می نامند، آشنا می شوند ...