کلارا پس از ۷۶ روز قرنطینه خانگی به دلیل بحران سلامت روان، هیچ کاری جز گوش دادن به برنامه رادیویی مورد علاقهاش انجام نمیدهد. او با خود فکر میکند که آیا ممکن است عاشق کسی شود که صدایش را از رادیو شنیده اما هرگز او را ندیده است؟
راکل تمام زندگی خود را دیوانه آرس، همسایه جذاب و مرموز خود بوده . او بدون اینکه از پنجره دیده شود او را تماشا می کند و با تاسف او حتی یک کلمه هم با آرس رد و بدل نکرده است ...